ده راه آسان خودکشی!!!

{تا آخر بخونید}

اگه تو با این هدف به اینجا اومدی که زندگیت رو به پایان برسونی، جای درستی رو انتخاب کردی. با این حال، اینجا به جای روش­های معمول خودکشی کردن، من برخی راه هایی رو بهت معرفی خواهم کرد که ببینی همین الان تو داری خودت رو می­کشی.

ببین رفیق کلا “اگر کمتر از اون چیزی باشی که می تونی باشی، شکل بدتری از خودکشی رو انجام دادی”.

می گن خودکشی عملیه که زندگی یه آدم رو ازش می­گیره، اما من فکر می کنم خودکشی اینه که زندگی­مون رو با تمام وجود و نهایت عشق، اشتیاق و انرژی و توانایی ها و استعدادهامون نزیسته باشیم.

اگه تو زندگی­ای رو که در اون هستی رو زندگی نمی کنی، همین حالا هم مُردی (یا دست کم در این مسیری، و بزودی می میری). این نوشته رو بخون تا چشمات باز شه، اگه داری با این روش­هایی که من اینجا معرفی کردم خودت رو می­کشی به این نوشته نگاه کن تا کشیدن ماشه مرگ رو متوقف کنی.

راه های خودکشی آسان:

۱-    ثروت رو همه چیز زندگی خودت قرار بده.

من این مشکل رو بارها و بارها قبلا دیده ام. خیلی از دوستان دانشگاهی من، که خیلی آدمهای هدفگرا و بلند پروازی بودن افسردگی گرفتن چون متوجه شدن که امیدها و رویاهاشون کاملا وابسته به موفقیت مالی شونه.

ما انقدر به پول معنای زیادی می­دیم که یادمون می­ره پول هم یک شی بی­جان و بی­روح مثل بقیه چیزهاست. حقیقت اینه که پول یک تکه کاغذه، و خالی از هرگونه عمق و به هیچ وجه نشون دهنده ارزش شخصی ما نیست. نکته همین جاست! اگه تو خودت رو مساوی با یک تکه کاغذ بی محتوا ارزش گذاری می کنی، تو همین الان داری خودکشی می کنی عزیزم!

۲-    غذاهای مضر بخور!

به بدنت به عنوان یک ماشین نگاه کن. هر زمانی که یه آدم باک بدن رو از غذاهای کیفیت پایین پر می کنه، موتور این ماشین بهش فشار میاد و خسارت می بینه. با یه رژیم غذایی ناسالم  تو داری اعضای بدن گرانبهات رو می کشی و به آرومی داری جونت رو دستی دستی میگیری.

غذاهای هوس برانگیز و سریع آماده شو راه حل نیستند. زندگی یه کار فرایندیه که نیاز به توجه مداوم ما داره. اگه ما می خوایم که بدن ما ماندگار باشه، درست مثل یه ماشین، روغنش می بایست به موقع تعویض بشه، ازش خوب نگه داری بشه، و از اون به شکلی نادرست استفاده نشه.

۳-    محیط پیرامونت رو تخریب کن!

با خراب کردن محیط، تو حیات نسل­های بعدی رو دشوارتر می کنی. ما گاهی انقدر در چیزهایی که خودمون داریم غرقه ایم که از دیدن تصویر بزرگتر باز می مونیم. یاد بگیر زمینی رو که در اون زندگی می کنی رو مثل خونه خودت بدونی، و همه هدایای سخاوتمندانه اون رو قدر بدونی.

۴-    خودت رو از خانواده، دوستان، و جامعه منزوی کن!

عجز ما برای خوب بودن با دیگران، محصول اینه که ما خودمون رو حق به جانب می دونیم، چه اونها افراد مورد علاقه ما باشن، یا دیگرانی که در کنار ما زندگی میکنن.

به جای اینکه آدمها رو در نسبتشون با انتظارات خودمون ببینیم، می تونیم افراد رو به عنوان امکانات بی انتها نگاه کنیم. این به معنای اینه که به نفع روابط کامل و هماهنگ نگاهمون رو عوض کنیم.

۵-    به قضاوت هات اجازه بده تا بر زندگی ات حکومت کنند!

ما می تونیم انتخاب کنیم تا در دنیایی زندگی کنیم که در اون آدمها عالی اند. ما می تونیم اشتباهات و آدمهای بد رو به عنوان معدود سیبهای کرم زده ببینیم به جای اینکه خوبی ها رو به عنوان معدود سیبهای سالم. در غیر این صورت ما قربانی اون جهانی می شیم که خودمون ساختیم.

ما بایست بدونیم که قضاوت ما جایی خارج از ما نیست و اینکه ما می تونیم خودمون رو قانع کنیم به هر چیزی و طبق اون زندگی کنیم. تا حالا توجه کردی که وقتی شما کسی رو شخصی بد می دونین، هر کاری که اون فرد بکنه در نگاه تون  از قبل غلط به نظر می رسه؟ این برای اینه که قضاوت ما جهان خاص خودش رو می سازه، این قضاوت می تونه یک مکانیسم دفاعی بسازه که همیشه خوب یا ضروری نیست و ممکنه تو رو بیشتر بدبین کنه تا خوشحال.

۶-    از الکل و مواد مخدر استفاده کن و به شکل افراطی سیگار بکش!

انجامش نده- نیازه که چیز بیشتری بگم؟ با قرار دادن خودت در بین افرادی که توجه شون روی چنین فعالیت هایی متمرکز شده تو خودت رو در وضعیتی رها می کنی تا اونها روت تاثیر بذارن. اگه تو یه روز پا به چنین جاهایی گذاشتی و تحت تاثیر قرار نگرفتی ثابت نمی شه که تو آدم سالم و قوی ای هستی. بالاخره حتما یک لحظه که تو در اون لحظه ضعیف هستی فرا می رسه. یک لطفی به خودت بکن و با کسایی باش که واقعا تحسینشون می کنی، اونقدر که همراهی کردن اونها باعث یک موهبت برای تو بشه.

۷-   آرزوهات رو فراموش کن!

در طول زندگیمون هر کدوم از ما ممکنه از پنجره­ای که از اون به رویاهامون نگاه می کنیم دور بشیم و تلاش کنیم فقط زندگی رو حفظ کنیم به جای اینکه واقعا زندگی کنیم. این ممکنه به دلیل این باشه که ما کارهایی رو انجام بدیم که دوست نداریم.

نه اینکه رویاها نمی تونن یا نباید در طول زمان تغییر کنن، باید تغییر کنن، اما مشکل اونجاییه که ما به خاطر اینکه نمی تونیم شرایط رو تغییر بدیم رویاهامون رو تغییر می دیم. یادت باشه که اطرافیان همیشه یک نظری دارن، اما این مهمه که به خاطر داشته باشیم که ما عروسک خیمه شب بازی نیستیم و مجبور نیستیم با دیدگاه افراد دیگه زندگی کنیم.

۸-    از پیشرفت نا امید شو!

می دونستی که یک کوسه بایستی در هر زمانی به سمت جلو حرکت کنه؟ آب به داخل دستگاه تنفسش میره، و به جای اینکه خفه­اش کنه اکسیژن لازم رو برای حفظ حیاتش محیا می کنه. کوسه­ها حتی موقع خواب در حال حرکت­اند. بنابراین آدمیزاد هم می بایست به شکل مستمر و بی پایان به بهبود خودش به منظور حفظ خوشی و کمال بپردازه.

کسی که متوقف می­شه، شبیه یک آب راکد، مملو از شک می­شه و زیر بار ناامنی و تزلزل خاک خواهد شد. ما در جهان تغییرات زندگی می­کنیم، بنابراین باید به جای ترس یا پرهیز از اون، تغییر رو به آغوش بکشیم.

۹-    فردیت رو از دست بده!

مهمه که بدونیم در طرح بی­کران جهان ما هیچ چیز نیستیم، اگرچه کلا بی اهمیت هستیم. با این وجود، برای پرهیز از اینکه در جهان به این فراخی هضم بشیم  و احساس پوچی بکنیم باید یک احساس قوی از اینکه ما برای خودمون کسی هستیم رو حفظ کنیم.

۱۰-  بی عاطفه شو!

اگر بی تفاوتی سمی­ست که یک رابطه رو مجروح می کنه، بی عاطفه بودن زهریست که ما رو به یک مرگ دردناک و تدریجی می­کشه. هرگاه جمله “به من ربطی نداره” بر زبان جاری شد باید به خودمون هشدار بدیم!

زمانی که افراد تسلیم خودشون می شن تسلیم هر چیز دیگه­ای هم می­تونن بشن. در این شرایط تمام هم و غم زندگی میشه اینکه طرف به دنبال حداقل لذت بگرده و باور کنه که زندگیش همونقدر خوبه که می تونست باشه در حالی که هیچ امیدی برای زیبایی، لذت، و کمال در اون زندگی نیست. خودکشی­ای بدتر از این وجود نداره!

«تو یک انتخاب داری. زندگی کردن یا مردن. هر نفس که می کشی یک انتخابه. هر لحظه یک انتخابه. بودن یا نبودن»

در آخر:

اگه این مقاله تو رو کمی به فکر فرو داشته و از انجام کاری که می­خواستی بکنی چند لحظه متوقف کرده پس تو اصلا تنها نیستی. همه ما لحظاتی داریم که در اون لحظات احساس می کنیم باید تسلیم بشیم چرا که خودمون رو تنها و ناراضی احساس می­کنیم. یادت باشه ما انتخاب می کنیم که تنها باشیم، ناخشنود باشیم، قربانی شرایط باشیم و می­تونیم به جای اون در دریای امکان­های مختلف شنا کنیم. ما خودمون سرنوشتمون رو داوری می­کنیم و اگه می­تونیم مرگ یا زندگی خودمون رو انتخاب کنیم، پس می­تونیم خیلی چیزهای کوچیکتر دیگه رو هم انتخاب کنیم که سرنوشتمون رو عوض کنه. یادت باشه همیشه امید هست!

 پ ن: سلام دوستان. در جستجویی که در وب کردم متوجه شدم که کمتر سایت مفیدی برای کسی که در وضعیت خودکشی قرار داره به زبان فارسی وجود داره. بیشتر نوشته­ها یا با نشون دادن راه حلهای خودکشی یا با نصیحتهای بی مورد که ناشی از عدم شناخت وضعیت روانی فردیه که در این موقعیته مفید که نیستن هیچ مضر هم هستن. اینه که این نوشته رو از یک سایت خارجی ترجمه (آزاد) کردم و با همین عنوان اینجا گذاشتم. چون کسی که توی موقعیت خودکشیه حال و حوصله خوندن مقالات علمی-پژوهی و فلسفی درباره خودکشی نداره و با همین عنوان در وب دنبال مطلب می­گرده. لطفا هر کسی نظری داشت یا از این نوشته استفاده کرد بهم بگه تا با هم دیگه ببینیم چه کارای بهتری می شه کرد.

*** اگر جواب منو می خواید لطفا کامنت فینگلیش نذارید، وقت نمی کنم بخونم. همه کامنتها رو بخونید، کامنتها از متن بهتره. ایمیل واقعی بذارید تا ارتباطمون حفظ بشه، اینجا کسی تعقیبتون نمی کنه… جالبه کسایی که می خوان خودکشی کنن از گذاشتن ایمیل واقعشون می ترسن!… من کامنت هایی رو که در اون راه خودکشی فیزیکی نوشته شده باشه پاک می کنم، چون اگر اجازه انتشار بدم سایت بسته میشه و البته خودم هم موافق این کار نیستم.

این نوشته در دسته‌بندی نشده ارسال شده است. افزودن پیوند یکتا به علاقه‌مندی‌ها.

1,919 پاسخ به ده راه آسان خودکشی!!!

  1. سیما می‌گوید:

    منو یادِ مجری های تلویزیون انداخت مرتضا. آخه کسی که تو وضعیت خودکشی یه یا خیلی از اینا رو از سر گذرونده یا اساسن کوچک ترین اهمیتی براشون قائل نیست. چطور این موارد می تونن براش جذاب باشن! البته “فکر” می کنم این جوری باشه ها.

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      من فکر می کنم جالب باشه سیما. توی اون وضعیت آدم دلش می خواد یکی باشه بگه نکن، اما نه به شکل مستقیم، نه از راه های معمول. بعد اینکه خیلی وقت ها افرادی که اقدام به خودکشی می کنن وسطش منصرف می شن. بنابراین کافیه که بتونی چند دیقه طرف رو نگه داری، یا توجه اش رو به چیزایی جلب کنی که اون آدم داره و روش رو از اون چیزهایی که نداره یا از دست داده برگردونی. این نوشته به نظر من برای انواع آدم هایی که می خوان این کار رو بکنن می تونه مفید باشه، به جز کسانی که می خوان خودکشی فلسفی کنن. که تعدادشون انگشت شماره. ولی اونها رو هم می تونه چند دیقه، حداقل چند دیقه نگه داره، و حتی در فلسفشون روشن ترشون کنه. این نوشته ها خیلی ساده بودن سیما اما من به شخصی ازشون چیز یاد گرفتم برای همین فکر کردم شاید برای بقیه هم جالب باشه.

    • neda می‌گوید:

      هیچ تاثیری روی من نداشت. من برای مردن نظرم تغیر نکرد.

      • مرتضی کریمی می‌گوید:

        سلام ندا خانم
        برای این ننوشته بودم که نظرتون رو درباره مردن عوض کنم…
        همه یه روزی می میریم… امیدوارم روی خوب مردن تون تاثیر ذاشته باشه.

      • niloofar می‌گوید:

        salllllllllllllllllllllllam neda khanom zendei ?

      • n می‌گوید:

        nazare manam hamintor, nemidoonam az koja mishe sianoor tahye kard? sia noor az rahay dige rahatare. man tasmimam o gereftam. halam az in donya va adama be ham mikhore. enghad ke hasood o kam binan. khoda ham ke nemidoonam chera sakete. javab nemide.

        • a می‌گوید:

          سلام
          اره رو منم تاثیر نداشت…یعنی تقریبا اینکارارو می کنم ولی می دونی من وضعیتم خیلی بده اما می دونم بدتر از منم وجود داره …باور کنید من جزئت پریدنو دارم اما وقتی فکر می کنم که اگرخودمو بکشم باید دیگه تا ابد تو جهنم باشم …واقعا نمی تونم این کارو بکنم و بدتر از اون اینه که خدا ازم ناراضی باشن البته نمیگم که الان خدا ازم راضین ..نه ..چون واقعا من ادم بدی شدم…ولی باید بالاخره با خودت کنار بیای یا تمام هستی همین زندگی مادی ببی ارزش بی خود مسخره ی پر از سختی و بازیه و یه انسان که این همه پیچیدگی و ظرافت دارد که هنوزم خیلیاشو نتونستن بفهمن بی خودی اومده تو این دنیا و اصلا به دنیا اومده که مثل یه حیوون و بدتر از اون زندگی کنه یا نه این انسان و این موجود با بقیه ی حیوونا فرق داره و حیوون نیست و حیوون ناطق نیست و می تونه به جاهایی برسه که حیوونا و موجودات دیگه نمی تونن برسن و ارزشش بالاتر از این دنیا یی بیخود هست و همینطوری و خودبخودی از میمون تغییر نکرده نشده انسان.و حاصل یه سری عملیاتای طبیعی نیست و یک وجودی که قدرت مطلقه اونو و همه رو به وحود اورده و اونو برای هدف خیلی بالا و خیلی خیلی مناسب و موافق خواسته ی واقعی انسانی به وجود اورده..حالا انتخاب با خودته اما من نظرم اینه که تو که می خوای بمیری حالا یه سرچی هم در مورد واقعیت زندگی و خدا و قیامت و معاد و بهشت و جهنم بکن بعد برو بمیر
          خدا رو هم هیچ وقت کم نگیر خدا خیلی بزرگتر از اونی هستن که ما تصورمی کنیم و من نمی تونم اجازه بدم به صاحبمون بگی که ساکتن و جوابتو نمی دن اگه یخوده فکر کنی همه چیزی که می خوای خداهستن اما متاسفانه کارای بد جلوی چشم مارو که می تونست حقیقت رو به راحتی ببینه گرفته…….برا من دعا کنید زودتر بمیرم…

      • sadegh می‌گوید:

        mese man
        ro manam tasir nazash

      • سوگند می‌گوید:

        منم نظرم درمورد مرگ عوض نشده و همین الان تموم میشه همه چیز…
        ممنون تز راهنماییتون که اصا به دردم نخورد

      • فرشا د می‌گوید:

        پس اون دنیا می بینم من ماما
        نت نیستم که خودت را برای من لوس کنی

      • AS می‌گوید:

        سلام حالا شما الان زنده ای این پیام شما مال ۲ سال پیش هست

      • آرش می‌گوید:

        نظر من هم فقط مردنه هرجور که باشه فقط بمیرم همین……

    • n می‌گوید:

      مزخرف تر از این نمیشد. اگه هدفت کمکه این کلمات اصلا جذاب نیست. مرگ زجر آور و تدریجی ۵۰ ساله میگن به پیشنهاد شما.

      • مرتضی کریمی می‌گوید:

        سلام
        ممنونم که نظرتون رو با صراحت گفتین دوست من
        با شما موافقم
        اگر به این نتیجه رسیدید که زندگی ارزش زیستن نداره، زندگی چرا؟
        یک عمر احتضار طولانی چرا؟
        به نظر من خودکشی، حتی فکر کردن به خودکشی جرات و جسارت می خواد
        برای من اما زندگی بیشتر می ارزه. من اینو یاد گرفتم.
        موفق باشید.

        • n می‌گوید:

          shoma khosh shans hastid ke yad gereftid zendegi bishtar miarze. man be in natije residam kole sonya bi arzeshe, az harfay paeinetoon mamnoonam. az rah hay zajr avare khodkoshi va ehtemale zende moondan mitarsam. baray hamin donbale raham, age mishod adame zende azash o ehda kone khoob bood. darkhaste in o dadam va elam kardam shayad shod.
          salha omidvar boodam salha talash kardam ama engar khoda nemikhad khaste shodam, delshekastam. va jedan hazeram in kar o bokonam. age iran in o gonah bedoone azam o zende zende be keshvare dige ehda mikonam be adamaei ke dalili baray zendegi daran.

          • farzane می‌گوید:

            سلام من ایمیل شمارو خوندم خیلی ناامید هستی بیا تصمیم بگیر چیزهایی که ناامیدت کرده بنویس و برای هرکدام ارزش گذاری کن ببین کدام یکی تورو از هدف زندگی کردن دور کرده خیلی از انسانها هستند دوست دارند جای تو زندگی کنند بد نیست سری به بیمارستانها بزنی و ببینی چه کسانی برای ی لحظه بیشتر بودن کنار خونواده دعا می کنند که بمانند بعد تو به راحتی نشسته ای و تقاضای مردن می کنی به نظر من خیلی ایمانت ضعیف شده است از خداتوکل کن که یا تورو از این دنیا ببره یا کمکت کنه به امید ارامش تو دوست عزیز

        • alireza می‌گوید:

          salam dadash
          omidvaram movafag bashi
          harfat ke ru man asar nakard
          vali ino ham midunam ke hade agal 100000 nafaro be zendegi vabaste kardi
          yani dar asl savab kardi
          vali manam mikham khodamo bokosham
          ama be in natije ham residam ke khod koshi be khoda kare kheili kheili sakhtie
          hata az kashfe bombe atom ke 1000 nafar rush kar mikonan sakhte
          vali kash mishod ensan be khaste hash berese na inke khaste hasho tagir bede
          ye zamun hayi asheghe kasi mishe nemitune bahash ezdevaj bokone
          miad ba kase dige ezdevaj mikone baad asheghesh mishe
          mikhai kari anjam bedi ke servatmand beshi ye jur mishe ke varshekaste mishi
          va baad talgin mikoni bebin khub shod ha age injuri nemishod alan manam magrur budam
          hata khoda ham alan nemikhad ensan haro bokoshe yani giamat
          chon godratesho nadare
          azraeeil ham khodesh ham mamure ham mazur
          vel kon baba
          khod koshi va mordan ham be nazare man ye arezoo ast be in ham nemiresim
          be omide roozi ke khoda har vaght ensanha khastand juneshuno begire.
          movafag bashin

          • مرتضی کریمی می‌گوید:

            علی رضای عزیز
            من برای ثواب این کارو نمی کنم. هیچ نیازی به ثواب ندارم. ثواب هم یک جور ثروت اندوزی معنویه (مثل ثروت اندوزی مادی) که من در پی اش نیستم
            اما
            من اصلا فکر نمی کنم دلایلم یا بحث هام برای کسی که می خواد خودکشی کنه قانع کننده باشه. بیش تر از اون دنبال این بودم که آدمها رو به هم نزدیک کنم. و بهشون تا جایی که وقت دارم “پاسخ” بدم. خدا رو شکر که شاید تا حالا موفق بودم. به نظر من زندگی رو یک مهندس از روی عقل و منطق نساخته که منطقی باشه و بشه منطق اش رو با عقل پیدا کرد. ذات زندگی همین پاسخ شنیدن و فهمیده شدن و کمک کردن به دیگری و احساس با هم بودنه… من امیدوارم این فضا بتونه به ما بیشتر کمک کنه… خوب باشی رفیق.

          • tarane می‌گوید:

            کاری هست بیا وبلاگم
            حالم خیلی بده من یه بچه ی طلاقم همچی بد پیش میره خانوادم ارزوی مرگمو دارن یه بار دیگم اینکارو کردم از کما برگشتم ای خدااا چرا برم گردوندی اومدم ببینم راه جدیدی هست یا نه الان که اینو مینویسم خیلی دیره واسه کمک خواستن یه بنده خدا رو دیدم یه کاری کرد مرد نمیگم چی کار که منتشر بشه نظرم منم همون کارو کردم حتی خییییلی شدید تر از اون دعا کنین برم وصیتمم نوشتم امروز بهترین روز زندگیمه اینجا جواب ندین بیاین وبلاگم که اگه موندم بدونم چیا گفتین اگرم نموندم ان شا الله که خدارو صدهزار مرتبه شکر اینطور که تو اون فرد قبلی که گفتم دیدم فقط یک ساعت مونده حلالیت هامم کردم بااااااااااااااااااااااای دوستان

      • بی نشون می‌گوید:

        لعنت به همه شما فقط بلدی حرفای مزخرف بزنید امید الکی بدین چیه دنیا خوب با عشق زندگی کن گور بابای همتون من تا حالا دوبار خودکشی کردم هر بار که نشد فقط برا چند وقت خوشحال شدم که نمردم ولی حالا خیلی پشیمونم که چرا اون موقع نمردم چونهمه چیز بدتر شد نه بهتر این بار دیگه حتما این کارو میکنم لعنت به این زندگی وکسی که این زندگیو درست کرد خداحافظ همتون برا همیشه برام مهم نیست که برم جهنم این زندگیم نوش جون شما باشهه

        • محسن می‌گوید:

          خودکشی
          هه
          خیلی بهش فکر کردم خیلی
          سه بار ساعت دو سه شب رفتم بالای پل عابر و جاهای مرتفع چون بهترین و کم درد ترین راه خودکشیه ولی هر بار رفتم زندگیم مثل فیلم میومد جلو چشمم جرات نمیکردم بپرم
          ولی….
          قربون خدا بشم خودکشی نکردم ولی مطمعنم که فقط شش ماه هفت ماه زنده ام شاید هم کم. سرطان خون دارم و هزینه درمان ندارم
          تو این چند ماه خیلی خوشحالم که حدداقل خودکشی نکردم و نزدیکه مردنم

    • زهره می‌گوید:

      کاملا درست فکر میکنی

    • شراره می‌گوید:

      میخوام برم فقط همین

  2. سروش می‌گوید:

    بی خیال

    الان که این نوشته رو می خونی فکر کنم دیگه من تصمیم و گرفتم که نیستم !!!
    نمی دونم تموم شده یا شروع شده ولی ممنونم از راهنماییت.

    چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهایی ایست/ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی ایست
    مرا در اوج می خواهی تماشا کن تماشا کن/دروغ این بودم از دیروز مرا امروز حاشا کن

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      مگه می شه بی خیال شد دوست من
      حتی برای رفتن باید “خیال رفتن” داشت
      و همه دنیا خیاله…. دلم می خواد بگم خیال ماندن داشته باش رفیق…

    • ناشناس می‌گوید:

      آقا سروش و بقیه دوستان شعرها، داستان ها و آهنگ های غم انگیز حال ما رو بدتر میکنه (حداقل در مورد من اینجوریه) . تو تنها نیستی خیلی های دیگه هم مثل من و تو هستند، نباید اوضاع خودمون رو بدتر کنیم، باید به دنبال بهتر کردن شرایط باشیم. از اجتماع گریزون نباش و بدون آدم بی مشکل وجود نداره.

    • MEHDI می‌گوید:

      عاشقشی ٍ

  3. اعظم حیدری عارف می‌گوید:

    در نوشته‏های آروین یالوم خواندم که علت خودکشی را، هراس از مرگ میدونست. فرد از شدت هراس از مرگ، و اضطراب ناشی از این ترس، انگار خودش را در آغوش مرگ می‏‏اندازد.

  4. تنها می‌گوید:

    tanha chizi ke mitone adamo az khoshkoshi negah dare faghat amele un khodkoshiyee…be nazaram nabodan behtare 2halat dare ya mimiro va donyayi hast ya nist age nabashe ke behtar age ham bashe harchi bashe az inja behtare…inja por az zollmee por az mahkomiyat..

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      آره باهات موافقم. تا عامل به وجود آورنده چیزی رو از بین نبریم نمی تونیم اون چیز رو متوقف کنیم. اما ببن که تو خودت هم نگران اثر کامنت خودتی و نمی خوای که عامل مرگ دیگری بشی. پس لابلای این همه عامل بد آدم خوب و نیت خوب (حداقل وجدان نگران) هم وجود داره. خوتو نادیده نگیر و من رو و خیلی از ماها رو. بیا به جای اینکه دستمون رو ول کنیم و تنها تنها منزوی بشیم یا بمیریم و بقیه اونایی که مثل ما هستن رو تنها بذاریم دستامون رو بدیم به هم و همدیگه رو اینجا نگه داریم و تا اونجایی که می تونیم عامل خوب ایجاد کنیم برا همدیگه. باور کن خیلی های دیگه الان تو اتاقای تنهای خودشون نشستن و متاسفن از اینکه چرا کمک یه آدم دیگه رو که مثل اون ها فکر می کنه رو ندارن. من هستم اگر تو هم هستی دوستم برا اینکه به خوبی ها اضافه کنیم نه به بدیها…

      • sanam می‌گوید:

        ridam to in tafakoratet,emshab khodamo mikosham,faghat v faghat b khatere bipoli v nefrat az khanevadeie k majboram tosh zendegii konam

        • ناشناس می‌گوید:

          خیلی ها تو این دنیا با مشکل بی پولی مواجه هستن و یا با خانواده هاشون رابطه خوبی ندارن. خودت بهتر میدونی که خیلی ها مشکلات بیش تری نسبت به تو دارن ولی به خودکشی هم فکر نمیکنن.
          محکم باش و در جهت بهبود اوضاع قدم بردار. همه میتونیم اوضاع زندگیمون رو خوب کنیم. تو هم میتونی.

          • n می‌گوید:

            nemishe adame zende azash o ehda kone ?
            man hazeram azam o be hezar nafar ehda konam ama alan. nemikham too in donya basham be ki begam? zoore mage zende boodan? chera mahkoomim be zendegi ke hamash zajre? hamash azabe. man az hame adama naomid shodam. ye pele moonde az khodam na omid sham. nemikham be oon marhale beresam

          • مرتضی کریمی می‌گوید:

            آفرین! خیلی خوب توضیح دادید خودتون رو!
            به کسی لازم نیست بگید که نمی خواید بمونید. کسی جلو شما رو نگرفته. هر وقت خواستید برید.
            اما جالبه که هنوز انقدر زندگی براتون پر معناست، انقدر به فکر دیگران هستید، حتی اگر ازشون نا امید شده باشید، که می خواید اعضاتون رو بهشون اهدا کنید. البته شایدم ترس از خودکشیه و شایدم هم برای آمرزش گناهان و …. اینو خودتون باید بگید.
            اما شما خیلی قوی هستید که هنوز یک پله دارید تا از خودتون نا امید بشید.
            باور کنید من اصلا اهل ناز و نوازش نیستم. شاید چون خودم هم هزار و یک غم و غصه دارم.
            ولی دارم می بینم که شما خودکشی نخواهید کرد. چون سرچشمه های معنا در شما هست. هنوز “دیگری” و “امید” و “غرور” در شما هست. حتی کینه و تنفر. اینها همه “نیرو” هستند، خنگ بازی در نیارید. این نیروها رو بچسبید و برعکسش کنید. ازشون برای زندگی نیرو بگیرید. شما می توانید. هنوز هم جوانید. نگذارید وقت بگذرد.

        • kian می‌گوید:

          to tanhayio na omidi harkas hamisheeye hamishe yeki hast ke aromesh koneo….nago ni.begardo khodet on adamo peyda kon.

          • n می‌گوید:

            rast gofti, hamintor bood. man khoda ro faramoosh karde boodam.

          • n می‌گوید:

            ras migi, daram talash mikonam be aramesh bersam, intor ke baresi kardam khondam va natije gereftam too in marhale ke dige dari zire feshara leh mishe va be oj reside enghad enerzhi daroone adam be voojood miad ke mishe bahash har kari kard, bishtare miliardera va adamay movafagh rade bala be in ja resida, man migam shayad chand sale bad be in rooza bekhandim, enghad be natijehay khoob beresim mesle oon adamay movafagh .
            kasi nemidoone, be in natije residam va mamnoonam ke neveshteham o khoondi.

      • رها 15 سله می‌گوید:

        با سلام من دختری ۱۵ ساله ام که قدم۱۶۸ تاست و وزنم ۴۰ کیلو خیلی لاقرم و به غذا خوردن اشتها ندارم برا همین مامان بابام بهم میگن تو دیونه ای و مشکل روانی داری خیلی بهم بد و بیرا میگن دارم واقعا دیونه میشم لطفا کمکم کنید

        • شکیلا می‌گوید:

          رها جون خودتو دست کم نگیر عزیزم منم ١۵ سالمه قدم ١٧٠ و وزنم ۴٣ خب چیه مگه؟؟؟:|
          به حرفای بقیه توجه نکن گلم تو خاصی ب خودت افتخار کن نباید اجازه بدی حرفای دیگران روت تاثیر بذاره به خودت ایمان داشته باش منم شرایطم مثل شماست البته خانوادم با این قضیه مشکلی ندارن چندین نفر ب من میگفتن خیلی لاغریو این حرفا بعدا به گوشم رسید که گفتن خوش ب حالش چاق نمیشه عجب هیکلی داره.اصلا برات مهم نباشه گلم.همونایی که میگفتن خیلی لاغرم الان دارن خودشونو میکشن که لاغر شن اتفاقا لاغری خیلی هم خوبه.تا وقتی سالمی هرچقدرم لاغر باشی بازم به نظرم بد نیست
          من که از هیکلم خیلی راضیم تو هم اعتماد ب نفس داشته باش.

    • n می‌گوید:

      man dige nemidoonam che eteghadi doroste che eteghadi dorost nist. vaghti be akhar residi hichi hich kas nist. faghat khodeti o khodet. nemishe adame zende azash o ehda kone ?

  5. تنها می‌گوید:

    vali khaheshan harfe man ro kasi asar nazare chon nemikham amele marge kasi besham..

  6. اتنا می‌گوید:

    اما من دیگه واقعا تز این دنیا خسته شدم. کوچک که بودم پدر و مادرم از هم جدا شدن ۵ سالم که شد مادرم با مردی ازدواح کرد که یه پسر هم سن و سال من داشت و دیگه من و ول کرد رفت سوی زندگیش پدرمم از لجش زن گرفت و من و سپردن به دست مادر بزرگم یعنی مادر مادرم که یک زن دیکتاتور بد اخلاق دست به زن دار بود وقتی ۱۳ سالم بود افسردگی شدید گرفتم بیمارستان بستری شدم و الان که ۲۵ سالم شده یه ازدواج ناخواسته کردم که اصلا از ازدواجم راضی نیستم و روزی ۱۰۰۰ بار ارزوی مرگ دارم نه میذارن جدا شم نه تکلیف دیگه تی دارم فقط مرگ راحتم می کنه جون خیلی خسته ام

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      دوست من
      نمیشه همه حرف ها رو در اینجا گفت. جامعه بیمار و بداخلاقی داریم. اما باور کنید می فهمم. نمی گم کاملا می فهمم اما تا حدود زیادی می فهمم. قصد توصیه و ارشاد هم ندارم. چون می فهمم انسانی رو که در این شرایط قرار گرفته و زندگی چنان بر دوش هاش سنگینی می کنه که چند کلام سبک از طرف کسی که در ساحل امن زندگی نشسته هیچ باری از رو دوش های خستش بر نمی داره. اما با مرگ از چی راحت می شید؟ به کجا می رید؟ از زندگی ای که دیگران به شما تحمیل کردن راحت می شید؟ زندگی خودتون رو پیدا کنید، انتخابش کنید بعد اگه دیدید ارزش زیستن نداره با اطمینان برید… من گاه مشاروه می دم. باور کنید برخی آدمها حاضرن هر کاری بکنن تا یک زندگی وزن دار، یک داستان وزن دار، یک روایت متفاوت از زندگیشون داشته باشن. چیزی که شما دارین. زخمهاتون به شما کمک خواهند کرد اگر صبور باشین و شجاع. شجاع برای انتخاب زندگی خودتون… در پناه حق

    • n می‌گوید:

      حواست باشه بچه دار نشی اگه راضی نیستی دنبال راه باش جدا شی اما حواست باشه بچه که بیاد اثیر میشی

    • مریم می‌گوید:

      ایمانم به خدا البته ان شاالله نگاه مادرم بهم اجازه خود کشی رو نمدن امروز دلم میخواست خود کشی کنم به خاطر اینکه دختر عموم که خیلی هم دوستش دارم باهم ،همسنیم داره بامرد پولدار ازدواج میکنه در عین فشار خیلی خیلی خوشحال شدم از ته دل امروز شنیدم میخواد دکتراش رو بخونه بعد هم میره سر کارمن همیشه تو فامیل باهاش مقایسه میشم الان مجردم سنم بالاست لیسانسم هنوز با اینکه همیشه شاگرد اول بودم وچندین سال بیکار علی رغم تلاشم که اطرافیانم روش صحه میگذارن که بد شانسی آوردم خیلی حالم بد بود میخواستم به خدا بد بیراه بگم شاید هم گفتم اومدم تو این سایت دیدم تو ازمن بدتر زیاده یه خرده فکر کنیم واقه بینانه از ما بدتر زیاد انگار خدا ما رو اورده تو این دنیا تا تحملمون رو بسنجه که چی بهمون پاداش بده که لیاقتمون رو نشون بدیم مهم این که سر بلند بیرون بیاییم از امتحان چرا که پایبند بودن به هر چیز بهتر از بی بند باریه

      • آری می‌گوید:

        بیگ لایک مریم.درست گفتی خدا مارو اورده که ازمایشمون کنه و جایگاهمون رو تو اون دنیا باتوجه به لیاقتمون مشخص کنه.عزیزم تویی که میخوای خودتو خلاص کنی از این دنیا و بدیاش و سختیاش…فک میکنی داری خلاص میشی؟نه عزیزم تا ابد باید سختی بکشی…خودکشی گناهه کبیرست و اون دنیامون برای همیشه خراب میکنیم….عزیز سخت نگیر.میگن هرکه دراین بزم مقرب تر است جام بلا بیشترش میدهیم..خداهرکی رو بیشتر دوست داشته باشه بیشتر اذیت میکنه.پس بدون براش عزیزی…وقدرخودتو بدون و راضی باش به رضاش…چون می گذرد غمی نیست.ناامیدنشو وتوکل کن به خدا.قوی باشخودکشی نشانه ی ضعفه..فداتون

  7. HADIS می‌گوید:

    oo na yii ke tasmimeshunu bareye khud khushe gereftan ba un harfa nazareshun avaz nemisheh az shuma ye suall daram faght khuheshan javab manu bedid ya age misheh javabu be emailam bedid ghablaz inke der besheh ….. man tu zendeghim hame chi daram //pol//eshgh//oomid //khunevadeh//dustaye khub//va hate kasi ke ashghem besheh vali nemitunam be eshgham dasht peyda konam ….. man nazaram eneke ma baraye eshgh a zendeghiye eshgheneh zendeghi mikonim ama age gharar basheh behesh naresimm pas behtere bemirim…………………………………………………………………hala age shuma jaye man budid khudetunu mikoshtiiiiiiiiiid???????????????????????????

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      سلام دوست من… من فکر نمی نمی کنم این نوشته بتونه کسی رو از خود-کشی باز بداره. این نوشته می تونه به ما نشون بده که چقدر در حال خودکشی هستیم هر روز! و اینکه من واقعا جواب همه سوال ها رو ندارم و مثل شما درگیر پرسشهای خودم هستم. من نمی تونم جای شما باشم چون هر آدم واقعا یک موجود منحصر به فرده. اما اگر جای خودم بودم فکر نمی کنم این کار رو می کردم. فکر می کردم به اینکه من در این دنیا منحصر به فردم! در این دنیا فقط یکی از من هست… سعی می کردم در خودم رشد کنم…. خیلی از کسانی که به موفقیت های بزرگ دست پیدا کردن اونهایی بودن که شکستهای بزرگ خوردن. من این رو از نظر جامعه شناختی و روانشناختی بارها و بارها دیدم و تایید می کنم. شکستها ما رو بزرگ می کنن. به خودتون افتخار کنین که قدرت عاشق شدن دارین. توی این دور و زمونه آدمها ترسو شدن … باور کنین همین کافیه برای زندگی…. و بعد هم “زندگی چیزی به ما داده است که باید به او باز گردانیم؛ زندگی”…

    • morteza می‌گوید:

      hadis delet khoshe be khoda man alan daneshjooam vali poole ye rooghano nadaram bekharam ke emshab tokhme morgho abpaz kardam khordam hala to dam az eshgh mizani dar hali ke hame chi dari mamnoon by

  8. هستی می‌گوید:

    دیگه کار از کار من گذشته …نمیتونم برگردم..بــــــــــــای
    زندگی

  9. هستی می‌گوید:

    کاش یه راهی میبود که راحت میشدم…اونم ساده…شما هم لطفا زیاد شعار ندین…ممنون

      • یاس می‌گوید:

        راستی سلام مارم به حوریا بفرستید راستی اونجا که نکیر منکر اومدن چرت پرت بهشون نگید ناراحت میشن سوالاتشون هم مثل آب خوردنه راستی اونجا به یه آدم می خوری که اسمش هادی البته شاید واشه شما زنا مثل خودتون زن باشه در ضمن بعد از این که میمیرید برای پاک شدن روحتون بدنتون رو تقریبا اگه گناه زیاد کرده باشید قد نمکدون فشرده میکنن و در مثیری که در بعد از مرگتان طی میکنید در نهایت تنهایی و وحشت یک مرد کریهالمنظره مواجه میشید که شیطان هست که از دور به سمتتان میاید که اسمش هم آقای جهالت است سعی کنید هرچی خواست گولتون بزنه باهاش مخالفت کنید در ضمن اکثر دوراهی ها هم بهتون میگه برید سمت چپ ولی حرفشو باور نکنید و برید سمت راست چون خدا در همه جا از سمت راست خوشش میاد حالا ببینم کسی جرئت داره خود کشی کنه در ضمن اینارو یک شیخ که بسیار هم پاکدامن بوده این هارو یا روحش به ارش رفته یا در خواب دیده در ضمن شما که میخواهید تازه خود کشی کنید دنیا رو تهمل کنید که هر چه عذاب و تحمل بیشتری کنید در آخرت نیز خدا گناهانتان را آسان گرفته و رحم بیشتری بهتان میکنه در ضمن من آهنگ های آقای یاس رو بهتون فوق العاده پیشنهاد میکنم که حتی یه آهنگش هم در رابطه با همین موضوع هست امید وارم از این مطالب استفاده کرده باشید و زندگی را آسان بگیرید و به این وبلاگ برید و بعد از یه سال طبق برنامه پیش برید و بعد از یه سال ماهی ۱ ملیون هم بیشتر در بیاورید خدا این همه راه یرامون جلو پایمان گذاشته اون وقت شما شرم نمیکنید و میگید از خدا نا امید شدم پس همان بهتر که خود کشی کیند دیگه هم حرفی ندارم .

        • ... می‌گوید:

          پرت و پرت نگو این مزخرفاتو از بچگی کردن تو مخ ما . ما هم مثل حیوونا مردیم دیگه مردیم . بهشت و جهنم همینجاست .

          • ان الله مع الصابرین می‌گوید:

            آقای…..یک دوره اعتقادات بر دار بخون و علم به آخرت پیدا کن نه اینکه بدون دلیل و سند یک چیزی رو رد کنی وبزاری کنار.
            دیدگاه کلی:بین بد وبدتر عاقل بد را انتخاب می کند که زندگی باشد چون می دانی که مستقیم وارد جهنم می شوی ولی نمی دونی آیا در آینده هم سختی خواهد بود یا نه؟
            قضاوت با خودتان است اگر عاقل هستید!

    • بی نام می‌گوید:

      هستی،
      خودت رو از زندان افکار منفی رها کن تا راحت بشی. نزار افکار منفی بر تو غلبه کنن، سعی کن مشکلات زندگیت رو با راه های منطقی حل کنی. اگر هم مساله ای واقعا راه حل نداره پس جای ناراحتی نیست باید بزاریش کنار. هر وقت خیلی ناراحت بودی جو رو عوض کن، با کسی حرف بزن، برو پارک و یا دیدن اقوام و خودتو با چیزی مشغول کن… .

    • kian می‌گوید:

      akhe to shoar dadano to chi mibini to inke yeki mikhad dasteto begireo me3 ye dost komaket kone.hasti khanom in shoar dadan ni .in komake…

    • n می‌گوید:

      چند روزه داره به راحت ترین راه فکر میکنم
      ۲ راه به ذهنم رسیده که از همه راحت تره
      یه بار ۳ تا قرص کلونازپام خوردم که چند روز بخوابم، ۲و۳ روز کلا خوابیدم وقتی که بیدار شدم همه چیزو ۲ تا میدیدم خیلی هم تشنه و گرسنه بودم.
      حالا اگه ۳ تا رو بکنی ۵۰ تا دیگه هیچ وقت بیدار نیمشی
      یکی دیگه شرایط گاز گرفتی تو خواب و فراهم کنی
      البته انقدر باید همه جوانبو بسنجی که برگشتی وجود نداشته باشه چون اگه زنده بمونی و به سلامتیت آسیب رسونده باشی یه مشکل اضافه کردی.
      اما خودتو تخلیه کن
      گریه کن
      دعوا کن
      داد بزن
      قهر کن
      هر کار که فکر میکنی تخلیه ات میکنه بکن
      اگر چیزی عوض نشد راهی که پیشنهاد کردم ساده است اما تهیه کردن اون همه قرص سخته من خودم دنبال راهم که بتونم یه جوری تهیه کنم بعضی وقتا لازمه

      • del می‌گوید:

        نه با ۵۰ تا هم نمیشه دوست عزیز.
        منم خسته شدم ۳۰سال زندگیم رفت و ناامیدی نرفت. حوصله تعریف سختی هامو ندارم فقط بدون ۵۰ تا که هیچ…… من ۴۰ تا قرص خواب خوردم به امید اینکه مثل فامیل دورمون که خورد و چون چند ساعت دیر رسوندنش بیمارستان فوت کرد….
        من موقع خواب خوردم که تا صبح کسی متوجهم نشه و برم تو کما… افسوس که خیلی اتفاقی بعد از ۲ساعت متوجهم شدن و بردنم لقمان.
        چیز یادم نمیاد فقط شب بعدش که آوردنم خونه، ۸۰ تا دیگه قرص زاناکس و اگزازپام و آلپرازولام که خواب آورن خوردم… اینسری دیگه هیچی یادم نمیاد جز درد وحشتناک سوندی که بهم زده بودن و عذاب عفونتی که تا ۱۰ روز بخاطر اینکه بدنم شوک نگیره، آمپولو داخل سرم بهم تزریق میکردن.
        من مرگ آروم میخواستم… بدون کثیف کاری .. بدون خونریزی … جوری که وقتی میان بالا سرم، آروم خواب ابدی رفته باشم…. متاسفانه نشد….:(
        لطفا با اطلاعات غلط نگید که ۵۰تا میکشه…. منو فقط به بدبهتی و بی آبرویی انداخت. همه فامیل فهمیدن… دلسوزیای تخخخخمی که حالتو بهم میزنه… دلیلای من درآوردی و شایعه سازی که روحتو آتش میزنه….
        مشاوره های مزخرف که هنوز تو رو نمیشناسن و روان درمانی های مزخرف تر….
        داروهای روانپزشکی که بجای بهتر شدن… کابوس میده و توهم….
        همه اینا یک طرف…. درست نشدن مشکلات و عدم پشیمونی برای خودکشی یکطرف…. خیلی حرفه از دم مرگ برگردی با همه تلاشت باز ببینی افسوس میخوری که چرا با اونهمه قرص و خارو خفیفی بعدش از بین نرفتی:(
        من تک فرزندم و بعد سالهای طولانی انتظار بدنیا اومدم که کاش نمی اومدم..هرجوری زندگی رو گرفتم زد پسه کله م…
        نه زیاده خواهم… نه بچه … نه دیونه .. نه ضعیف
        با کمترین انتظارا بازم زندگی سر مشکلایی که نمیخوام بگم به کامم تلخه
        دیگه از خدا هم ناامید شدم شاید صبره ۳۰ساله م جواب نمیده دیگه. دعا میکنم خودش یا زندگیمو سامون بده یا تمومش کنه یا جرات بده حتی با کثیف کاری و رگ زدن، خودم تمومش کنم

  10. ali می‌گوید:

    qabl az harchiz berin gomshin tarifatun o avaz konid

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      علی تعریف همه آدما با هم فرق می کنه. همه اونهایی که حتی می خوان اقدام به خودکشی کنن. این تعریف من از مرگ و زندگیه. اما می دونم بسنده نیست. تو هم تعریف خودت رو بگو قبل از اینکه خودت، من و یا یکسری آدم دیگه “گم” بشیم :)

      • sahar می‌گوید:

        salam mikhastam ye pishnahad bedam age beshe kheili khobe onm ine ke hamamon yeroz yeja gharar bezarim hamdgaro bbinim man k kheili dost daram ba adamaee ashna bsham k mese mnn .rosh fkr konid kheili khobe

        • shima می‌گوید:

          سحر جان منم با پیشنهادت موافقم

          • shima می‌گوید:

            چرا تا کسی حرف از خودکشی میزنه همه میگن مشکل روانی داره اما کسی نمیگه شاید مشکلات زندگیش انقدر زیاد و براش غیر قابل تحمل شده که حاضر قید همه چیز رو بزنه

          • مرتضی کریمی می‌گوید:

            دوست من
            مشکل روانی یعنی همین. ما باید نگاهمون رو نسبت به روان و روانی بودن عوض کنیم. البته اونا که اینو می گن هم نمی فهمن این موضوع رو. ولی انسان ذاتا موجودیه که مشکل روانی داره. یعنی اگه کسی نداشته باشه مریضه. مشکل روانی یعنی شکاف میان خواست های ذهن و تن آدم و واقعیت. اینکه چیزی رو می خوای و نداریش. و هر انسانی به درجاتی با این مساله روبروست و حتی انسان موجودیه که هر چه بیشتر داشته باشه بیشتر می خواد… بنابراین کسی که همه خواست هاش منطبق با واقعیته تقریبا انسان نیست یک چیزی شبیه حیوانه… پس همه مساله روانی دارن. اما نحوه برخورد و مدیریت رفتار و احساسات با این خواستهای نداشته ست که یک آدم رو ممکنه روانپریش یا روان نژند بکنه، و الا همه آدمها، چون روان دارن، روانی هستن… حتی همه تا حدودی و در مواقعی از زندگی روان پریش و روان نژند می شن. مثلا فروید می گه کسی که یکی از نزدیکانشو از دست میده رفتار و افکار و احساساتش دقیقا شبیه کسیه که مالیخولیا داره.

          • shima می‌گوید:

            گفتار شما کاملً صحیح بود اما منظورم این بود که وقتی کسی به خودکشی فکر میکنه همه نسبت بهش بی اعتماد و بدبین میشن اونو آدمی ناتوان ضعیف به درد نخور و دیوانه میدونن

          • سالار می‌گوید:

            واقعا جا داره که به طرز فکرتون احسنت گفت

          • shima می‌گوید:

            ممنونم
            شما لطف دارید

          • Jin می‌گوید:

            شیما خانوم میشہ منبع اون داستان ھای کوتاہ روبگید؟!

        • samira می‌گوید:

          fekre khubie sahar jun manam movafegham

        • بهرام می‌گوید:

          آره واقعا عالیه این نظر. منم کاملا موافقم

        • poriya می‌گوید:

          واقعا دختر استسنایی هستی من واقعا مشتاق دیدن شما هستم راستش من یک دختری رو دوست دارم ولی اون……. ننننننمیییدووونممممم شاید قسمت نیست برای همین تصمیم به خود کشی گرفتم اسمش سحر بود با پیشنهادت موافقم عاشق هرچی دختر بامرام poriya

      • shima می‌گوید:

        هر کسی که مایل باشه دور هم جمع بشیم و صحبت کنیم محل زندگیش را اعلام کنه

        • shima می‌گوید:

          میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
          وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده می بیند.*
          *وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند. پس از بازگشت از نزد راهب، او به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند.همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند.
          پس از مدتی رنگ ماشین، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.*
          *مدتی بعد مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید. راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟ مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :” بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته”. مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام.*
          *برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.
          برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر دیدگاه و یا نگرشت میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.*
          نکته:
          *تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر دیدگاه و یا نگرش ما ارزانترین و موثرترین روش میباشد.*

          • shima می‌گوید:

            قدرت اندیشه
            * پیرمردی تنها در یکی از روستاهای آمریکا زندگی می کرد . او می خواست مزرعه سیب زمینی اش را شخم بزند اما این کار خیلی سختی بود. تنها پسرش بود که می توانست به او کمک کند که او هم در زندان بود . پیرمرد نامه ای برای پسرش نوشت و وضعیت را برای او توضیح داد : “پسرعزیزم من حال خوشی ندارم چون امسال نخواهم توانست سیب زمینی بکارم . من نمی خواهم این مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت همیشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من برای کار مزرعه خیلی پیر شده ام. اگر تو اینجا بودی تمام مشکلات من حل می شد . من می دانم که اگر تو اینجا بودی مزرعه را برای من شخم می زدی. دوستدار تو پدر”.
            *طولی نکشید که پیرمرد این تلگراف را دریافت کرد: “پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام”.* *ساعت ۴ صبح فردا مأمور اف.بی.آی و افسران پلیس محلی در مزرعه پدر حاضر شدند و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند . پیرمرد بهت زده نامه دیگری به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقی افتاده و می خواهد چه کند؟* *پسرش پاسخ داد : “پدر! برو و سیب زمینی هایت را بکار،… این بهترین کاری بود که می توانستم از زندان برایت انجام بدهم”.*
            نکته:*در دنیا هیچ بن بستی نیست. یا راهی‌ خواهیم یافت و یا راهی‌ خواهیم ساخت.** قبل از انجام هر کار راهکارهای متفاوت را بررسی کنیم*

          • مرتضی کریمی می‌گوید:

            عالی بود… یاد گرفتم. ممنون.

          • Jin می‌گوید:

            شیماخانوم…‏ خیلی خوب بود..،‏

          • bandeh khoda می‌گوید:

            تشبیه درستی نیست.دیدگاه و نگرش آدم مثل یک عینک نیست که راحت عوض بشه. اکثر اوقات اگه اگه و اگه بتونیم نگرش رو عوض کنیم در واقع صورت مسئله رو پاک کردیم یا عوض کردیم اما حلش نکردیم. تازه عوض کردن نگرش خودش یه پروژهایه واسه خودش. آخه آدم که نمیتونه خودشو گول بزنه.من که نمیتونم.

          • مرتضی کریمی می‌گوید:

            موافقم. عوض کردن نگرش بسیار دشواره. مثل عینک نیست
            اما عوض می شه. عطار در چهل سالکی عارف شد.
            ولی با گول زدن خود مخالفم. باید جنگید. حتی با خود. به هر قیمتی. حتی گرسنگی و تنهایی و حتی مرگ، اما نه خودکشی.

  11. میترا می‌گوید:

    نمیدونم واقعا نمیدونم باید چیکار کنم هر روز بیشتر از روز قبل دلم میخواد نباشم در ضمن یکی مثل من که دیگه هیچی براش مهم نیس وقتی وارد وبی میشه که توش نصیحت داره نمی خوندش زود ازش میگذره یه وب دیگه باز میکنه :( (

  12. ali می‌گوید:

    حرفات به تعبیر برخی از دوستا به شعارهای یه مجری صدا وسیما تعبیر شد؟! ولی به نظر من شبیه حرمهای انجمن بین المللی حمایت از محیط زیست iucn می مونه.که سعی داره زمین رو برای جانوران وجانوران رو برای خوراک “معدود” انسانها حفظ کنه!
    ولی می دونم هدفت چیه و به نظرت احترام می ذارم هر چی هست جالبه!
    اما سوالی از کسانی که واقعا قصد خود کشی دارن نه از بی جربزه هایی” آره” بی جربزه هایی که حتی نتونستن یه راه حل ساده پیدا کنن واسه متوقف کردن ۳۰۰گرم گوشت. در کل با اونایی که ادا در می آرن کاری نیست.
    -.آیا اینکاری که داری می کنی خواسته ی خودته؟! یا دوباره سر کله ی عامل بیرونی ……. (لطفا چرت و پرت فکر نکنید. منظورم از عامل بیرونی لولو توهم بزرگ بشر یا همون شیطان نیست! )

  13. مهلا،٢٢ساله می‌گوید:

    من میخوام امشب خودم بکشم دیگه همه چیز تموم شد من تو زندگیم هیچی نبودم به همه محبت میکردم اما بهم بی احترامیهای زیادی شد من حتی از خانوادم هم بدی دیدم دیگه نمیتونم زنده باشم امشب از خدا خواستم گناهام ببخش اما دعای شب ٢٣ کامل نخوندم مطمئنم که میرم جهنم اما الانم من تو جهنمم دیگه واقعا خسته شدم راه خودکشیمم انتخاب کردم میرم ببینم جرعت اینو دارم که خودم بکشم یا نه اگه بر نگشتم مردَم.اها راستی میخوام یک نصیحتی بهتون بکنم هرگز به هیچکس محبت نکنید مخصوصا ادامهای بدبخت ،محبت که از حد بگذرد نادان خیال بد کند.

    • زهرا22 ساله می‌گوید:

      خوشبحالت مهلا جان خسته ام از این زندگیه نکبتی

      • ان الله مع الصابرین می‌گوید:

        دیدگاه کلی:
        انسان به وسیله عقلی که خداوند به او داده از باقی حیوانات متمایز است و نمی توان مقایسه کرد ولی حیوان غیر عاقل دست به خودکشی نمی زند درحالی که ما می زنیم واین در حالی است که در صورت خودکشی حیوان،او داخل جهنم نمی رود وبااین حال خودکشی نمی کند در حالی که ما می دانیم مستقیم به جهنمی می رویم که سوزش آن (۷۰برابر یابیشتر که به نسبت به گناهی که انجام می دهیم است)ازآتش دنیابیشتر است،وبا این حال خودکشی می کنیم

  14. shahram می‌گوید:

    man ta hala ziad khodamo be soorat emasnooi koshatm vali hanooz jorat peyda nakardam real in karo bokonam
    fek mikonam belakhare 1 rooz in karam bokonam

  15. عدد می‌گوید:

    خودکشی گاهی آخرین چاره و بهترین چارست.اطرافیان باید درک کنن.مثلا خود من ۹ سالگی خودمو حلق آویز کردم که شوربختانه عملیات موفقیت آمیز نبود.الانم که ۲۰ سالمه روانپزشک نمیتونه کمک چندانی کنه.گاهی مرگ بزرگترین آسودگیه

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      سلام با تو موافقم،
      واقعا روانپزشک ها در بیشتر مواقع نمی تونن کمکی بکنن. اونها فقط مرگ رو به تعویق می اندازن و با این کارشون حتی آینده و معنای آسودگی و خوب مردن رو خراب می کنن.

    • حمید می‌گوید:

      عدد جان و بقیه دوستان، من هم وقتی کم سن بودم گاهی به خودکشی فکر میکردم، الان هم گاهی به سرم میزنه این فکرا، اما الان دیگه میدونم که این کار راهش نیست.
      نمیخوام بگم میتونم کامل درکت کنم اما بدون که تو در این دنیا تنها نیستی. همین که اومدی تو این سایت یعنی اینکه امید داری به اینکه شرایط خوب بشه. مطمئن باش اگر واقعا تلاش کنی میتونی شرایط رو بهتر کنی. روانپزشک و مشاور میتونن راهنمایی هایی بهت بکنن و تجربشون رو در اختیارت بزارن، اما این تویی که باید عزم کنی که شرایط رو تغییر بدی و از مشاوره هایی که میگیری نهایت استفاده رو ببری.
      مطالب امیدوار کننده بخون و از افرادی که دائم آیه یاس میخونن دوری کن (البته اگر بتونی اون ها رو هم امیدوار کنی که عالیه). من و تو و بقیه باید به هم روحیه بدیم. حرف های امیدوارکننده بزنیم و در عین حال خودمون به خودمون کمک کنیم تا اوضاع بهتر بشه و همش دنبال معجزه نباشیم.

  16. مهلا،٢٢ساله می‌گوید:

    من نمردم هنوز هستم همین

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      سلام،
      این روزها روزهای زیاد خوبی نیست برای من. وقتی دیدم اینجا نوشتی که هستی هنوز، خیلی خوشحال شدم و حالم بهتر شد. ممنون که هستی دوست من.

    • علی می‌گوید:

      سلام. خسته شدم از این زندگی. حالم از عالم و ادم بهم میخوره. کارم با خرجم نمیخونه. دارم شب و روزمو با نون پنیر و کیک سپری میکنم. تو ذهنم پر از ایده هستش واسه فیلمنامه. ۵ ۶ تا فیلمنامه نوشتم ولی همشون ول موندن. هیچ جا نیست ارائه بدم. روح و روانم بسته به اینه که بتونم بازی کنم. فیلمنامه بنویسم و خودمو تخلیه کنم. ولی افسوس که راهی نیست. هست ولی پول میخواد. دارم میمیرم…. خواهش میکنم یکی به من بگه سیانور کجا میتونم گیر بیارم. دیگه نمیخوام چشمام این زندگی کثیفو ببینه. تمام لحظاتمو ادمارو این زندگی رو دارم بالا میارم.

      • سیمرغ می‌گوید:

        علی آقا منم حالم بد بود که وارد این سایت شدم.
        همه ما یه جورایی خودمونو ته خط میبینیم اما اشتباه میکنیم. مطمئن باش میتونی این روزها رو پشت سر بزاری. امیدوارم که به آرزوهات برسی اما نباید خودتو اسیر آرزوها بکنی، اگر فعلا نمیشه فیلمنامه ها رو جای مناسبی ارائه بدی، موقتا کار دیگه ای انجام بده میتونی با کتاب نوشتن هم حرفات رو بزنی.
        برای پول در آوردن کارهای دیگه رو هم امتحان کن.

  17. مهلا،٢٢ساله می‌گوید:

    مرتضی جان از تو واقعا ممنونم که پیگیری میکنی و برای امثال ما وقت میزاری ،اون روزکه اون جمله نوشتم واقعا حالم بد بود ووقتی که حرفهای قشنگ تو رو خوندم اروم تر شدم ،و خیلی خوشحالم که انسانی مثل تو دردنیا وجود داره که باعث ارامش من میشه هرچند نمیدونم کی هستی وکجا هستی ،راستی میدونستی که خیلی خوب مشاوره میدی؟ودیگه اینکه خدا نکنه روزای بدی داشته باشی انشالله که هر روزت بهتر از قبل باشه و همیشه موفق باشی.یک حرفم به این کسایی که به فکر خودکشی افتادن بگم که اصلا این کارو نکنید که خیلی اشتباهست چون مطمئن باشید از دردو رنجتون به هیچ وجه کم نمیشه بلکه بیشتر هم میشه پس قوی باشیدوبا هر چیزی که مانع خوشحالی شما میشه وناراحتتون میکنه بجنگیدو به هیچکس اجازه ندید به حریمتون تجاوز کنه ،حتما پیروز میشید و اون وقت طعم خوش پیروزیرو میچشید 

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      سلام مهلا،
      ببخشید که دیر پاسخ دادم… ممنونم دوست من. باز هم خوشحالم کردی. و دوبار خوشحال کردن کسی چیز کمی نیست. به نظرم بهترین مشاوره اینه که دستامون رو بدیم به هم تا کمی گرما احساس کنیم. چون اون چیز واقعی که زندگیمون کم داره همینه… اینکه دلمون برای هم بتپه … خوب باشی تو هم دوست خوبم.
      شاد زی

  18. alireza می‌گوید:

    be jane khodam hamash kos sher neveshti !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
    ]kheyre saremon raftim sianol bekharim mashalah ba goni behemon dadan !!!!!!!!!!!!
    hij vaqt ishalah be saret khodkoshi nemizane ama age zad mifahmi bet chia goftam

  19. تینا می‌گوید:

    به نظر من عالی بود. هر چی نیاز بود رو گفتید

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      سلام تینا،
      … حرفت خوشحالم کرد. اما متاسفانه مجبورم کمی با تو مخالفت کنم. هر چه لازم بود رو نگفتم به نظر خودم. می دونی دوست من، اگه یک نفر حرف بزنه و بنویسه فقط، از طرف بقیه پذیرفته نمی شه. فکر می کنن آدم بالای برج عاج نشسته و اینا رو می گه خودش هیچ درد و غمی نداره. شایدم حق داشتته باشن، از بس که توی جامعه ما شعار و نصیحت زیاده. اما من از تو بقیه دوستام هم که به اینجا سر می زنن می خوام که بنویسن در باره تجربیاتشون. من حاضرم با اسم خودشون یا هر اسمی که دوست دارن بذارمش روی این سایت.
      ممنونم که با نظرت حمایتم کردی
      خوش زی

  20. مهدی می‌گوید:

    آن کس که گفت بهر تو مردم دروغ گفت
    من راست گفتم که برای تو زنده ام

  21. محمد می‌گوید:

    خوبه خوبه….خوبه که برات مهمه…..الان که اینو مینویسم مغزم ظرفیتش به حد اقل رسیده…..میدونی چرا؟ مدت طولانییه که فکر میکنم…خیلی طولانی….برای رسیدن به مورد اول…ثروت….هر راهی رو بررسی میکنم بی نتیجست برای ثروتی که از اون به عنوان استقلال مالی یاد میشه….برای من مفهوم مقدسی داره معنیش اتمام تحقیر هاست….پایان عقده ها و حسرت هاست….پایان منت گذاشتن ها و سر کوب هاست….تمام شدن استرسه….انگار مرگ مغزی شدم مغزم خاموش شده نمیدونم هیچی نمیدونم….هیچی. میگن جون دادن به این آسونیام نیست….جون سخت از بدن خارج میشه….به محض پیدا کردن یه راه مطمئن خواهم مرد….اومده بودم که راه های کار آمد بدی…..ذاتت خوبه…خوبم میمونه. یا حق.

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      خیلی خوب گفتی محمد
      اتمام تحقیرها…
      بهش خیلی فکر خواهم کرد
      و با دیگران در میان خواهم گذاشت…
      ممنونم که برای تو هم مهم بود و گفتی
      و شرکت کردی
      یاد یک جمله ای از پیتر سینگر (جامعه شناس) افتادم
      می گه جامعه برای این ساخته شده که دست هامون رو به هم بدیم تا در مقابل مرگ سنگری داشته باشیم

      • shima می‌گوید:

        تنهایی داره داغونم میکنه
        چرا خدا کمکمون نمیکنه ؟ چطور میتونه زجر کشیدنه بندهاشو ببینه و کاری نکنه

        • عیسی می‌گوید:

          سلام. خدا رو شکر یکی پیدا شد درد منو هم بگه. بخدا منم مثل تو دارم از تنهایی داغون میشم.خسته شدم از بس گریه کردم دیگه تموم شدم. کاش یکی کمکم کنه ……کاش……..

        • بهرام می‌گوید:

          منم از خدا خیلی شاکی بودم ولی یکی از این روزا یه هو یه سوال به مغزم خطور کرد. اینکه منی که از خدا اینهمه انتظار دارم، آیا واسش کاری کردم؟ واسش تب کردم که واسم بمیره؟ راستش جواب خیلی مثبتی برای این سوال پیدا نکردم.

        • ستاره می‌گوید:

          سلام
          اگه زندگی دست خودتت نبوده ولی مرگ دست خودته.شاید؛شاید این یکی از راهی که خداونددر روزهای سخت جلوی بندهاش گذاشته.

    • فرهاد می‌گوید:

      چه قشنگ گفتی آقا محمد حرف دل خیلی هارو زدی

  22. مجتبی می‌گوید:

    به نظرم زندگی هر کس مربوط به خودشه ومی تونه هر جا بهش پایان بده.مهم نیست که برای دلش میسوزه یا نه مهم خودشه که راحت میشه.باید منطقی باشیم.خودم یکی از برنامه هام همینه.تنها دلیلی که اینکارو الان نکردم اینه که دارم می جنگم ببینم میشه حل کنم یا نه.لطفا نظرات جهان سومی در مورد من ندید.چون شما چیزی از من نمیدونید.نگرانیم فقط ناراحت شدن مادرمه.

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      مجتبی عزیز،
      وقتی آدم برای زندگی خودش معنایی نداشته باشه نبیاد به خاطر دیگران زندگی کنه. این نطر شخصی منه. شاید هم نباید اینجا می گفتم این رو اما من هم باید سعی کنم به قدر مخاطب هام صادق باشم… اما ما همه جهان سومی هستیم و همه نطراتمون هم جهان سومیه… بپذیریم آنچه هستیم…. از نظر من اگر مادرت قسمتی از تو نیست به خاطرش نمان و اگه هست به خاطرش هر کاری می شه کرد دوست من…

  23. sola می‌گوید:

    age ta alan khodkoshi nakardam tanha 2 dalil dashtam.omidi ke be oomadane kesi ke doosesh dashtam daram va 2 tars az jahaname oon donya.harchand alanam vaziatam behtaraz jahanam nist.kesi inja hast ke mano befahme?

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      یه نوشته ای دارم دوست دارم بخونین. ایمیل می کنمبا اجازتون. یک داستان کوتاه. چند صفحه بیشتر نیست. اسمش “وفاداری و پرواز” هست. یک داستان واقعی… بخونید و نظرتون رو بگین. شاید کمی به فهم متقابل برسیم… و جهنم همانطور که داستایوفسکی گفته ناتوانی در دوست داشته… و برای خودکشی کردن لازم نیست که تیغی بر داریم و رگمون رو بزنیم بلکه کافیه احساساتمون رو بکشیم….

    • بهرام می‌گوید:

      آره sola من دقیقا و کاملا می فهمم چی میگی؟ چون دقیقا منم به همین دو دلیلی که گفتی درباره خودکشی مرددم و شک دارم.

    • م می‌گوید:

      کسی به کسی اهمیتی نمیده دوست من ، من بابام نمیفهمم
      ارشد مهندسی مکانیک دارم برای کار اداره راه آزمون دادم بعد از یک سال تحقیق و تست خون و … فرستادنم یه دهاتی راهداریش برا ماهی ۶۰۰ تعویض روغن ماشین الات اداره راه
      برا همین تو اینترنت دنبال خود کشیم نمیدونم اینو که میخونی من زنده ام یا نه اما اگه کنجکاوت میکنه شمارمو برات میزارم۰۹۱۶۹۶۷۴۹۷۰ بای

  24. البرز می‌گوید:

    خودکشی
    چیزی که منو ازار میده خراب شدن ارزو ها اخراج شدن از دانشگاه و زمین گیر شدن بهترین کسی که دوستش داری (مادرم ) در یک حادثه تصادف و از دست دادن خانه و زندگی به علت سادگی پدرم و همچنین مشکلاتی که قبلا داشتم .
    من فقط ارزوی رسیدن به توانایی هام رو داشتم . توانایی هایی که داشتن بروز میکردن و یکدفعه یک تلفن و خبر یک اتفاق خیلی ناراحت کننده برای مادر و خواهرم .بعد از دو ماه کما و مرخصی با همان وضع در خانه ( سند معده : غذا از راه بینی با لوله داده میشد )- ساکشن : به وسیله دستگاهی که لوله ای پلاستیکی( نلاتون سبز) به ان متصل می کردم را باید داخل شکافی که در گردن مادرم بود میبردم تا راه تنفس او از ترشحات پاک شود صبح تا شب باید بالای سرش میبودیم تا مبادا راه تنفس وی به یکبار بسته شود . الان که فکرشوو می کنم میبینم خیلی دردناکه که صدار خس خس مادرتو میشنوی وباید ساکشن رو انجام بدی که هر بار یک حالت خفگی بهش دست میداد و کپسول اکسیژن و …

    در حال حاضر وضعیت مادرم خیلی بهتر شده اما در پای چپش پلاتین هست و دست راستش درست کار نمی کنه و دچار فراموشی شده به طوری که من را هم بعضی اوقات نمیشناسه و بخاطر نداشتن پول کافی برای خرید پوشک هر یکی دو ساعت باید ببرمش دستشویی ولی هنوز هم محبت مادرانش را داره و سرگرمیش تماشای فیلم های کمدی فارسی و غذا خوردن و با هم رفتن به پارک اونم با کلی نگاه هایی که اصلا دوست ندارم .
    من پسری ۲۲ ساله هستم داری یک خواهر که اون هم به تازگی کنکور داده دوست داره بره دانشگاه .

    چند نصیحت از کسی بشنوید که به اخر راه رسیده (بعد از انجام یک سری کارهای مقدماتی خودم را خواهم کشت )

    تغذیه و سلامت خودتون رو برای بدست اوردن پول از دست ندید .

    برای دیگران زندگی نکنید

    موفقیت خود را بر اساس ارزو هایتان نسنجید چرا که ارزو ها و خواسته های انسان بی انتهاست و شما همیشه ناراضی خواهید بود .

    همه ما بدنیا امدیم تا کاری را در دنیا انجام بدیم . ان کار را پیدا کنید و با تمام علاقه انجامش بدید .

    هیچ وقت سعی نکنید در محیط خانواده تان غیر از کسی که هستید بروز دهید و عاشقانه صادق باشید .

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      سلام
      من هم وضعیتی شبیه این رو تجربه کردم. ضربه مغزی شدن خواهرم که تیز هوش بود و حالا نیم کره مغزش کم کاره… در شرایط بد اقتصادی و …. اون روزا هیچ وقت فکر نمی کردم به این جا برسم چه از لحاظ مالی و چه کاری و … حالا هم خیلی پول ندارم اما یک خونه کوچیک توی تهران کرایه کردم که از شش صد هزار تومان در آمدم حدود چهار صد و پنجاهش رو باید برای اون بذارم… ولی راضی ام… ممنون که حرف زدی البرز.

    • ستاره می‌گوید:

      مادرت زندست.همین باید برات کافی باشه.شرایطی که داری خیلی خیلی خیلی سخته.ولی از روزهاییکه در کنار مادرت هستی استفاده کن و قدرشو بدون.وخداروشکر کن که خواهری داری که در کنارته.بدترین احساس اینکه کسانی داشته باشی ولی در زمانیکه باید کنارت نباشن.
      وبدتراز اون اینکه مادر جلوی چشمات بمیره.امیدوارم در نام خداوند حال مادرت بهتر بشه روز به روز.و صدسال در کنار هم با شادی و سلامتی باشین.من مادر در کنارم مرد.هنوز چشمها و دهن بازش یادمه.بدنش یخ کرده بود دور لب و چشماش کبود شده بود.نمیدونم چشماش به چی خیره شده بود.تو چندروزی که جسم بی جان مادرم در بیمارستان حشمت که دکترهاش دکتر نبودن بود هر ثانیه مردم و زنده شدم.خیلی دعا کردم اما هیچی تغییرنکرد.مادرم زنده نشد.از اون روز فکر میکنم پس معجزه برای کیاست؟؟؟؟؟؟ایا من حق معجزه نداشتم؟؟؟من سالها با مادرم زندگی کرده بودم از بچگی تا سن ۲۶ سالگی در کنار اون میخوابیدم.و حالا که نیست.میفهمم چی شده.میفهمم دنیا چطور جاییه.میفهمم که قدرشو ندونستم.چیزهاییکه ازم میخواست انجام ندادم.فقط به فکر خودم بودم.وهمیشه میخواستم تنها زندگی کردن امتحان کنم و حالا که تنهام میفهمم اشتباه کردم.دیره.خیلی دیر.خواهرام درکنارم نیستن هرچند بهم میرسن.کسی که دوست دارم کنارم نیست.من الان بهشون احتیاج دارم .وتواین شرایط میگم کاش فقط مادرم بود.

    • بیچاره می‌گوید:

      منم حالم خیلی خرابه
      دارم برا دیگران زندگی میکنم
      دانشگار رفتم واسه بقیه
      حالا موندم توش بخدا نیکشم
      یکیدرکم کنه
      نمیتونم
      خسته شدم
      میخوام بمیرم

  25. خسته می‌گوید:

    نشستن تو یه ساحلو راجب طوفان اقیانوس حرف زدن تا حد جنون عصبانیم می کنه آخه شما چه می دونید دستات رو تنت سنگینی کنه یعنی چی صبح که بیدار شی اولین حرفت این باشه باز شروع شد

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      بله “باز شروع شد” … باز باید توی اتاق دور خودت بپرخی تا ثانیه ها یکی یکی سپری بشن و تو دیگه ندونی باید چه بکنی… در حالی که منتظر هیچی هم نیستی، هیچ امیدی نداری، هیچ کس درد و رنج و احساست رو نمی دونه… هیچ کس نمی فهمه که انتظار زیادی از زندگی نداشتی، خوب بودی، راضی بودی به حد اقل ها، زندگی رو دوست داشتی، می تونستی صمیمانه و صادقانه کنار کسانی که دوست داری زندگی کنی، می تونستی از زمانت لذت ببری…. اما حالا باید بکشیش، باید وقت رو بکشیش… دست هات باهات راه نمی یان، سرت گیج و منگ و سنگینه از بس همه فکرها رو دور زدی…. دلت نمی خواد هیچی بخوری، آروم و قرار نداری، می ری از خونه بیرون اما وسط راه خسته می شی، میای خونه دیوارها خفت می کنن…معده ت می سوزه، همش حالت تهوع داری، از زمین و زمان بی زاری،…. با ترس می ری توی رخت خواب و خواب آروم نداری و زمان رو می کشی تا صبح شه اما صبح که شد… باز می گی “باز شروع شد”… به من نگو تو ساحل نشستم رفیق. من از اون طوفان لعنتی بیرون اومدم ولی!

  26. سمیرا می‌گوید:

    اگه یه کسی با بودنش ازت یه آدم ساخته بود….که از گذشته خیلی بد فاصله بگیری و آدم خوبی بشی بخاطر اون و اون تو رو بخاطر اینکه ی موضوعی رو در مورد گذشتت دروغ گفتی بش ، از پیشت بره…رویاهات نابود شه… بازم می تونید زندگی کنید؟؟؟؟؟؟؟
    ی راه بگین که بشه راحت زاسه همیشه خوابید؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱

  27. عاطفه می‌گوید:

    ساده بگم
    میخوام خودکشی کنم.
    بهترین راه رو بهم بگید که خون از بدنم نیاد نمیخوام جنازم مشمئز کننده باشه.
    خواهش میکنم راهنماییم کنید
    من فقط سه ماه فرصت زندگی دارم
    اول دی. شب یلدا باید بمیرم

    • احسان20ساله می‌گوید:

      تو دیگه چرا میخوای این کارو بکنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟من بخاطر کنکوره

    • رها می‌گوید:

      سرنگ هوا ساده وبدون خون راحت در عرض چند ثانه تموم

      • تینا می‌گوید:

        واقعا مضخرف بود کسی که دنبال خودکشیه قبل از تو این اراجیف رو می دونسته اما اینو هم میدونسته که واسش چاره ساز نیست. منم میخوام بمیرم دو ماه دیگه روز تولدم و با ایست ناگهانی قلب. به همین راحتی فهمیدی حاجی.حالا بشین اونایی که میخوان خودکشی کنند و واست کامنت گذاشتن بشمار بعلاو ه چندین ده برابری که نا امیدشون کردی و نفرینت کردنو ساکت گذشتن

  28. احسان20ساله می‌گوید:

    سلام
    قرص برنج کجا پیدا میشه؟؟؟

  29. سارا می‌گوید:

    چنان تنهایی وحشتناکی احساس می‌کردم که خیال خودکشی به سرم زد تنها چیزی که جلویم راگرفت این بود که من در مرگ تنهاتر از زندگی خواهم بود.

    - ژان پل سارتر – از کتاب “تهوع”

  30. مینا می‌گوید:

    سلام ۲۵ سالمه و به بن بست رسیدم من یه فرصت یه ماهه به زندگی دادم تا خودشو اصلاح کنه ، اونقدر داغونم که احساسم رو به همه چیز و همه کس از دست دادم دعا کنید تا یکماه دیگه زندگیم تغییر کنه ، نه که دلبستگی داشته باشم فقط دلم واسه خانواده ام میسوزه آبرودارن و من نمیخوام به خاطر بیچارگی من سرافکنده بشن !!!!
    مشکلات زیاد ، دلخوشی کم که نه ، هیچ !!!
    به من راه حل ارائه ندین فقط دعا کنید، از مرگ نمیترسم چون حتی فکر کردن بهش بهم آرامش میده آرامش و سکوت قبربرام آرزوست جایی که مجبور نیستم هر روز کسانی که ازشون متنفرم رو ببینم

    • امید می‌گوید:

      واقعا متاسفم واسه همه اونایی که قصد خود کشی دارند.ادمی که انقدر ضعیف باشه همین الان مرده متحرکه. فکر نمیکنم هیچکدومتون اندازه من بدبختی کشیده باشید.۵سال پیش بدبخترین ادم بودم والان به نظر خودم خوشبخترینم.۵سال جنگیدم .زندگی میدونه جنگه کسی که نجنگه بازندست وکسی که خودکشی میکنه هم این دنیاشو از دست میده و هم اون دنیاشو.خدارو فراموش نکنید.

    • غریبه می‌گوید:

      مینا دعا میکنم که بتونی هر چه سریع تر اوضاع زندگیت رو خوب کنی.
      بیش ترین کسی که رو زندگیت تاثیر داره خودتی، با توجه به حرفات هم که معلومه زندگیت رو دوست داری. اینکه به فکر خانوادت هستی خیلی خوبه، هیچ وقت فراموششون نکن. بدون اونا هم به فکر تو هستن اما ممکنه شما متوجه نشی.
      نفرت رو کنار بزار، نفرت ما از دیگران به اونها ضرری نمیرسونه اما ما رو آزار میده.
      بازم دعا میکنم که بتونی زندگیت رو بهتر بکنی.

  31. آزاده می‌گوید:

    سلام
    مدتهاست قصد جدی خودکشی ندارم … ولی هنوز این سوال برام مطرحه که آیا واقعا ما حق داریم جلوی خودکشی رو بگیریم؟ دو تا مسئله مهم هست ولی …
    ۱- جایی خوندم کسی که به بعد از مرگش فکر کنه خودکشی نمی کنه … من موقعی که راجع به خودکشی کار می کردم فکر می کردم یه ارتباطی بین شیوه تدفین و خودکشی باید وجود داشته باشه … مذاهبی که جسد رو می سوزونن باید پتانسیل بیشتری برای خودکشی داشته باشن
    ۲- نوشتن یادداشت خودکشی به نظر من می تونه جلوی خودکشی رو بگیره … من موفق نشدم این کار رو انجام بدم … دلم می خواست از ادم های متفاوت بخوام خودشون رو تو وضعیت خودکشی تصور کنن و یادداشت بنویسن…
    و یه چیز دیگه … من فکر می کنم امتداد وضعیت خودکشی خیلی هم بد نیست … مثلا هدایت از ۲۰ سالگی تا ۴۸ سالگی یعنی از خودکشی نافرجام جوانی تا خودکشی بافرجام میان سالی تو این وضعیت بوده و هدایت شده ….

    خیلی پر حرفی کردم …. همش تقصیر شماست که سر درد دل و دغدغه های آدمو باز می کنین!!!!!!!!

  32. انسیه می‌گوید:

    اولین روزی که این پست را گذاشتی، خوندم و مثل خیلی وقتا سکوت کردم و بی هیچ حرفی رفتم. موقع دیدن الکل و سیگار باز پرت میشدم تو این نوشته. پس ببین چه خوب و به جا ترجمه کردی. :) مسکن هایی یا بهتر بگم توجیه ای که برخی از ما برای تلخی ها و دردهامون داریم.آره نصیحت راه خوبی نیست. برای فهمیدن اینکه چرا یه نفر تصمیم میگیره فرصت بودن رو از خودش بگیره باید همدل شد. یه چیزی هست. شعار نیست. حرف رنگی رنگی این مجله ها یا روانشناسها هم نیست. وقتی به خودکشی فکر میکنی و داری محاسبه ابزار و روش رو میکنی کافیه فقط چند لحظه دقیقا میون تصمیم بودن و تصمیم رفتن مکث کنی و بپرسی که من میخوام چه کنم و آیا از این بهتر میتونم عمل کنم یا نه. خودکشی راه آسونی برای خلاص شدن از مبارزه است. اما وقتی به این فکر کنی که فرزند آدم توانایی هایی بزرگی داره و میتونه خیلی چیزها رو اونطور که میخواد داشته باشه،رنگ همه چیز عوض میشه. وقتی به این فکر کنی که در برابر موضوعات زندگی، شکستها، ناکامی ها، تاخیر در بدست آمدن ها میشه راه حلی غیر از سکوت و انزوا و نبودن اتخاذ کرد. همون شجاعت که میگی. بارور کردن قدرت توی وجو خودت که من میتونم. میدونم که ایستادگی در برابر حوادث سخته. مریض بودن عزیزترین عزیزانت، از دست دادن، بیماری خودت و مشکلات معیشتی و فردی اما همه این مشکلات بر انسان عارض میشه. کسی که توانایی تحمل و تغییر داره حتی در بدترین شرایط و با کمترین امکانات. منتهی چیزی که هست اینه که برای بهتر بودن باید خود رو تجهیز کرد. مثلا وقتی که میخوای بری کوه که نمیشه با کفش تق تقی بری. میشه؟ برای داشتن زندگی خوب، تفکر، روش و راه بودن، حرف زدن، ارتباط با دیگران و … ما بایست خودمون را با ابزار مناسب هر کدام از این داشتن ها و بودن ها تجهیز کنیم. من خیلی وقتا خودم به خودم بیشترین انرژی رو میدم چون میبینم که خودم خیلی بهتر خودم رو میشناسم و میدونم که چه اشتباهایی دارم و چه کارای بیخودی میکنم واسه همین بهتر خودم رو نقد میکنم. قبل از تغییر وضعیت زندگی باید زاویه دید رو عوض کنیم. حرفهای من هم به قول یکی از دوستا ن از سر سیری نیست. شاید من هم بعد از دیدن پیکر مادرم اولین تصمیمی که گرفتم این بود که دیگه نباشم. یا تلخی های که بعد از نداشتن پدر و مادر دارم که حتی نزدیک ترین کسانم به من از اونها خبر ندارن. اما وقتی فکر میکنم خب من هستم، پس این بودنه یه برنامه ای پشتش هست. من بی خود و بی جهت اینجا نیستم، بیشتر به زندگی وصل میشم و از این مهمتر خودم رو مجهز میکنم به شجاعت. به صبر. به تامل کردن. گاهی سکوت برای یافتن راه درست. من که هستم و حالا باید بخوام بهتر باشم. من همیشه با خودم میگم انسی شرایط میتونست از این بدتر باشه. میدونم که توجیه هه، اما از اون توجیه هایی که میشه در موردش بحث کرد و ازش دفاع کرد، پس اون شرایطی که هممون توش هستیم می شد بدتر باشه. اما در مورد وضعیت های بد اجتماعی و خانوادگی اوضاع کمی فرق میکنه و باید راهکارهای دیگری اندیشید. یه چیز دیگه اینکه به قول مرتضی همه ما میتونیم بیایم اینجا و حرفامون رو بنویسیم و از تجربیات بگیم. اصلا میتونیم یه جایی جمع شیم و حرف بزنیم. اگر کسی موافق من بود بگه و یا مخالف بود و اینکه من دارم شعار میدم یا نصیحت میکنم را بگه بهم. منم حاضرم تمام باورهای عمیق خودم در باب زندگی رو که سخت بهشون متعهد هستم رو باهاش در میون بگذارم.
    وب سایت تو و حتی خود تو میدونم که توانایی همچنین کاری رو داره. برای پیوند خوردن به زندگی همه ما نیازمند این هستیم که کمی بیشتر با هم باشیم. نزدیکتر. من تلخی های دیگری رو بشنوم و بی ترحم برخورد کنم و از تجربیاتم براش بگم و به همین نحو برای همه. همراه شدن برای بهتر بودن.
    ببخشید من خیلی حرف زدم. همراه با بیماری آنفولانزا و تب، پشت سیستم نشستن این چیزها رو هم داره.

  33. sahar می‌گوید:

    اینا که هیچ کدوم راه خودکشی نبود! یه راه قطعی و سریع پیشنهاد می دادی لا اقل!!!!

  34. انسیه می‌گوید:

    من میخوام خودکشی کنم اما بدون خون از مرگ نمیترسم برعکس خیلی اشتیاق دارم فقط دلم واسه خانوادم میسوزه اخه ابروشون میره بارها تلاش کردم اما نتونستم لطفایه راه خوب بهم نشون بدید

  35. asiregham می‌گوید:

    به نظر من خود کشی زیاد هم کار ردیف و خوش آیندی نیس بهتره دعا کنیم که هر چه زود تر بمیریمو از شر این دنیای کثیف راحت شیم نه اینکه مثل آدمای ضعیف که هیچ کاری از دستشون بر نمی آید بریم و خودمونو بکشیم

  36. سینا می‌گوید:

    ساعت تقریبا ۴ صبح و چشمام پر اشک و نگاهم به صفحه لپ تاپ و لبهام خشک و سرم پر از فکرو و مطمعن از اینکه خدایی نیست یا اگه هست بزرگترین دیکتاتور خودشه چون اون چیزیو که بندهاش میخوان فقط به کسایی که دوس داره میده , اخه چرا باید یه کسایی اینقد تو عشقه اشخاص دیگه نسبت به خودشون غرق باشن که راحت بزیاشونو تیکه پاره کنن بضیا هم مسه من که سنشون به ۲۴ رسیده با داشتن جسمی سالم و اندامی متناسب و دارای فوق لیسانس پلیمر و از نظر اخلاقی خوشرو و خوش برخورد و در تمامه عمرم دسته دختریم نگرفتم واسه هیچکس جذاب نباشم این یعنی اینکه تمامه تلاشهام در تمامه عمرم برای پیشرفت و ساختن شخصیتی زیبا برای خودم بی هوده بوده و زندگیم حتی نیازه مقبولیته منو توسط اجتماع ارضا نمیکنه چه رسد به پیدا کردنه عشق , به خدا هرکی مارو دید گفت چنتا دوس دختر داری گفتم حتی دسته دختریم نگرفتم تعجب کرد و خلاصه اینکه این اجتماع و این زندگی حتی خداشم لاشیارو بیشتر دوس داره چه رسد به این دخترا و این دیگه ارزشه زندگی کردن نداره پس شیره گاز بازه و من هم کمکم خوابم گرفته , زندگی به اونایی که خدا دوسشون داره خوش بگذره .

    • hakime می‌گوید:

      سینا جان!
      به نظرم مساله اینه که ما سالهای زیادی از زندگیمون رو صرف می کنیم تا دیگران دوستمون بدارن و هر چقدر توی این راه جلوتر می ریم از هدفمون دورتر می شیم….مهمترین قدم دوست داشتن خودته سینا…خودت… با هیکلی متناسب، فوق لیسانس پلیمر و جسمی سالم، خوش اخلاق و خوشرو و خوش برخورد… و احتمالا خیلی چیزای دیگه که اگر با خودت صاف و صادق بشینی می فهمیشون… هم نقاط ضعفتو و هم نقاط قوتتو… و وقتی تونستی خودتو با همه اینا خودتو بغل کنی، دیگران رو می تونی دوست داشته باشی و دیگران هم تو رو دوست خواهند داشت…

    • زهرا می‌گوید:

      سلام .فکرکنم خوشی زده زیردلت…..خوش بحالت کاشکی که من جای تو بودم

    • shima می‌گوید:

      سلام آقا سینا. با اینکه اصلا ندیدمتون و نمیشناسمتون دیشب خوابتون رو دیدم نگران شدم اگه هنوزم هستید کامنت بگذارید

    • مهدی می‌گوید:

      سینا جان، امیدوارم در حال حاضر جایی باشی که دوست داری، دلم نمیخواد بگم تو این دنیا باشی چون احساستو تو همون لحظه درک می کنم همچنین دوست ندارم که نباشی! از طرفی نمیخوام افکار مخرب اسلام دروغین راجع به بهشت و جهنم که تو ذهن همگیمون نهادینه شدن رو مجسم کنم، امیدوارم هرجایی که هستی راضی باشی.
      راستش من هم مدتی میشه که این افکار اومده سراغم و داره مثه خوره جونمو میخوره، به نظر من هم خدا خودش بزرگترین دیکتاتوره! چرا؟ چرا آدمایی که میخوان بیان (یا به گفته اون فیلم ایرانی که کارگردانش یادم نیس، دعوت بشن ) به این دنیا اصلاً حق انتخاب ندارن؟ د ِآخه مگه نمیگن ما خودمون خداییم؟ مگه نمیگن ما از وجود خودش آفریده شدیم؟ پس باور کنید بزرگترین کسی که مشکل داره خودشه! خود خدا! چرا باید خودشو (که ما هستیم) اذیت کنه ؟ البته اگه وجود داشته باشه!!!
      یادمه یه دوستی راجع به یه جهان بینی باهام صحبت می کرد که بر این اساس بود : همه آدما در حقیقت خود خدا هستند که به کمال نرسیدن! برای رسیدن به کمال حتی ممکنه چندین مرتبه و در چندین کالبد متفاوت وارد دنیا بشن تا ظرفیتهای روحانی اونها افزایش پیدا کنه تا حدی که دیگه نیاز به برگشت به این دنیا نداشته باشن و در حقیقت کامل بشن، اون موقع به خودش بازگشت می کنن!!
      نمیدونم چی شد اما با حرفاش ارتباط برقرار کردم اما هیچ رقمه تو کَتم نمیره چرا؟؟؟ و چرا؟؟؟ و چرا؟؟؟
      هنوز به این نرسیدم که صددرصد خودکشی میتونه تنها راه حل من باشه اما هر روز بهش نزدیکتر میشم، ادمایی مثل من و تو سینا جان باید اول خودمونو دوست داشته باشیم اما با اینکه میدونیم، نمیتونیم، حداقل من نمیتونم ، آخه اونقدر این دنیا رو بد و کثیف و بدون زیبایی می بینم که نمیتونم چیز دیگه ای رو ببینم.
      در پایان دوستان من وقتی داشتم مطالبو می خوندم هر از چندگاهی با این روبرو می شدم که شماها همدیگه رو محکوم کردید به اینکه هیچ کسی شرایط بد من یکی رو نداشته، من مامانم یه جور…بابام یه جور… زن بابام یه جور….خلاصه هرکس می خواست به اون یکی بگه سختیهاش از بقیه بیشتر بوده، حتی کسی رو که تو رفاه زندگی می کنه از همه نظر محکوم کردید که خوشی زد ِ زیر دلش، به نظرم این درست نیست، ما انسان هستیم و یک انسان ابعاد مختلف و نیازهای مختلفی داره پس سعی نکنیم بگیم کسی در شرایط بد تر از من وجود نداره چون مطمئنم اگه هرکدوم تو همون شرایط باشیم از نظر خودمون بیچاره ترین هستیم!!
      زیاد صحبت کردم، عذرخواهم………. به امید رهایی از کالبد جسم…….

    • ایمان می‌گوید:

      ای بابا … ناراحت نباش سینا من دو سه تا از دوستام تو دانشگاه عاشق شدن و رفتن جلو اما نه شنیدن اونوقت کساییکه واسه دوستی رفتن اوکی گرفتن اونوقت تو این دخترارو چی میگی؟چرا اینجورین نمیدونم

  37. مرگ شیرین می‌گوید:

    به وبلاگ من هم سر بزنید..

  38. صبا می‌گوید:

    سلام یک ماه هست که دارم به خودم می پیچم امروز شانسی به سایت شما سرزدم نمیدونم اونای که اینجا نوشتن میخوان برن واقعی هست یانه ولی من واقعا می خوام که نباشم راستش فقط ترس از بعدش واسه خانواده هست که نگهم داشته نمیدونم تا کی دوام بیارم.

  39. behnam می‌گوید:

    b ghol sadegh ((dar zendegi dard hae mesle khore roh adami ra mikhorad)) alanam in khore to roh mane.inae ham k neveshti faghat b dard adamae sar khosh mikhore.man 48 s@ to ICU bodam vali argardondanam.alan donbal rah behtari migardam k nashe kari kard.in chert o pert ha to ye ketab montasher kon khob forosh mikoni!

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      موافقم بهنام
      این حرف ها دوای درد ما نیست
      خودم هم قبول دارم که جمله های خوشگل و ترتمیز و بهداشتی این نوشته به درد پیش خون کتاب فروشی های میدون انقلاب می خوره… توش درد نیست
      اما چند دیقه آدم رو نگه می داره و باعث می شه با هم حرف بزنیم اینجا… همین واقعا
      و
      پیشنهادت چیه؟

  40. صبا می‌گوید:

    اون چیزی که نگهم داشته بخاطر این هست که خانواده بعدش باید چی بگن یک وقتای میگم بیخیال من که نیستم بعدش پس چه اهمیتی داره .کاش… خدا جون کجایی

    • hakime می‌گوید:

      صبا جان… اینکه تو به خانواده ات فکر می کنی و آینده اونها، برای من یکی که خیلی می ارزه… خیلی… آدمی مثل تو فکر می کنم اگر بگرده باز هم چیزایی پیدا می کنه که به خاطرشون زنده بمونه… یک چیزایی که زندگیت رو به حرکت در بیاره، بهت شور زندگی بده….

  41. دوستدار خداوند می‌گوید:

    مرتضی میتوان با چند تا گوسفند و یک خونه گلی تو یک روستا سنتی به نهایت آرامش رسید

  42. دوستدار خداوند می‌گوید:

    خدا را از همه چیز بیشتر دوست دارم باهاش رفیقم ، گاهی اوقات دیدمش یک روز رفته بود خونه شون داشت صبحونه میخورد داشت سیب میخورد

  43. دوستدار خداوند می‌گوید:

    مرتضی خیلی دوست داریم

  44. دوستدار خداوند می‌گوید:

    عشق رو برام تعریف کنید

  45. دوستدار خداوند می‌گوید:

    مرتضی من و صبا رو بهم برسون

  46. دوستدار خداوند می‌گوید:

    صبا از ته قلبم با اینکه ندیدمت دوست دارم، من مهندس فناوری اطلاعاتم هنوزم بیکارم

  47. دوستدار خداوند می‌گوید:

    ازمن به همه های بچه های روم هیچ وقت حتی فکر خودکشی هم به سرتون نزنه باید بیخیال بود زندگی کرد و با مشکلات جنگید کی اون بالا هست خودش کمک میکنه

  48. دوستدار خداوند می‌گوید:

    دوستدار خداوند بچه کرمانشاهست

  49. صبا می‌گوید:

    سلام دوستدار خداوند تو که دوست خدا هستی ومیگی باید با مشکلات جنگید یک وقت نگاه میکنی میبنی هیچی واسه جنگیدن نداری میدونی چی میگم؟؟اونوقت می خوای که به اون ارامش برسی . من الان دربه در آرامش هستم.

    • شاهین 79 می‌گوید:

      بهت گوش دادن موسیقی های اروم مثل باران عشق کار چشم اذر ویا چیدن سپیده دمان با صدای شاملو ویا سکوت سرشار از سخنان نا گفته اونهم با صدای شاملو رو توصیه میکنم

    • SABA می‌گوید:

      سلام صبا جان اسم منم صبا هستش متاهلم شوهرم خیلی تحقیرم میکنه منم دوس دارم بمیرم ولی از خدا میترسم

  50. بد بخت می‌گوید:

    lمن۱۰ساله ازدواج کردم امادریغ از روز خوش بچه د ار نمیشیم با یک شوهر روانی خودم هم روانی شدم از دست مشکلات بی محبتی تحقیر وزورگویی به اخر رسیدم می خوام خودکشی کنم اما از خدا می ترسم درست که اون منو فراموش کرده به من ارزش قایل نیست مثل شوهرم اما من ازش شرم دارم تورخدا کمکم کنید کمکم کنید راحت شم

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      سلام
      شما تنها کسی نیستید که به این مشکل دچارید. آمار ناباروری در ایران روز به روز در حال افزایشه و ۲۵ درصد از زوجهای ایرانی ناباروری اولیه رو تجربه می کنن… من چندین پروژه تحقیقاتی روی این موضوع کار کرده ام. اگر دوست داشته باشین می تونیم باهم صحبت کنیم. شما می تونید خیلی به من کمک کنید… من در یکی از مراکز مربوط به درمان ناباروری کار می کنم. مهمترین مشکل ما برای فهم مشکلات (مخصوصا زنان) نابارور اینه که با ما حرف نمی زنن. از مشکلاتشون، مشکلات عمیقشون، احساسات روانیشون، فشارهای اجتماعی که اطرافیان بهشون میارن حرف نمی زنن.

  51. در پی ارامش می‌گوید:

    ba inke manam mikham khodkoshi konam vali ba khondane harfaye SİNA delhoreye ajibi peyda kardam. nakone vaghean morde bashe…..SINA age hanooz hasti javab bede.

  52. صبا می‌گوید:

    دنیا را بغل گرفتیم گفتند امن است هیچ کاری با ما ندارد

    خوابمان برد بیدار شدیم دیدیم آبستن تمام دردهایش شده ایم
    از زندگی بیزارم.

    • مهدی می‌گوید:

      سلام.خدای مهربون خودش قول داده که با هر سختی دو تا آسایش هست.اگه کمی دقت کنیم می بینیم حقیقت داره.مثلا فقط یک بار در تمام عمر آدم پدر یا مادرش می میرند.اگه یه روز عادی خودمونو بررسی کنیم کاملا به این حرف خدای مهربون معتقد میشیم.امتحانش کنید.آرزوم اینه که یه مرد خوب ومهربون از طرف خدا مامور دوست داشتن شما بشه.مامور محبت کردن وهمسری شما.ضمنا داستان نویسی خیلی خیلی خیلی میتونه کمکتون کنه.حتما امتحانش کنید. من امتحان کردمش.موفق باشید.خدانگهدار.

  53. یه بدبخت می‌گوید:

    من از کسی که این مطالبو نوشته تشکر می کنم
    مطالب جالبی بود من که نظراتو خوندم فهمیدم وضعیت از من بد تر زیاد هست اول یکم امید وار شدم ولی باز مشکلات خودمو دیدم بازم حالم گرفته شد مشکلات من هم مادی هم چیزای دیگه از من به شما نصیحت انقدر چرت و پرت به هم نکین عین بچه آدم بریم خودمونو بکشیم از لولیدن مثل کرما هم تو راحت بشیم
    بای

  54. شاهین 79 می‌گوید:

    سلام دوستان یه رفیقی داشتیم دو سال پیش تو تصادف خانومشو از دست داد وخودش هم راننده اون ماشین بود فرزندی هم نداشتن این دوست همکار نزدیکم بود و یه جورایی با هم زندگی میکردیم پس ازاین اتفاق ۲ماه سر کار نیومد و به شدت افسرده بود وبالاخره پس از مرگ خانومش دست به خودکشی زد و موفق هم شد الان ۲سالی هست از این واقعه میگذره بیشر از اینکه از مرگش ناراحت باشم از ادمای اطرافش ناراحتم که پس از فوت خانومش و پس از خودکشی دوستم همه شده بودن مفسر و روانپزشک و تحلیلگر فقط سکوت کردم تو این مدت و هر کسی هم میخواست باهام در موردش حرف بزنه یه جورایی می پیچوندمش اصلا هم کاری ندارم کار دوستم درست بوده یا نه.فقط سکوت ارومم کرد به قول شاملو: دلتنگی های ادمی را باد ترانه ای میخواند رویاهایش را اسمان پرستاره نادیده میگرد و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته میماند سکوت سرشار از سخنان ناگفته است………

  55. هومن می‌گوید:

    من کارم از ای کارا گذشته.. فقط ۱۶ سالمه. ولی اینقدر از دوست/پدر/مادر و… کشیدم که نمیخوام زندگی کنم. لای زندگی. میخوام خودمو بکشم.. چون خدا جونم رو نگرفت

  56. نیک می‌گوید:

    انقدر حالم بده که نمیدونم چی درسته چی اشتباه
    دوست دارم زندگی نباشه
    دوست دارم من نباشم
    نه روان پزشک روم اثر گذاشت نه خانواده نه دوست نه جنس مخالف
    منتطر یه جرقه ام
    دعا میکنم هیچ کس به معنای عشق واقعی قبل از ازدواج نرسه
    دیگه باور ندارم خدایی باشه
    دیگه باور ندارم زندگی به کامم باشه
    خیلی پرم از گریه
    کسی که زندگیشو یه بار از دست داد دیگه هیچ چیزی روش اثر نداره

  57. صبا می‌گوید:

    خدا جون چی میشد تو از طرف من اونای که باعث سیاهی زندگیم شدن رو به سیاهی میشوندی چرا باید ببینم یک عده ای که همه زندگیشون دروغ و کلک هست به همه چیزای که می خوان میرسن چرا صداقت و روراستی جوابش اینجوری میشه چرا ؟؟؟ کی میتونه بفهمه که چجوری دارم خفه میشم حتی اکه خودمم نکشم غصه داره خفه ام میکنه.

  58. دل می‌گوید:

    شاید میان این همه نامردیها باید شیطان را بستاییم که دوروغ نگفت ..جهنم را به جان خرید اما تظاهربه دوست داشتن آدم نکرد …این دنیا وآدماش ارزش اینو نداره آخرتمونم خراب کنید

  59. شاهین 79 می‌گوید:

    با با این دیگه چه وبلاگی کسی جواب ادمو نمیده خدا نکنه اینجا کسی کمک بخواد یارو ۱۰ بارم خودشو بکشه کسی جوابشو نمیده

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      دوست من
      من هم خیلی سوال کردم از خواننده هام ولی پاسخی نشنیدم…
      اما اگر دبنال پاسخ زندگی و چرایی زندگی با همه این سختی ها می گردی باید بگم که پاسخ از قبل تعیین شده ای (خوشبختانه) وجود نداره… به نظر من زندگی یک مساله ریاضی نیست که یک بار برای همیشه حلش کنیم، پاسخ زندگی یک راز ه و برای دونستن یه راز باید باهاش زندگی کنیم…

  60. محمد 91 می‌گوید:

    من عاشق اینم لحظات قبل مرگ چی بر ادم می گذره واسه همین می خوام خودم بکشم .بعد لحاظت قبل مرگم رو بنویسم وصیت کنم بزارن تو اینترنت اگ شما هم قصد کردید خودکشی رو حتما این وصیت رو بکنید .و لا اقل واسه ایمیلم بفرستید radikal_163@yahoo.com

    • طاهره می‌گوید:

      لحظه ی قبل از مرگ رو همه امون یه روزی تجربه خواهیم کرد. مجبور نیستی براش عجله کنی. چیزهایی دیگری هم هست قبل از رفتن که باید تجربه کرد…

  61. barf می‌گوید:

    kheili khoob bood,manam hamino mikham khodkoshie tadriji merC :)

  62. راهی می‌گوید:

    چرا این دنیا تموم نمیشه؟ منم فقط به خاطر مادرم خودکشی نمی کنم. من دارم با کسی که دوسش ندارم ازدواج میکنم از ترس پسرعموم که ازش بیزارم آقا محسنم که دوسش دارم ۱۲ سال از من بزرگتره و پدرم قبول نمیکنه باور کنید خیلی پسر خوبیه ولی بابام به خاطر اینکه باباش قبلا کمونیست بوده قبول نمیکنه! کاش زودتر آخر دنیا برسه

  63. Jin می‌گوید:

    kash to in donya in hame bi edalati nabod… Kash nazdik tarin afrad zendegi (khanevade) ye kam darket mikardan vo doset midashtan…kash hadeaghal ye nafar to in donyaye bozorg mishod bahash dardo del koni va zarre ay doset dashte bashe

  64. Jin می‌گوید:

    aay khoda komake mon kon …chon hame chiz shoro va payanesh az aane tost 

  65. Jin می‌گوید:

    khili dost daram basham va bemonam va kasayi ke ba ese siyahi va nabodi zendegim shodan rozi entegham begiram …amma gahi oghat dige tavane edame dadan nadaram 

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      به نظر من انسان یک هیولاست…
      توان همه چیز داره اگه انگیزه و خواست انجام اون رو داشته باشه
      می تونه دریاها رو کوه ها رو جا به جا کنه
      انسان همیشه می تونه تغییر پیدا کنه و تغییر بده اگه بخواد
      می تونی امیر علی
      اگه اسیر زندان ذهن نشی
      اگه جغرافیای ذهنت ور گسترش بدی
      می تونی دوست من

  66. Jin می‌گوید:

    man 19salame … Rastesh ta hala be kasi badi nakaradam va hamishe sa’aye kardam khob basham…va dost daram vase masayel marbot be khodam,,khodam tasmim begiram va nazar bedam… Akhe chera bayad jori ke khonevadam mikhan bayad basham va nazareshono be zor behem talghin mikonan..akhe manam adamam …va be in dalil joloye hame tahghiram mikonan va to khonvade az khili chiza mahrom hastam va dige vasam arzesh ghayel nistan…be nazaram bishtarin kasaye ke azashon badam miyad khonevadam hastan 

  67. Jin می‌گوید:

    bashe dg vasam fargi namikone bezar be jaye mohbat va dost dashtan in jori tahghiram konan va man lahze shomari mikonam vase on rozi ke nobate man beshe ke javab in hame mohabte shono bedam… Rastesh khili khoshalam ke yiki hast va be harfamon gosh mide va mitone darkemon kone.. 

  68. مانی می‌گوید:

    سلام منم تو زندگیم خیلی مشکل دارم تا حالا بالای ۲۰ بار خودکشی کردم با قرص رگ زدن لوله بخاری در اوردن و گاز گرفتگی ولی حالا که فکر میکنم میبینم جرات خودکشی نداشتم چون کسی که واقعا میخواد خودشو از بین ببره میتونه خیلی راحت از ارتفاع بپره ولی باز به این فکر میکنه که یه بار نکنه زنده بمونه ولی فلج بشه ما به ترحم نیاز داریم و میخوایم توجه دیگران را به خودمون جلب کبیم. من نمیخوام خودکشی کنم ولی ارزوی مردن دارم ۳۰ سا لمه به خاطر پول درسمو ول کردم بیکارم وقتی جلوی زنم دستم خالی هستو نمی تونم نیاز هاشو تامین کنم روزی ۱۰۰ بار میمیرم

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      مانی عزیز شاید ترحم نیست
      شاید کسایی که اینجا هستن پر خورهای عاطفی اند. زیاد می خوان از دنیا، زیاد انتظار دارن از اطرافیانشون، زیاد ساده و خوش قلبن و زود می شکنن. که به نظر من خوب هم هست… ادم رو با دو راهی های سختی مواجه می کنه که یکیش خودکشیه… و گاهی یعنی بیشتر گاه ها به نظر من خود-کشی آدم رو بر می گردونه به خود-زندگی… یعنی ساختن زندگی آنگونه که می خواهیم. اگر این پر خورهای عاطفی تنهای قوی ای هم داشته باشن یا تنهاشون رو قوی کنن…

  69. لیلای مامانی می‌گوید:

    سلام من یه دختر ۳۲ ساله هستم که دارای یه شخصیت بد هستم . من در این سن و سال ۷ ۸ ماهه که دست به سیاه و سفید نمی زنم کار نمی کنم و سر بار خانواده هستم و روزی چند بار گریه مادر ۶۴ ساله ام را که ناراحتی قلبی داره رو در می آورم و پدرم را هم لاغر کرده ام . اونا می خواستن به مهنس شدن من افتخار کنن من مدرک مندسیمو گرفتم هوش خوبی هم داشتم ولی هیچ جا نتونستم کار کنم . الان یه دختر ۳۲ ساله هستم که شخصیت خوبی برای خودم نساختم . و برای ازدواج آماده نیستم و همینطور برای کار بیرون . لز شخصیت لوس خودم و مامانی خودم بدم می یاد من زیباترین و با هوش ترین دختر بودم و امکانات زیادی برای ساخته شدن داشتم ولی شخصیت خوبی برای خودم نساختم به خاطر همین می خوام خودم را بکشم اگر شما چنین شخصیتی داشتید خودتونو نمی کشتید؟

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      سلام لیلا
      راستش رو بگم؟ نه.
      البته می دونم احتمالا خیلی مشکلات دیگه هم هست که تو در اینجا به دلایل مختلف نگفتی. ولی با وجود همه اونها که من به خاطر رشته و تخصصم ازشون آگاهم باز جواب من نه بود.
      همون طور که تو خودت هم گفتی خیلی چیزها داری… و یکی از اون چیزها “شخصیت”ه.
      تو شخصیت داری که می تونی خودت رو قضاوت و نقد کنی. تو جرات داری خودت رو مقصر اعلام می کنی و گناهت رو می پذیری. تو هنوز زنده ای بر خلاف خیلی ها. می دونی یه آدم زنده درد رو احساس می کنه هنوز. و تو درد رو احساس می کنی چون از ناراحت کردن پدر و مادرت دردت می گیره…
      اگر دوست داشتی به من بگو. شاید بتونم برات کار پیدا کنم…
      خوب باشی دوست من

    • شاهین 79 می‌گوید:

      دیوونه ای بابا زندگیتو بکن کار کن پول در بیار برو سفر کمک ادمای محتاج کن لباس بخر ماشین بخر با دوسات برو کافه

  70. بینام می‌گوید:

    اومده بودم وب
    دنبال راهی بودم واسه خودکشی،داشتم گریه میکردم و …
    سر ازینجا دراوردم
    فکر نمیکردم اینقدر خواهان داشته باشه!خدایی جدی میگم!
    بیشتر حرفای اونایی که میخواستن بکشن خودشونو واسم جالب بود و جدی جدی نگه داشت منو
    دیدم دلایلشون اصلا قانعم نمیکنه!بعدش دیدم دلیل خودم هم حتما قانع کننده نیست واسه بقیه!الان ک خوب فکر میکنم واسه خودمم قانع کننده نیستن!
    شاید بگی از اون دسته ادمایی هستم که دل خوشم و غم ندیدم!یا مشکلت اونقدرا مهم نیست!خودم که مطمئنم تا دلت بخواد در طیف های مختلف مشکل داشتم.یادم میاد چند سال پیش مادرم درست موقع امتحان ترمم میبایست عمل میشد و تازه بعد عمل فهمیدیم سرطان پیشرفته ای هم داره!پدرمو از دست داده بودم چند سال قبلش و مرد خونه یجورایی من بودم
    من دو راهکار داشتم:
    اول اینکه غصه بخورم و امتحانمو ندم و …
    دومین راهکاری که بهش عمل کردم میدونی چی بود؟پیش خودم گفتم غصه که فایده نداره!درسمو میخونم و امتحانو میدم!از طرف دیگه هرکاری از دستم بربیاد براش انجام میدم و هرجا لازم باشه میبرمش!بخدای بزرگ قسم که هروقت یاد اون امتحانی که قبول هم شدم و اون مبارزه ای که شروع کردم برای غلبه بر مریضی مادرم و نتیجه هم گرفتم میوفتم پر از شور و شعف میشم.فشار عصبی و تردید در بهبودی و بی پولی و حرف مردمو کلا مسایل زیادی جلو روم بودا(نمیخوام بیشتر جزئیاتو بگم تا اشنایی،فامیلی نتونه بشناسه منو)!فکر نکن مث فیلم بود و فورا نتیجه گرفتم.از درون میسوختم ولی دم نزدم.ب شرافتم قسم دردش قلبمو میسوزوند
    نمیدونم چرا الان مث بی عرضه ها به فکر خودکشی افتادم و اینجا چه غلطی میکنم؟یعنی وقتی ۲۱/۲۲سالم بود بهتر بودم و عاقل تر؟به شرافتم قسم این فقط یه گوشه از مشکلات من بود،بهتر و بدتر هم دارم،کسی وجوشو داره بگه مشکلت هیچی نبود؟
    در طول زندگیم راهکارهایی داشتم برای رهایی از غم و مشکلات،میگم شمام تست کنین بدک نیست:
    ۱:وقتی دلت میگیره اواز بخون
    ۲:همیشه خیال پردازی کن و به ارزوهات فکر کن،به این نکته دقت کن که امید داشته باش میرسی،جدا به خیلی هاش رسیدم
    ۳:همیشه سعی کن دنبال چیزهایی باشی تا خدا رو شکر کنی،به شرافتم قسم پیدا میکنی.تست کردم که میگم
    ۴:اگر میتونی ورزش کن،علی الخصوص ورزش سبک صبحگاهی که دیوانه کننده هست
    ۵:بدون توجه به نتیجه تمام زور خودتو بزن،ارزوهاتو دنبال کن،ارزوهای معقول و دست یافتنی،برایان تریسیی میگه “اسانسور موفقیت خراب است،باید پله پله حرکت کنید”
    ۶:همیشه ادمهایی هستن در دسترس شما که باعث میشن شور زندگی در شما زیاد شه،بعبارتی انگیزه میگیرین و از حالت گلابی شدن فاصله میدن شما رو،درسته؟از همنشینی با اونها دریغ نکنین،حتی به قیمت شکسته شدن غرورتون باشه.تست کردم و فوق العاده جواب میده،اصلا خارق العادست بخدا
    بازم راهکار زیاده و صادقانه بگم اینها رو عمل کردم و نتیجه گرفتم وگرنه کلی متن کتابی حفظ هستم که رساله ی دل و جان میشد.
    الان میخندم،امیدوارم شما هم همیشه بخندین،بخدا روزگار به اندازه کافی بهمون سخت میگیره.
    پیچ جاده آخر راه نیست،مگر اینکه تو نپیچی
    علی یارتون

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      دوست من
      خیلی لذت بردم از نوشتتون… کمی به من هم امید داد تا ادامه بدم کارمو رو…

      وقتی می خوای امید بدی متاسفانه بقیه فک می کنن که خودت درد و غمی نداشتی…
      ولی شما چنان از صمیم قلب نوشتی که نمی شه باور نکرد غم هاتون رو… و اینکه از اون غم ها گذشتین
      امید که روز و روزگارتون بهتر باشه
      سپاس

  71. لیلای مامانی می‌گوید:

    من خیلی وقت بود که به فکر خودکشی بودم، خیلی وقت بود که چند راه را برای خودکشی انتخاب کرده بودم که خودم را بکشم.
    حتی چند بار اقدام به این کار کرده بودم . چون از خودم متنفر بودم و از شخصیتم بیزار من روز به روز در خانه بد اخلاق تر و خودخواه تر می شدم و پدر ۷۷ ساله و مادر ۶۴ ساله ام را که می خواستند به دختر مهندسشان افتخار کنند را شکنجه می دادم .
    دوستم ( خداوند ) که همیشه با نشونه هایش با من حرف می زد، در این مدت هم من را تنها نگذاشته بود وحتی امروز همه نشونه هایی به من نشان می داد، که به زندگی برگردم ولی من حتی با خدا هم می جنگیدم . حس می کردم که نمی توانم خودم را تحمل کنم و می خواستم خودکشی کنم و برم جهنم . به نصیحت هیچ روانپزشک و روانشناسی هم توجه نمی کردم .
    ولی امروز قبل از اینکه آقای کریمی شما جواب من را بدهید، افکارم به طور کلی عوض شد و مثبت شد. من متوجه شدم در این مدت طولانی که عمرم را تلف کردم خود واقعی ام نبودم . من متوجه شدم که خود واقعی من یک انسان قوی و اجتماعی و با محبت و مهربان است . من در تمام این مدت به خاطر شرایط سختی که در نوجوانی داشتم، به این روز افتاده بودم و با خودم سر جنگ داشتم . من عوض شدم و دوست دارم به عنوان یک انسان خیلی خیلی خوب به زندگی ادامه بدهم و از خدا می خواهم که من را شاد و سرحال کند همینطور پدر و مادرم را .
    این نشان دهنده اینه که شما آقای کریمی خیلی نیت پاکی دارید . که این طور من را متحول کردید برایم دعا کنید که در همین طرز تفکری که الان هستم بمانم و دوباره شیطان سراغم نیاد . من برای همه شما دوستان عزیز شادی را از خداوند می خواهم و خواهشا شما هم این را برای من دعا کنید

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      دوست من
      انسان موجودی عجیبیه. اگر از من بپرسی آیا کسی که مشکلاتش بیشتره احتمال خودکشیش بیشتره؟ می گم نه. اگر بپرسی کسی که جنس مشکلاتش مشکلات کشنده ست و بنابراین احتمال خودکشیش بیشتره باز هم می گم نه. چون دیدم. دیدم که چه آدمهای بزرگی از دل همین مشکلات بیرون اومدن…
      خیلی خوشحالم که خوشحالید. خوشحالیتون رو با دیگران تقسیم کنید. با نزدیکترین کسانتون. کسی که نتونه به نزدیکترین کسش خوبی کنه هرگز نمی تونه به کسی که دوست داری خوبی کنه. چون اون دوست یک روزی نزدیک میشه. یک روزی نزذیکترین می شه و اونوقت بدون اینکه بفهمیم باز بهش بد می کنیم. پدر و مادر یکی از معدود گنج های زندگی ان. اونها فقط یکی اند. تکرار نمی شن…
      و یک خواهش. لازم نیست در عرض یک روز از این رو به اون رو بشین. این خطرناکه کمی اگر چه غیر ممکن هم نیست… ولی سعی کنید هر روز یک درجه بهتر بشین. اونوقت صد روز دیگه صد در صد بهتر شدین. بهتری که دیگه بمب هم نمی تونه تکونش بده… و البته گاهی لازمه برای اینکه راحت نفس بکشیم ریه هامون رو بدون فکر به فردا پز از هوای سبک و ساده خوشبختی کتیم… فقط مواظب باشید. قدمی بر دارید که اگر فشاری بهتون اومد از او قدم توی راهتون دیگه عقب نشینی نکنین…
      خوب باشین دوست من

  72. لیلای مامانی می‌گوید:

    من هم می خواهم از تجربیاتم برای شما بگم راستشو بخواید من اونقدرا هم مامانی و لوس نیستم و مثل بینام در سن ۲۰ سالگی تا ۲۶ سالگی خیلی خوب با مشکلات مبارزه می کردم ولی از سن ۲۶ سالگی به مرور از پا در آمدم تا اینکه در چند ماه اخیر عین آدمای بی عرضه دنبال راه های خود کشی بودم .
    تجربیات من ایناست :

    اگر مشکلی دارید به خاطر مشکلی که دارید خداوند را شکر کنید چون خداوند می خواهد شمارا با این مشکل انسان تر کند و به کمال برساند . سعی کنید از مشکل خودتان یه پله برای سعود به سمت خداوند درست کنید. اونوقت خداوند به شما آرامش عجیبی می دهد و پاداشهای دنیایی زیادی را نصیبتان می کند.

    همیشه صبح که از خواب بیدار می شوید، از خداوند تشکر کنید که دوباره به شما فرصت داده که خوب زندگی کنید و انسان خوبی باشید.

    نمازتان را به هیچ وجه ترک نکنید، راستشو بخواید من یه مدت نمازم را ترک کرده بودم ، بعد همش افکار بد و خودکشی تو سرم بود . ولی الان که چند وقته نماز می خونم نماز، فکرم را عوض کرد.

    برنامه روزانه داشته باشید و حتما هدفی در زندگی داشته باشید و این یک هدف کوتاه مدت برای رسیدن به هدف بلند مدت کمال انسانی باشد.

    در قران آمده اگر تمامی فرشتگان به ما سجده می کنند به خاطر اسمائی است که خداوند به ما اموخته که به نظر من نتیجه اش این بوده که ما در این دنیا با مشکلاتی که برایمان پیش می آید، صفات خداوندنی مثل صبر یا … را می توانیم در خودمان پرورش دهیم که این هدف اصلی ما انسانها در دنیا می باشد.

    هر روز خداوند به ما معجزه نشان می دهد فقط کافی است که دقت کنیم . در مدتی که من می خواستم خودکشی کنم ، خداوند خیلی به من معجزه نشان داده است .

    من طرز فکرم اینه که ما در این دنیا هدف کامل شدن را داریم . و خداوند هم با نشانه هایش ما را کمک می کند .

    دوستان من، شیطان به همه ما تسلط کرده تا ما مثل بی عرضه ها شکست بخوریم . دوستان من آیا موافقید از همین حالا شروع کنیم به رسیدن به هدفمان و آن رشد صفات الهی مان در سختی باشد، شاید شیطان ما را وسوسه کند که ما به هدفمان نرسیم. هر کدام از اهالی این وبلاگ که حاضره شرایط رشد را برای خودش فراهم کنه با یه به نام خداوند بخشنده مهربان جواب منو بده

  73. لیلای مامانی می‌گوید:

    آقای کریمی از شما واقعا ممنون هستم . راستی من مهندس کامپیوتر هستم و تجربه کاری هم دارم . اگر بتوانید برایم کار پیدا کنید خیلی ممنون می شوم از شما و این خواسته را از تمام کسانی که این متن را خوانده اند را هم دارم .

  74. خودکشی می‌گوید:

    سلام
    با اینکه مطلبتون سر کاری بود یه جورایی اما کلا بنظر شخصیتتون جالب میاد. دوست داشتید به وبلاگ بالا سر بزنید تا بحثو ادامه بدیم.
    از شما (و همه دوستان) دعوت میکنم به آدرس بالا بیان تا حداقل اونجا دور هم جمع بشیم ببینیم باید چکار کرد؟!

  75. لیلای مامانی می‌گوید:

    من دوباره دارم به خودکشی فکر می کنم من از خودم یه دختر عقب افتاده ساختم پس باید بمیرم . من باید بمیرم .

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      این کاملا طبیعیه.
      برای بر طرف شدن یک مشکل. کافی نیست که احساسمون نسبت به اون مشکل عوض شه یا اراده کنیم که بر طرفش کنیم. باید لوازمش رو هم فراهم کنیم دوست من… احساس تشنگس و اراده برای رفع اون کافی نیست. باید بیل و کلنگ برداریم و زمین رو بشکافیم تا به اب برسیم.
      مطمئنم که خبر بهتری از شما به زودی خواهم شنید. خوب باشید.

  76. لیلای مامانی می‌گوید:

    آقای کریمی از شما ممنون هستم که پیگیری می کنید.

    من امروز حالم خیلی خوبه چون پیش یه مشاور خوب رفتم که کمکم کرد که منطقی فکر کنم .

    خواهشی که از شما دارم اینه که اشتباه منو نکنید و اگر مشکلی براتون پیش اومد پیش یه روانشناس برید نه روانپزشک

  77. لیلای مامانی می‌گوید:

    نمی شه نمی شه نمی شه نمی شه و

    من یه دختر بی شخصیت هستم یه دختر بی شخصیت که تا الان با مردان الکی لاس می زدم . من یه دختر بی شخصیت هستم . من ۲۳ کار عوض کردم و در هیچکدام موفق نشدم . من نمی تونم نمی تونم نمی تونم . من خودم را در خانواده ضعیف جلوه دادم .
    من در هیچکدام از کارها با شخصیت نبودم با وجود اینکه مهندس کامپیوتر بودم و باهوش ولی خودم را خنگ جا زدم .

    من از امروز شروع می کنم . نذر می کنم . کارهای خوب می کنم . دعا می کنم . نذر و نیایش می کنم که بمیرم . کارهای خوب می کنم و خودم را قوی جلوه می دهم وای خدای من چقدر این شرایط سخته .
    من نمی تونم برام دعا کنید یه مرگ راحت داشته باشم .

    • شاهین 79 می‌گوید:

      سلام لیلا منم یه ۳۰/۴۰ تایی کار عوض کردم نگران نباش بالاخره مثل من پیداش میکنی فیلم طعم گیلاس رو دیدی؟ اگه پیدا نکردی از طریق اقای کریمی بهت میرسونم

    • مریم می‌گوید:

      خیلی باحالی لیلای مامانی. بعد یه مدت با خوندن مطالبت خندیدم.البته قصد مسخره کردن ندارم ولی ازت خوشم اومد.منم گاهی اوقات مثل خودت می شم. منم فوق لیسانس دارم ولی بیکارم خیلی بی عرضم و هیچکی دوستم نداره lol…

  78. arash_90 می‌گوید:

    سلام
    این بار دوم که به این سایت سر میزنم دفعه اول فقط دنبال یه راه می گشتم که از خودم خلاص شم و وقتی اون ده تا راهو خوندم اول یه کم به فکر فرو رفتم چون هشت تا روش اولی رو گزروندم یعنی همه چی رو تو پول خلاصه کردم نه غذای خوب دارم نه خوراک الکل و سیگار که فراوون ارزو که هیچچی امید که اصلان مگه میشه فردا بهتر باشه و تنهایی یادمه شاعر گفته بود : چه تنها نشسته ای بامداد تنها که چه فارغ از من و ما نشسته ام
    اما بار دوم خودمو مکلف دیدم که بازم سر بزنم یعنی الان ، همه ی نظراتو خوندم و البته جوابای تورو و اینم می دونم که حد اقل به اندازه ی من از زندگی که نه زنده مونی بیزاری اما حالا چی شده که این جوری شده خدا داند
    میدونی زندگی چیز خوبییه به شرطی که زندگی باشه نه فقط اینکه شب بخوابی و صبح بیدار بشی و به قول دوستمون بگی باز شروع شد .
    واسه من حالا پول از همه چی مهم تره چون عقدشو دارم اما عرزشو نه می خوام امید داشته باشم و پیشرفت کنم اما هیچ کاری برای رسیدن به اونا نمی کنم چون با خودم می گم آخرش چی که چی بشه مگه بعد از رسیدن به اینها بازم نمی میریم مگه بازم نمی ریم به درک .
    یه چیز دیگه تو دونیا از دو نفر متنفرم و یه نفرو دیوانه وار دوس دارم البته نه خودشو بلکه نوشته هاشو : تنفر یکی از خودم و یکی از صادق هدایت اما آن واحد کشته مرده ی تفکرات و عقایدشم چون من مثل یه تیکه الوار پوسیده بودم و صادق با بوف کور با پروین دختر ساسانش با مادلنش با زنده به گورش با … منو انداخت توی یه کره که گر بگیرم و با هر روز زنده موندن مثله بادی که به آتیش میخوره و کم کم آتیشو تموم میکنه منم کم کم تموم میکنه.
    ببخشید پر حرفی کردم راستی مرتضی اگه نظرتو می دونستم خیلی خوشحال می شدم ، ممنون.

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      آرش عزیز،
      حالا که می نویسم شاید از هر وقت خودم بیشتر درد دارم… شاید هم همین مستی درد که می یاردم اینجا تا در اوج درد که وقت برای کارای روزمره ام کم دارم بنویسم، شاید هم این “هم-درد”ی، اینکه آدم می بینه یکی از جنس خودش صداش می کنه: مرتضی، و نظرشو می خواد …. شاید همین هاست که کلماتم را یکی پس از دیگری میاره.
      من نمی گم زندگی پر از خوشیه، اما می گم اگر درد نبود زندگی چه بود؟ یه مقاله اینگلیسی می خوندم از یک انسان شناس با عنوان دردو بدن، می گفت برخی هستن که به شکل ارثی درد رو احساس نمی کنن، و از این بیماری سخت در عذابند!… توی همون مقاله گفته بود سربازها زخمهاشون رو در جنگ جهانی دوم درمان نمی کردن چون زخمشون نشان افتخارشون بود که با اون به خونه برمی گشتن…
      پس این درد و بدبختی نیست که آدم رو خفه می کنه، این تعریفیه که از اون درد می کنی.
      من نمی گم زندگی پر از بدبختی نیست، اما می گم ایا این زندگیه که مساوی بدبختیه یا شرایطی که ما درش قرار گرفتیم و خودمون برا خودمون درست کردیم یا دیگران درست کردن؟… فک نمی کنم کسی زندگی رو دوست نداشته باشه. آره آخرش می میریم، اما یک دقیقه زنده بودن رو من یکی حاضر نیستم با کل عدم عوض کنم! اگر شرایط بد هست ایا نباید شرایط رو عوض کنیم؟؟؟ می گی نمی تونیم؟ من می گم می تونیم. همین الان من از کامنت تو بهتر شد حالم. اگر هم حتی نتونیم باید چه بکنیم؟ خودکشی؟ باشه قبول ولی من اگر قرار باشه خودم رو بکشم، نمی پرم زیر ماشین پوچی و شرایط پوچی که دشمن منن!!! سرم رو به دیوار پوچی نمی کوبونم خودم با دستای خودم!!! زندگیمو می کنم. اونجور که می خوام. بذار اگه تونست پوچی منو بکشه… ما آخرش می میریم، راستش همین برای من جالبه. زندگی یک فرصته یک مسابقه ست. فوتبال برای همین جالبه. اگه قرار بود یه سری آدم بدون هدف توی یه جاهای بی ربطی راه برن معنایی تولید نمی شد. اگر وقتی نبود، داوری نبود (حتی اگر داور اشتباه کنه!) خطی نبود…
      این نظر من دوست من
      من می جنگم، من طغیان می کنم، پس هستم!

      • arash_90 می‌گوید:

        سلام
        همین اول می خواستم از توجهت تشکر کنم مرتضی واقعا ممنون
        اینو همه مون شنیدیم که میگن باز با باز کبوتر با کبوتر ، واقعا خوشحالم از اینکه با یکی شبیه خودم آشنا شدم که می تونیم هر چند که دورا دور حرفامونو به هم دیگه بگیمو بدونیم که تو این جنگل بی درو پیکر زندگی تنها نیستیم حداقل کسایی شبیه خودمون هستن ممکنه خسته باشیم ممکنه نا امید باشیم اما اگه با هم باشیم مثل همون مثال تو ، فوتبال .
        اگه بازیکناش با هم مچ باشن هر چند که ببازن ولی بازم با همنو یه تیمن .
        حالا که فکر می کنم میبینم این دنیا بی حکمت نیست ، من و تو و اونایی که ، مثل که نه شبیه ما ها هستن بی مورد و الکی نیستیم .
        مرسی دوست من

  79. شادی می‌گوید:

    حرفمو باور کنید، خدا میتونه جوری بهمون کمک کنه و زندگی مونو از این رو به اون رو بگردونه که عمرا به عقلمونم نمی رسه، یه کم از خودش بخوایم، به این فکر کنیم که به فرض اگه موفق هم شدیم و رفتیم اون دنیا، خدا بهمون گفت می روز بعد از ادیگه یه حال حسابی بهت بدم، ایناها ببین تو برنامه ام بود که زندگی تو درست کنم ولی تو قبلش این کار شرم آورو انجام دادی، اون موقع چی داریم به خدا بگیم؟ وقتی درد و رنج به بدترین درجه اش می رسه شک نکن به آخرین روزاش رسیده. :-)

  80. Jin می‌گوید:

    leylaye mamani hasti ya marhom shodi?! yani to vase hichi mikhay bemiri ! Shayadam hagh dari,,shakhsiyat mohem tarin chize manam taghriban halat to ro daram amma khili badtar…gahi oghat migam bezar bagheye harchi dost daran fk konan vali gahi oghat dg tahamol nadaram…sare 2rahi mondam

  81. لیلای مامانی می‌گوید:

    salam jins man hanooz hastam va be in ke mardom chi migan kar nadaram .

    man mikham bemiram chon hichvaght fekr nemikardam ta een andaze khodam ra az khoda door konam va inghadr bishakhsiat va bad besham

  82. Jin می‌گوید:

    salam leyla khanom…rastesh man ham arezome ke bemiramo rahat besham,,vali bad az khod koshi zende mondam on moghe bayad chikar konam!?? On moghe bagheye che jori negam mikonan aya az ini ke hastam kamtar misham ya bishtar?! In suola dare divonam mikone

  83. لیلای مامانی می‌گوید:

    من نمی دونم بیشتر می شی یا کمتر منظورت را نمی فهمم ولی من خودکشی کردم زنده هم موندم . حالا من چی کار کنم ؟ من الان چی کار کنم که یه زنده هستم با یه خلوار گناه ؟!

  84. لیلای مامانی می‌گوید:

    حالا jin فوقش زنده هم بمونی چی می شه مثلا همه می گن این می خواسته خودکشی کنه دیگه یعنی به تو به چشم یه آدم ضعیف نگاه می کنن ؟!

    خوب وقتی هم که مردی روحت هست دیگه روحت از اینکه آدما به تو به چشم یه آدم ضعیف نگاه می کنن ناراحات می شه و البته هیچ راه جبرانی هم نیست ولی اگر که تو نمیری حداقل راه جبران داری

  85. محمدعلی می‌گوید:

    سلام. من فقط یه پیشنهاد به همه ی اونایی که آخر زندیگیشونه میکنم. باز نگین عین این شیخا صحبت میکنه!
    الا بذکر الله تطمین القلوب( فقط با یاد خدا دلها آرام میگیرد). و یکی دیگه هم اینکه بی زحمت همگی یه مراجعه به نحج البلاغه حضرت علی(ع) بکنیم. که ببینیم چه جوری در مورد دنیایی که ما داریم و زندگی صحبت میکنه که دیگه آدم واسش این دنیا و هر چی توش هست خنده دار میشه…! تو رو خدا این کارو بکنید اگه جواب نداد. انشاالله

  86. Jin می‌گوید:

    farghe shoma leyla khanom ba man ine ke shoma az nazar shakhsiyat shayad pish khodet kam va nachiz bashi.,ama man pishe digaran…va faghat be khatere sadegh bodan va bad shansi va … .ta be halam be kasi badi nakardam,,in bi edalati dare divonam mikome..bedone gonah mojazat beshi az har chizi dard nak tare

  87. Jin می‌گوید:

    shoma khili rahat mitone az tamome gonahat tobe koni va az hamin lahze ye zendegi jadido shoro koni…va sa’aye koni to in zendegi jadid on jori bashi ke fk mikoni khili khobe va dost dashti bashi ,,az nazare : raftar,goftar,tarze fkr,lebas poshidan va khili chiz hay joz ay dg… albate tasmim ba khodete, rasti mishe yeki az on rah hay khod kosh ke estefade kardino begin albate age ye moghe zende mondim va mofagh nashodi bedone avarez bashe??e 

  88. حیدری می‌گوید:

    این جا، اگر چه همش از مرگ، حرف زده میشه، اما چقدر زنده است … سنخ این گونه بحث ها، کاملا احساسی و عاطفی است، و نمیشه درباره اش علمی حرف زد.
    یه شعر قشنگ دیدم، از لو سالومه، دوست نیچه است. خودم خیلی خوندمش و دوستش دارم. اصلا نمیدونم برای کسی که به این جاها رسیده هم میتونه جالب باشه یا نه؟! ولی میگذارمش:

    “در نیایش زندگی”

    چونان دوستی عاشقِ دوست

    دوستت دارم، آه ای زندگیِ معمایی

    در تو چه شاد باشم و چه نالان

    چه شادی به من دهی و چه رنج

    تو را با خوش بختی و شوربختی ات دوست می دارم

    و اگر باید نابودم کنی

    با درد از تو جدا می شوم

    هم چون دوستی از آغوشِ دوست

    تا در آتشِ نبرد بیابم

    واژه ی ذاتِ پُررازت را
    تا هزاره ها بیاندیشم و زندگی کنم

    مشت مشت بیفشان آن چه انباشه یی در دست

    اگر دیگر شادکامیِ ماندگاری از برایم نداری

    می توانی دردت را به من دهی

    لو سالومه

  89. Jin می‌گوید:

    صبا ھنوزھستی ؟اگہ ھستی جواب بدہ

  90. لیلا می‌گوید:

    jin تو انسان با شخصیتی هسنی و به کسی هم آزار نرسوندی پس برو و با خدای خودت حال کن . برو با خدا عشق کن و

    و مطمئن باش که خدا خیلی بهت لطف می کنه و درهای رحمتش را به تو باز می کنه . برو آدم خوب که خودکشی نمی کنه

  91. مهسا می‌گوید:

    gahi khod koshi behtarin rahe vase adamaye na omidi mesle man

  92. Jin می‌گوید:

    tnx,Leyla jon… Sa’ay mikonam ba zendegim kenar biyam,shayad khoda ham komak kard ,,, dar zemn man Esmam Amirali hastesh

  93. المیرا می‌گوید:

    امشب خسته تر از هر روزم کاش میشد گوشه ای نوشت خدایا….. خسته ام.فردا بیدارم نکن……

  94. لیلای مامانی می‌گوید:

    چرا گوش من از حرف پر شده ؟! من واقعا می خوام خودکشی کنم . ولی می ترسم فقط حرفش را می زنم آخه یه آدمی که سربار خانواده و جامعست و مشکل روحی داره به چه دردی می خورده ؟

    • آذین می‌گوید:

      مریم مامانی خوب سلام
      به نظر من تو از احساس گناه رنج می بری. اگه حرفم درسته؟! باید از این احساس خودتو آزاد کنی.
      این که گفتی، با مردا به تعبیر خودت لاس؟!!! میزنی. این که پدر و مادرت رو اذیت میکنی، این که کارتو عوض میکنی و …
      فکر میکنم باید خودتو ببخشی. خودتو ببخشی و بگذری از این احساسات مخرب.
      اگه حرف زدی با مردا، اسمش لاس نیست…
      پدر و مادرت هم باید تو رو درک کنند..
      خب، اون کارها رو دوست نداشتی. یا محیطشونو و …
      به خودت فرصت بده تا آرامشتو بدست بیاری.
      همه چیز درست میشه. باور کن!!!!!!!!!

    • طاهره می‌گوید:

      یه آشنا میگفت
      هرکسی و این دنیا برا یه چیزی به دنیا اومده که دیگری نه
      چرا تو به دنیا اومدی به جای کس دیگه؟
      بگرد اون رو پیدا کن. میفهمی چرا اینجایی و باید بمونی تا وقتی خودش بخواد

  95. ایمان می‌گوید:

    خیلی مزخرف بود

  96. Jin می‌گوید:

    آذین تواصلااینجاچہ کارمیکنی؟!!فک کردی بہ ھمین راحتیہ!تونمی تونی احساس کسی ‏ کہ بہ فکر خودکشی افتادہ رودرک کنی

  97. Jin می‌گوید:

    Salam Agha Morteza… Fk kunam inja ye chat room kam dare!age betonid rash bendazin vaghean khili khob mishe ,,vali dar har sorat very tnx

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      امیر
      فک می کنم به پیشنهادت. نمی دونم می شه یانه ولی امیدوارم که بشه…
      پیشنهادتم خیلی قشنگ بود برای بچه ها…
      گاهی که خودم تمام می شم با بدی آدمهای دور و نزدیک… یهو می بینم یه کامنت تو این نوشته منتظرمه و برای ایمیلم میاد، به دو می آم اینجا…. هیچی مانع نمی شه که این کارو عقب بندازم. و بعدش می بینم خوب شدم. دردم رفته…. حتی اگه هیچی نداشته باشیم برای خوب شدن، می تونیم با خوب کردن بقیه خوب شیم…. البته من انگیزه ام از نوشتن این مطلب این نبود، ولی اینم کنارش اومد.
      خوب باشی دوست من
      شاید یه کم سرم خلوت شد یه برنامه ای گذاشتم همه همدیگر رو یه جایی ملاقات کنیم…. به شرطی که بچه ها ایمیل های واقعی بذارن تا بتونم خبرشون کنم.

  98. Jin می‌گوید:

    کسی اینجابہ یہ دوست واقعی ‏و یایہ ھمدرداحتیاج دارہ؟؟ اگہ ھست واسم پی ام بڑارہ تاشمارمو واسش بزارم ‏..،‏ اسمم امیر ‏۱۹سال ‏..‏

  99. روزبه می‌گوید:

    هنوز منو نمی شناسم هنوزدر تعجبم که وسط این ۲ تا دست و پا چی کار میکنم وسط این همه مشکل وسط این دینی که نمی شناسم وسط این همه آدم فضول وسط این همه بی عدالتی حتی اسم ما رو هم گذاشتن قشر متوسط کاش حداقل یه بار وسط نباشم حتی اگه خودکشی هم بکنم میدونم باز وسط هستم لعنت به هر چی وسطه ….

  100. zahra می‌گوید:

    Morteza jan harfat manteghiy o maghole vali adama ta ye hadi gonjayesh daran o vaghti ke az hadesh begzareh taghate adam tagh mishe o dige hich chiz vasash mana nadareh o asemon roye saresh sangini mikoneh.

  101. sahar می‌گوید:

    salam morteza jan mn 23salame az namzadam khiyant didam ghasd khod koshi dashtam vali chizaee k neveshte bodi kheili baram jaleb bod mikham ye forsate dge
    be khodam bedam ,shayad zendegim behtar she mamnon,

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      خوشحالم…
      اما یک فرصت نده سحر. به خودت بی نهایت فرصت بده. من بدم میاد از اونهایی که می گن “خود”ت از همه چیز مهم تری. اینو نمی گم. اگه نگاهم این بود این متن رو اینجا نمی ذاشتم و این وقت رو صرف خودم می کردم…
      “دیگری” از نظر من به اندازه خود آدم مهمه. اما به شرطی که ارزشتو داشته باشه. کسی که خیانت می کنه نه تنها که ارزش تو رو نداشته بلکه پیش خودش هم کم ارزشه و تا آخر عمر خواهد بود. بنابراین خوشحال باش که از پیش چنین “کم”ی می ری…
      اینم بگم بیشتر مواقع اتفاق هایی که توی یه رابطه می افته دو تا سر داره. تقصیر خودت رو هم ببین اگر فکر می کنی تقصیری داشتی.
      خوب باشی

  102. مرتضی کریمی می‌گوید:

    man dar avalin forsat pasokh kham dad dustan….. bebakhshid……

  103. ساره می‌گوید:

    شاید تویی که اونجا نشستی راحت حرف بزنی یا نصیحت کنی . من هزار بار سعی کردم زندگیم را درست کنم اما هر بار از بار قبلی بدتر شدم تا حالایی که تنها راه را خودکشی میدونم چرا که تما راههایی که نوشته بودید خودش برای من پیش آمده با وجود اینکه همیشه ازش فرار کردم. همه امید هام به نرسیدن رسیده دیگه از بخشش خدایی که فقط مال شماست و از خطای من هیچ وقت نمیگذره نا اید شدم چرا زندگی کنم با تنهایی هایی که همیشه با من بوده و هست.

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      بخونید لطفا همه نظرها رو. انقد راحت نگید راحت اونجا نشستی.
      اما خدایی که هیچ وقت نمی گذره رو بذارین سر کوچه ساعت ۹ مامور شهرداری ببره.
      خدایی که نمی بخشه که خدا نیست. شما شاید از ترس هاتون یا بی رحمی هاتون خدایی درست کردید که نمی بخشه. چون آدمی که خودش می بخشه خداشم بخشنده ست. شاید خودتون خودتون رو هیچ وقت نمی بخشید. ببینید چه بد می کنید با خودتون: «همه امیدهام به نرسیدن رسیده!»… چرا؟ شاید امیدهاتون مال شما نیست. شاید پر توقعید. شاید هم برعکس. تا راه می افتید خسته میشید. یعنی چی که آدم یک امید نداشته باشه که به رسیدن رسیده باشه!… خداتون رو پاس می دید به تیم “ما” که خودتون و ترس هاتون رو پنهان کنید زیر این نقاب؟ نخواستیم آقاجون خدات هم مال خودت! نخواستیم از این خداها… مثل همون تنهایینون که همیشه با شما بوده و هست به آغوشش بکشید. شما عاشق تنهاییتون هستید و بی خود اینجا ازش می نالید ریاکارانه. مگر نه اگر نبودید نمی گفتید “همیشه” با منه! اگر عاشقش نبودید، اگر نمی خواستید نقش قربانی رو بازی کنید یک لحظه “غیر تنهایی” رو تجربه می کردید و حالا نمی گفتید “همیشه”…یک لحظه خودتون رو از پرتگاه تنهایی پرتاب می کردید به آغوش “دیگری”. فوقش مرگ بود دیگه. شما که دارید خودکشی می کنید… ببخشید گاهی هم حوصله لالایی خوندن برای آدمهای نازک نارنجی رو ندارم دیگه!!!!

  104. ساره می‌گوید:

    وقتی که مطالب شما را خوندم. فکر کردم نکنه شما توی یه جامعه ی دیگه زندگی میکنید. اینجا ایرانه جایی که هیچ وقت نمیتوانی به دلیل دختر بودنت از خقت احساساتت عواطفت اعتمادت به کسی که ۲ سال تمام گفت تا باور کردی دوستت داره و همش دروغ بود. یا پاک بودنت دفاع کنی حتی عموت هم ………….. دیگه نمیتونم بنویسم

  105. persian می‌گوید:

    سلام مرتضی جان.حرفات قشنگه نظرات بچه هام جالبه ولی وهرکسی فکر میکنه وضعیت خودش ازهمه بدتره حتی خودمن!اما من به این نتیجه رسیدم هیچ چیزی تواین دنیا ارزش نداره زمان باعث میشه همه چیزتغیرکنه،بجای این حرفها باید ازخداصبروارامش بخوایم همین!

  106. ali می‌گوید:

    مزخرفاتت واسه خودکشی بسه!!!!!!!!

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      بستگی داره تو توی کدام مرحله ای. اگر بتونه برای تو کار رو تموم کنه و واقعا خودکشی کنی و بنابراین به تو کمک کرده باشم که این کار رو بکنی خوشحالم… اما فکر می کنم کسی که هنوز به این شدت عصبانی می شه خیلی راه داره تا خودکشی!

  107. sahar می‌گوید:

    na mn khiyanati ya hata kari nakardam k namzadam behem khiyanat karde on hanoz nmidone k mn khabar daram az in karesh chon nmitonm velesh konm mikhastam khodamo bekosham vali tars az khoda nmizare matalebe to ro ham khondam yekam aromm kard to dar javabe nazare mn neveshti shayad mnm kari kardam k on in karo karde vali khoda shahede k ba hichkas nabodam va har kari k on khaste barash kardam,yeseri az adama kheili namardan va bedone dalil namardi mikonn

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      سلام
      ببخشید اگه من به خاطر کمی وقت منظورم رو درست نرسوندم… منظورم این نبود که تو کاری از همون دست کردی. منظورم این بود که گاهی اوقات ما یه کارایی می کنیم که منجر به یه چیزایی می شه که منطقا نتیجه اون نیست. مثلا تو می گی “نمی تونی” ولش کنی. شاید همین احساس که اون از تو میگیره که نمی تونی ولش کنی منجر به خیانت می شه… مخصوصا وقتی به علاوه ی برخی کمبودهای دیگه می شه که توی هر رابطه هست. در اینجا به نظر من تو هم مقصری (اگر اینطور باشه. من فقط یک مثال زدم)
      امیدورام تصمیم خوبی برای زندگیت بگیری، ولی فک نمی کنم خودکشی راه حل باشه. فکر می کنم باید این گره رو باز کنی. حسم اینه که خیلی چیزا برای زندگی داری…
      و ایا کاملا مطمئنی که خیانت بوده؟؟؟ خیلی مطمئن شو و بعد هر تصمیمی بگیر به نظرم.

      • sahar می‌گوید:

        ممنون که وقت میذاری جواب می دی ,درست حدس زدی من خیلی چیزا دارم ,ولی تا الان به هیچ خواسته نامزدم نه نگفتم ,این و واسه این نوشتم که بدونی دنیا پر از نامردی من که اینقد با این خوبم و عاشقشم هستم اون بازم داره منت یکی دیگرو میکشه ولی منه دیوونه بازم دوسش دارم و به خاطر اینکه میبینم عشقم یطرفست این زندگی رو نمیخوام ولی ترس از خدا نمیذاره تمومش کنم برای همین میخوام برام دعا کنید به اون برسم با همه بدیاش بازم میخوامش.ممنونم ازت.

  108. شاهو می‌گوید:

    یا الله

    ای ساربان، ای کاروان
    لیلای من کجا می بری
    با بردن لیلای من
    جان و دل مرا می بری
    ای ساربان کجا می روی
    لیلای من چرا می بری
    در بستنِ پیمان ما
    تنها گواه ما شد خدا
    تا این جهان، بر پا بود
    این عشق ما بماند بجا
    ای ساربان کجا می روی
    لیلای من چرا می بری
    تمامی دینم، به دنیای فانی
    شراره عشقی، که شد زندگانی
    به یاد یاری، خوشا قطره اشکی
    به سوز عشقی، خوشا زندگانی
    همیشه خدایا، محبت به دلها
    به دلها بماند، بسان دل ما
    که لیلی و مجنون فسانه شود
    حکایت ما جاودانه شود
    تو اکنون زعشقم گریزانی
    غمم را ز چشمم نمی خوانی
    ازاین غم چو حالم نمی دانی
    پس از تو نمانم برای خدا
    تو مرگ دلمرا ببین و برو
    چو طوفان سختی ز شاخه ی غم
    گل هستی ام را بچین و برو
    که هستم من آن تک درختی
    که در پای طوفان نشسته
    همه شاخه های وجودش
    زخشم طبیعت شکسته
    ای ساربان، ای کاروان
    لیلای من کجا می بری
    با بردن لیلای من
    جان و دل مرا می بری
    ای ساربان کجا می روی
    لیلای من چرا می بری

    با تشکر از مرتضی عزیز برای پستشون ♥

  109. morteza می‌گوید:

    ghashang bod mamnoon

  110. Erfan می‌گوید:

    ۱ماه دیگه میشه۱۸سالم بزار گواهی نامه بگیرم ی حالی کنیم بعدش

  111. میلاد می‌گوید:

    شما چه می دانید از بدبختی اوارگی

  112. لیلای مامانی می‌گوید:

    ممنون آذین جان، من هنوز هستم و زندگی ام یه کم از حالت افقی به عمودی تبدیل شده البته یه کم . نماز سر وقت می خوانم . قرآن می خوانم نهح البلاغه می خوانم . دنبال کار می گردم . کتاب لطفا گوسفند نباشید یه مقدار من را تغییر داده است . هدف هایی برای خودم نوشتم و آنها را مرور می کنم . کارهای خوب را نوشته ام و هر روز آنها را مرور می کنم . دیگه فکر خودکشی نیستم . ورزش هم می کنم .

    ولی هنوز هم شبها و خیلی وقتها دلم می گیره مشکل من فقط اینایی که نوشتی نبوده مشکل من این بوده که در این سن تمام بهار و تابستان خودم را به دیوونگی زدم و تمام زحماتی که برای کار یا رشد شخصیت برای خودم کشیده بودم را هدر دادم .
    من هنوز شبها سر پدر و مادرم غر می زنم که چرا این کار را کردم و خودم را عقب انداختم ؟
    اگرم بخوام کار کنم باید از صفر شروع کنم و این بعد از گذشت این همه سال برایم سخته .
    یک مقدار هم لوس شده ام یعنی خودم خودم را لوس بار آورده ام .

    برام دعا کنید بچه ها برام دعا کنید بتوانم شاد زندگی کنم . من دیگه به خودکشی فکر نمی کنم ولی نگرانم . نگران اینکه آدم بدرد بخوری برای ازدواج نباشم . اگر ازدواج کنم مادر خوبی نباشم .
    من می خوام تبدیل بشم به یه دختر شاد و سر زنده . نگرانم که دیگه این اتفاق برام نیفته .

    احساس کناه به خاطر وقت تلف کردنم و کار نکردن روی خودم اذیتم می کند . برایم دعا کنید .

    • آذین می‌گوید:

      فقط امیدوارم، این قرآن و نماز و نهج البلاغه، باعث نشه تو چیزی رو کنار بزنی از بخش آگاه ذهنت. یعنی قضیه چیزی باشه، و تو با این روش آگاهی خودت رو از اون قضیه به تاخیر بندازی.

      یه قسمتی از حرفهات رو می فهممم. یعنی فکر می کنم که می فهمم.

      یاد روزهایی می افتم که به دلیل یه بیماری مجبور شدم توی خونه بمونم و درد بکشم. همش سرزنش می کردم خودم رو که چرا این اتفاق افتاد، چرا برای من؟ چقدر ساده و بیخودی پیش اومد. از کنکور و درس عقب افتادم. کلی طول کشید، بدنم به وضعیت اول برگرده و …
      برای من! منی که خستگی رو نمی فهمیدم و استراحت برام معنا نداشت . همه روزهام احساس مفید بودن داشتم و حالا باید با درد می گذشت … ولی خب پیش اومد …

      اینو میفهمم که این سرزنش خود و اضطراب ها، وضعیت رو بدتر میکنه …
      شاد و آرام باشی الهی …
      عمیقاً برای تو و همه آرزوهای خوب می کنم.

  113. آتنا می‌گوید:

    واقعا ممنون عالی بود

  114. فرشته می‌گوید:

    من دهم عاشورا خودکشی میکنم تا کسی شک نکنه چرا این دختر خودشو کشت در این جامعه سنتی ده عاشورا همه میگن چه روز خوبی…خدا حافظ دنیا

  115. ali می‌گوید:

    یک نکته ی بسیار مهم جا موند ، سعی کنید که شریک زندگی بدی انتخاب کنی
    این مسئله در خود کشی تدریجی واقعا اهمیت داره ، من الان مدتی هست جدا احساس میکنم نقش یک روح دراجتماع و صرفا نقش یک کالبد در خونه رو دارم ، تا جوونین حال کنین ولی یادتون باشه حال شما نباید حال بقیه رو بگیره
    در نهایت مرتضی جان بینهایت از متون بالا متشکرم که جدا بهم روحیه داد

  116. سامان می‌گوید:

    سلام به همه
    من تک تک کامنتها را خواندم.
    آقای مرتضی ،واقعا در کار این دنیا موندم. نمیدونم برای شما اتفاق افتاده یا خیر؟(تا حالا شده که تمام توانت رو برای انجام کاری صرف کنی اما شکست بخوری؟ چه احساسی بهت درس میده. منی که الان می بنیم تمام توانم را خرج کردم اما نتیجه نگرفتم…میدونی من چندساله دارم آوارکی میکشم؟ میدونی چندددددددد بار به خودم دلخوشی دادم از اول شروع کردم؟ ۴سال قبل تصمیم گرفتم که نمازم را بخونم ودیگه یک وعده هم ترک نکنم.نمیخوام بی انصافی کنم .اثراتی داشت ولی بازهم منو به حالت عادی نرسوند. تا حالا شده که ازته دل ۶-۷ سال که یکسالش جنون وار شده بود…. از خدا چیزی بخوای که بهت نده ؟ چجوری دیگه باید از خدا بخوایم؟؟؟ به والله من دیگه موندم من چجوری از خدا یه زندگی عادی بخوام ؟؟ از کدوم راه تلاش کنم ؟ دیگه باید چیکار کنم که نکردم؟؟؟ به کجا پناه ببرم؟؟؟ چیکار باید کنم که نکردم ؟؟؟ …. دیگه خسته شدم… چقدر از خدا بخوام ؟؟؟ دیگه به کدوم سمت تلاش کنم که نکردم؟؟؟ مشکل از کجاست ؟؟ از جامعه بوده یا خودم؟؟ (خودم که تلاش کردم پس چرا نشد؟؟ این همه مطالب موفقیت و…وووو خوندیم آخرش؟؟)—-خدا گاهی وقتها خودشو بمن نشون داده…. اما بعدش چی ؟ از کجا بهمیم که بالاخره خدا چی میخواد بگه ؟؟ ….. وقتی که من جایی کار میکنم زیرآب منو میزنن؟؟من نمیخوام به این فکر کنم که بقیه دارن پشت سر من برعلیهم کار میکنن … من همه را خوب می بینم …. اما واقعا اونا خوب بودن؟؟……………. خدا چرا تمومش نمیکنه؟؟((((((((((خدا مگر منو برای کمال نیافریده؟؟؟ پس این زندگی نباتی که من دارم به چه دردی میخوره؟؟))))))))) اسممو اشتباه نوشتم ولی ایمیلم درسته….

    • آذین می‌گوید:

      سلام سامان
      بیا یه جور دیگه فکر کنیم:
      عرصه زندگی “دوی سرعت” نیست، “دوی استقامت” است.
      خرج کردن تمام توان برای به دست آوردن چیزی، مثل دوی سرعت میمونه. خسته میشی . میبری.
      مقیاس و عیار سنجش در این جا موقعیت دیگران نیست که (به نظرمون) بهتر از ما هستند و مهم نیست در این عرصه از دیگران عقب بیفتیم، مهم اینه که نسبت به قبل از این جلوتر رفته باشیم.همین.
      این اسمش موفقیته.

      • مرتضی کریمی می‌گوید:

        چقدر از موفقیت بدم میاد.
        اگر هدف زندگی یکی موفقیت باشه واقعا آدم بدبختی خانم آذین.
        ولی درست تعریف کردین. مدیریت انرژی و زمان و … اسمش موفقیته.
        اما درد ما، درد آدمهایی که اینجا هستن، دست کم بیشترشون، بیشترمون موفقیت نیست یا عدم موفقیت
        درد معناست. بی عدالتی. نا فهمیده شدن دوست داشتن هامون. صداقتمون. کم بودن خودمون. و بی معنایی دنیاست.
        برای این چه پاسخی دارین؟ چون ما که به خودکشی فکر می کنیم از اون جنس آدمهایی هستیم که مدام از خودمون می پرسیم “که چی”؟…. اصلا موفق بشیم با اینهمه بدبختی و زجر تلاش که چی؟ معنای زندگی من موفقیت منه؟؟؟… و جواب که چی، جوابیه که به معنای زندگی و هستی اشاره میکنه نه به فنون موفقیت!!!
        سوال از چرایی نه چگونگی…

        • آذین می‌گوید:

          اولا: عذرخواهی میکنم اگر فکر کردی توی کارت دخالت کردم.
          دوم. بر اساس اون چیزهایی که این جا نوشته شده، مخالفم درباره کسایی که اینجا هستن. مشکل اکثریت اینها، بی معنایی نیست. نارضایتی و ناامیدیه. منم بی معنایی رو خوب میشناسم. بیشتر این حرفها، نشان از نارضایتی و ناامیدی میده. نارضایتی عدم مدیریت در زندگی و ناامیدی فقدان تخیل برای تصویرسازی از آینده بهتر. هر کدوم از اینها هم راهکار داره.
          اینقدر هم سریع نگو که بدبخت اونی که موفقیت مشکلش باشه …
          منم تعجب می کنم از کسایی که به خدا معتقدند، ولی بازم نمیتونند زندگی را ادامه بدن، بر اساس هدف خدا از زندگی انسان، زندگی می کنند و هستی را در مجموع هدف دار میدونند اما نمیتونند زندگی کنند!!! من اما اگر اینها را داشتم هااااااااا
          آره، از بخت بد، انسان موجودی معناجوست اما به جهانی فاقد معنا پرتاب شده. لاجرم برای ادامه، هر کسی باید خودش به زندگیش معنا بده.
          به قول ویتگنشتاین: «حل مسئله بی معنایی، در پاک کردن صورت مسئله است.» وقتی به این پرسش نزدیک میشی، باید به آرامی از کنارش بگذری. اگر به اخلاق فضیلت معتقد باشیم به قول بودا: «در این پرسش فضیلتی وجود نداره، باید در رودخانه زندگی شنا کرد.»
          بی معنایی با موضوع بی عدالتی فرق میکنه، (مگراین که منظورت بی عدالتی خدا باشه)
          با موضوع فهمیده نشدن دوستی و صداقت فرق میکنه. اگر کسی این ها را نفهمید، نفهمی اونه، نه من!

          به همان تعداد که انسان هایی به خواست خودشون از گردونه زندگی خارج میشن، بیش از اون هم انسان هایی ناخواسته به دنیا میان. به هزار ضرب و زور. روش های آزمایشگاهی و … در کل فرقی نمیکنه. انگاری چندان برای هستی مهم نباشه که کی میاد و کی میره.
          اینجا فضا شکننده و جاده اش لغزنده است منم نمیخوام بدترش کنم. بنابراین فک می کنم، بی معنایی رو می فهمم … و فکرمی کنم مشکل اکثر کسایی که اینجان، کمتر بی معنائیه و بیشتر نارضایتی و ناامیدی.

          • مرتضی کریمی می‌گوید:

            دوست من خانم آذین
            عصبانیت کدامه! داریم بحث می کنیم و من از حضور شما در اینجا بی نهایت خوشحالم.
            در مورد اینکه مشکل بیشتر کسایی که اینجان نا امیدیه و نارضایتی با شما تا حدود زیادی موافقم. اگر چه معتقدم شکستهایی که آدمهای معمولی در زندگیشون می خورن باعث میشه نتونن روایت های معمولی از زندگی رو دنبال کنن و این مساله اونها رو به ساخت معنایی متفاوت می کشونه. بنابراین اینجوری اصلاح می کنم حرف قبلیم رو.
            مساله رابطه خدا و معنای زندگی برای من چون مساله ثانویه ست در اینجا پیشش نمی کشم.
            اما این بخت بد انسان نیست که معنا جوست، بخت خوبش هم نیست. انسان معناجوست، به همین سادگی. ویژگی انسان اینه… این ویتگنشتاین ننه مورده هم دو تا از برادرهاش خودکشی کردن و خودش همیشه درگیر خودکشی بوده که چنین حرفی زده (ظاهرا) :)
            اما وارد فلسفه بودیسم نمی شم چون اساسا دیدگاه اونا به زندگی یک چیز دیگست و نه با خداباوری ادیان ابراهیمی جور در میاد و نه با فلسفه تحلیلی ویتگنشتاین…
            بی عدالتی یکی از مصادیق بی معنایی و یا به قول اگزیستانسالیستها پوچی خودبه خودی هستیه…
            اگر من خودم نفهمیدم نفهمیه کیه؟ اگر دیگه امیدی نداشتم به اینکه دیگری ای وجود داشته باشه که منو بفهمه چی؟… اگر این حالت به یک کیفیت روانی در من تبدیل شد (فارغ از اینکه کسی اون بیرون هست که منو بفهمه یا نه)چی؟
            بله برای هستی مهم نیست که کی میاد و کی میره. مساله همین جاست.
            اینجا جاده لغزنده ست اما من به انسان امید دارم. انسان می تونه غلبه کنه بر پرسشهای خودش و شکهاش. اگر نتونه هم بهتره که بره و نباشه. شما هم به نظر من شجاع باشین. بیاید مسایل خودتونو مطرح کنید. اینجا کسی نیاز به راهنمایی و ارشاد نداره. من دلم می خواد برای مخاطبم عقل و شعور و شجاعت قابل بشم. به جای نصیحت کردن، خودم رو آنگونه که هستم در میان بذارم… شما هم بگذارید. شاید من و شما که ظاهرا تئوری بهتری برای زیستن داریم در عمل از خیلی از دیگران ضعیفتر باشیم و در جریان بحث از اینها یاد بگیریم. من خودم خیلی یاد گرفته ام. بیاید انسان رو قوی بخواهیم.

    • طاهره می‌گوید:

      گاهی وقت ها راهش اینه که دیگه نخوای
      راهش اینه که ول کنی
      راهش اینه که یه ور دیگه رو نگاه کنی
      راهش اینه که منتظر باشی از راهی که به ذهنت تو نمیرسه بده
      وقتی دیگه نخوای یعنی اونی که اون میخواد و میخوای. بعد اونم میخواد…

  117. mona می‌گوید:

    خدارو دیدم……
    ازش پرسیدم میبینی چه کرده ای با این روزگارت؟؟؟؟!!!
    گفت:سیگار داری؟!!!
    ………………………..
    حوصله حرف زدن ندارم”جون مونا!
    سیگر دارید؟؟
    دارم خفه میشم”یه نخ سیگار میخوام!

  118. mona می‌گوید:

    بچه خوابگام”بین یه مشت ادم سرخوش که نهایت غمشون اینه که دوست پسرشون ولشون کرده!!
    بچه ها؟؟جای گریه ام ندارم” بغض داره خفم میکنه!!
    تا حالا به خودکشی جدی فکر نکردم!!
    جرئتشو ندارم! یه نمه دل وجرئت دارین بهم قرض بدین؟؟
    اقا دل نخواستیم”یه نخ سیگارم باشه کافیه!!

  119. ارمیتا می‌گوید:

    ممنونم پشیمونم کردی خیلی ممنونم….من واقعا خسم…

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      دوست من
      من این مطلب رو برای پشیمان کردن کسی نذاشتم. از نظر من “فکر کردن به خودکشی” یا حتی “اقدام به خودکشی” یک کار زشت نیست که اگه کسی رو ازش منصرف کردم، پشیمون به شمارش بیارم. به نظر من کسی که به خودکشی فکر می کنه، یه پله از آدمهای معمولی بالاتره. چون شانس اینو داره که کسی باشه برای خودش و بسازه فردیتش رو. آدم معمولی از نظرمن مساوی صفره. بودن با نبودنش فرقی نداره. آدمهای معمولی همیشه هستن و خواهند بود… خودکشی از نظر من یک امکانه که می تونه تبدیل به فرصت بشه و یا آدم رو به مرگ برسونه. یعنی نقطه ای که همه آدمهای معمولی روزی به اون خواهند رسید بدون اینکه کار خاصی کرده باشن و یا از خودشون چیزی به این دنیا اضافه کرده باشن… یا حتی برای خودشون کاری کرده باشن… قصد من اینه که آدما بیشتر فک کنن و کسایی که به این نقطه می رسن ببینن که این نقطه، نقطه بدی نیست، نقطه کمی نیست، اونا آدمای کم یا بدی نیستن، حتی شاید خوش شانسی بودن که به اینجا رسیدن… چون فرصت دارن فک کنن برگردن و به زندگی یک بار نگاه کنن. به همه گذشته و آیندشون. ببینن آیا ارزش داره یا نه. اگر نداره خوب برن اصلا. و اگر داره “خوب” زندگی کنن… هیچ چیز دیگه این انرژی و توان و جسارت رو به آدم نمی ده که به زندگیش با این کیفیت و عمق نگاه کنه…. آخرش همه می میریم. برای من مرگ آدمها مساله نیست و چگونه مردن یا طول و زندگیشون. زندگی، عرض زندگی کیفیت زندگی مهمه. من آدمهایی رو دیدم که در شست سال فقط شش ماه زندگی کردن… روزی که فهمیدن شش ماه بعد خواهند مرد.

  120. یاس می‌گوید:

    خییییییییییییییلییییییییییی ادعاتون میشه! این چرت و پرتها چیه نوشتید من واقعا دنبال راه سریع برا خودکشی هستم و آدمهای مثل شما که اینقدر ادعای فضل میکنن حالم رو بهم میزنن و بیشتر مشتاق میشم از این دنیای مزخرف خلاص بشم………..

    • mahsa می‌گوید:

      باهات موافقم منم دنبال خودکشی سریع وخیلی زود هستم نزدیک یک ماه که عاشق مردی شدم اون من زیاد دوست نداشتولی وقتی امروز جلوی پارک پیش همه اینقدر من زد که حساب ندارد که تصمیم به خودکشی گرفتم

  121. مهران می‌گوید:

    سلام
    من و برادرم چهار سال پیش یه سوپرمارکت ۴۵ متری راه انداختیم اما با وام و قرض ولی مغازه مال خودمون بود اما یکبار که کم مونده بود پیشرفت کنیم اعتماد برادرم به دوستش ما رو عقب انداخت که سعی کردیم جبرانش کنیم وقتی دوباره داشتیم رو به راه می شدیم که شهرداری جریمه ۲۸ میلیونی مارو کرد ۸۰ میلیون که ما رو مجبور کرد دوباره بریم زیر ۱۲۰ میلیون وام و نزول وبدهکاری والان باید با ماهی ۴ میلیون درآمد مدت ۳۶ ماه ماهانه ۵ میلیون قسط بدیم درسته برادرم یه آپارتمان متوسط و یه سمند داره ولی الان نصف روزو تو مغازست بقه شم تو آژانس و دو تا هم بچه داره وقتی به این قرضا فکر میکنم دیوونه میشم وبه پدرو مادرم میگم خونه رو با مغازه بفروشیم و بریم اما اونا میگن نه منم الان زندگی رو هم به خودم تلخ کردم و هم به خانوادم الان نمی دونم چیکار کنم خود کشی یا نه؟؟؟؟

  122. lمصطفی می‌گوید:

    ای بابا دل همتون خوشه گشنگی نکشیدین تا عاشقی یادتون بره آدما الکی امیدوارند تا لحظه مردنم همش الکی امیدوارن ولی اخرشم میمیرن هیچ اتفاقیم نمیفته.خدا هم قربونش برم همه ادمارو سر کار گذاشته. مگه من تو این دنیا چیم که ان دنیا چی باشم. نکه اینجا خیلی بهم خوش میگزره مزهاش بهم چسبیده .اینم یادتون باشه که خداوند خودش در قران وسایر کتابهای اسمانیش میگه “من به هرکس بخواهم بی حساب عطا مکنم وهرکس را بخواهم بهشت را نصیبش میکنم.پس یعنی همه سر کاریم الکی خوش که همه چیز درست میشه زندگی خوشیاش به تو هدیه میه.

  123. لیلای مامانی می‌گوید:

    سلام من هنوز هستم من واقعا مامانی هستم . تحمل ندارم آقا جون تحمل ندارم . یکی از مشکلات اصلی من اینه که خودم را پیش پدر مادر برادر خواهر بچه های برادر و خواهره خورد کرده ام . این دیگه خیلی غیر قابل تحمله . من همیشه می خواستم به اونا نشون بدم که خیلی خوشبختم با وجود تمام سختیها ولی این کار را نکردم من خودم را به دیوونگی زدم و به اونا نشون دادم که به شدت بدبخت و بچه هستم . حالا اینو چطوری علاج کنم ؟!

  124. maryam می‌گوید:

    salam.man to zendegim ye shekaste eshghi dashtam.ke kheili to rohiam tasir dasht.ye modatam afsordegi dashtam.vaghean zendegi baram sakht bod.vas hamin das be khodkoshi zadam.4 mah to koma bodam alan 2 mahe behosh omadam.engar dobare motevaled shodam.hamash migoftam bemiram ke roham hamishe pishe eshgham bashe,vali hala migam vaghean khariat kardam.azaton mikham eshtebahi ke man kardamo shoma nakonid.movafagh bashid.

  125. سحر می‌گوید:

    اگه مرگ همین الان بیاد به استقبالش میرم. نمی تونم با ناعدالتی های دنیا کنار بیام. از کوچیکی اینقدر زحمت کشیدم ازهمه چیز گذشتم درس خوندم که یه روزی فقط کمک خانوادم کنم. برام جالبه منی که زحمت کشید از خیلی چیزا گذشتم الان سر بار خانوادم هستم ولی خیلی از اطرافیانم شاید یک هزارم زحمت منم نکشیدن تفریحشونو کردن ولی …..وقتی می بینم بابام با این سنش داره به زحمت خرج من تحصیل کرده می ده روزی هزار بار آرزوی مرگ می کنم.چی خواستم و چی شد. دلم آروم نمی شه تا دلیل یا به قول بعضی ها حکمت ناعدالتی های دنیا رو بدونم.من باید بدونم چرا وگرنه قانع نمی شم.
    اگه پسر بودم تا حالا خودمو راحت کرده بودم ترسی هم ندارم ولی متاسفانه به خاطر فرهنگی مزخرفی که داریم اگه دختر بره سراغ این کارا براش یه حرفایی درمیارن…(تو مردنم راحت نیستیم). منم فقط نگران آبروی خانواده مخصوصا” خواهرام هستم.
    یادم میاد تمام عمرم از تفریح و خوشگذرونی گذشتم. خیلی سخته که تمام زندگیت برا یه هدف تلاش کنی و همه چیزم برا اون بزاری کنار آخرشم به اش نرسی و سرزنشم بشنوی. مشکلات شدید اقتصادی خونوادم منو زجر می ده. تمام عمرم مبارزه کردم دیگه بریدم.برمی گردم عقب تلاشامو که می بینم می گم چه نتیجه ای داشت؟ منی که یه روزی همه به ام می گفتن با اراده حالا دیگه انگیزه ای ندارم.
    دوست دارم خودکشیم یه مرگ طبیعی جلوه کنه.مثل سکته . می دونستم با پتاسیم می شه. ولی نمی دونستم چجور باید پیدا کرد.
    خیلی خدا رو صدا می کنم.ولی اینقدر این کار تکرار کردم دیگه دارم اعتقدمم از دست می دم.

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      من نمی دونم چی بگم دوست من
      ولی می دونم اگه جای خدا بودم. از اینکه یکی خیلی صدام می زنه خوشحال نمی شدم. شاید به جای صدا زدن باید کار دیگه ای ام بکنید. گاهی انسان دوست داره اونکه بهش نیاز داره به جای صدا زدن یه کارای دیگه ای بکنه. منتظره “کار”های دیگش می موندم اگه من جای خدا بودم، چون بار اول که صدا کرد یا شاید حتی قبل از اون صداشو می شنیدم و اون بارهای بعدی رو دیگه دوست نداشتم… شاید.

  126. آذین می‌گوید:

    ببین، خودتم دست کمی نداری از من، دائم داری قضاوت میکنی: شجاع باش، یعنی که من ترسو ام. نصحیت نکن! یعنی که من بر موضع بالاتری نشستم. برای مخاطبت شعور قائل باش! یعنی که تو بقیه رو بی شعور فرض کردی.
    نه! این طور نیست. و اگر کسی، این گونه فهمیده … اصلا اینها مهم نیست بابا. بالاخره منم باید یه جوری شروع می کردم خب …
    این که ویتگنشتاین یا هر کسی دیگه به این موضوع فکر کردند و درگیرش بودند، دلیل نمیشه به حرفشون و نتیجه تاملشون توجه نکنیم. همونطور که داریم به حرفهای کسانی که اینجان توجه می کنیم.
    واقعا تصمیم داشتم دیگه نیام. فکر کردم بعضی ها رو عصبانی کردم. یه چیز دیگه این که شماها که منو نمی شناسید، هر حرفی داشته باشم میگم مگر این که الان فراموشش کرده باشم و ازش دور شده باشم.
    اگر چه من هم به شکل های مختلفی درگیر بی معنایی بودم و به خودکشی فکرکردم ولی هیچ وقت هیچ اقدام عملی یا برنامه ریزی نداشتم براش. بعدها که بهش فکرکردم که چرا؟ و حالا که دارم می نویسم: به نظرم میاد، زندگی من فقط مال خودم نیست، حق ندادم به خودم که نزدیکانم رو آزار بدم. تصور مادر و خواهر یا پدر و برادر یا یک دوست غمگین بعد از من، خیلی زود منو از فکر کردن به این تصمیم منصرف کرده، حتی اگر زمانی بهش فکر کردم. اینو از اونجایی میتونم تشخیص بدم که تصور کنم یکی از نزدیکانم این کارو کرده باشه. پذیرفته شدن، دوست داشته شدن میتونه مانع خودکشی باشه. اگر چه خوشم نمیاد که این ، یه روزی دلیل زندگیم بوده. ولی خب بوده.
    برای منم پیش اومده، که کسی نفهمیده دوست داشتنم رو. همین طور متهم شدم به نفهمی. توی اولی همیشه گفتم اگر نفهمیده، اگر این همه وضوح را نمی بینه، خب گناهی نداره. تشخیص نمیده … از کنارش میگذرم. و اگر باز هم با وجود این همه درنیافتنش، دوستش داشته ام، اینجاست که اسم این رو دوست داشتن حقیقی گذاشته ام. دوست داشتنی بی توقع برای پاسخ. و الا نه. منم معامله گر بوده ام. توی این موقعیت ها، یه چیزی به خودم ثابت شده.
    اما وقتی نفهمی از من بوده: «ببین من فقط تو رو دوست دارم ولی تو اینو نمی فهمی». «من شکارچی تو نیستم من عاشق تو ام». به این هم بارها متهم شدم. تا وقتی که نمی فهمم خب نمی فهمم. ولی وقتی که فهمیدم حتی به قدر سر سوزن، این دیگه خیانته که بی توجهی کنم به چنین احساسی. و هرگز کسی هم نیست که بخواد ما رو تمام و کمال بفهمه. حتی خودمون هم خودمون رو کامل نفهمیدیم.
    خیلی پیش اومده که هستی را کور و کر و بی شعور دیدم که انگار بین مسائل فرقی نمیگذاره. اخلاق و بی اخلاقی براش یکسانه. با این حال تصمیم دارم کور و کر و بی شعور نباشم.

    اما چیزای دیگه ای هم هست، این که آرزویی داری هنوز یا نه؟ کارهای ناتمامی داری یا نه؟ استعداد هاتو تمام شده میدونی، یا هنوز جا داری برای شکوفایی، چیزهایی هست که دلت میخواد بدونی و انجام بدی … اینم آدمی چون من را میتونه منصرف کنه و اگر گاهی زیر پام خالی شده، توی همین نقطه ها بوده. یا حتی دانشی که تو تولید می کنی، کشفی که تو کردی، به چه دردی میخوره اصلا؟ خب به درد خودت که خورده دست کم.

    اما چرا بازم به خودکشی به طور جدی و به منظور عمل، نیندیشیدم (تا اکنون) بخشی از اون شاید به این بستگی داره که سنخ روانی آدما متفاوته. بعضی آدما با یه مشکل (بزرگ)، حاضر میشن فوری جلوی مرگ سر خم کنند، ولی من حاضرم بعد از پیروزی بر اون مشکل بمیرم ولی نه بدون حل شدن مسئله ام بمیرم یا بدتر، خودمو بکشم. این رو باخت می بینم و خیلی برام سخته.
    نمیدونم چقدر درسته، میگن: اونهایی که اجدادشون متعلق به جوامع کشاورزی بوده و نگاهشون به آسمان و همیشه منتظر آمدن باران وابسته به اون بودند این روحیه (منفعل بودن) را دارند. احتمالا اجداد من شکارچی بودن و روحیه ی جنگیدن داشتند. کاش میشد، از گروه خونی، آدمایی که اینجان یه جمع بندی کرد، این ویژگی ها تاثیر داره. برای همین منم معتقدم کسایی که به این مرحله رسیدن به معنی ادم بدی بودن، یا ضعیف بودن و … نیست تفاوت سنخ روانیه. یعنی شاید چندان هم اختیاری در کار نباشه. اما این تیپ های شخصیتی متعلق به جوامع کشاورزی و شاعر مآب، اگر از این چاه افسردگی شاید بهش بگیم، بیرون بیان، میتونند خیلی بهتر از سنخ ما جنگجوها باشن. خیلی لطیف تر و شادتر.
    یه نکته دیگه و اون این که، میگن کسایی که در زمان به دنیا اومدن، مثلا سخت به دنیا اومدن، یا بند ناف دورگردنشون پیچیده بوده و … ، اینا بعدها بیشتر به خودکشی فکر می کنند تا اونهایی که راحت تر به دنیا اومدن. این سختی ها به نوعی رنج زاییده شدنه.

    بزار اینم بنویسم که از خاطرات یه آدمیه که تا اقدام به خودکشی رفته ولی منصرف شده:
    «اگر افسردگی حدی نداشت، آن وقت به راستی خودکشی تنها راه چاره بود. ولی نیاز نیست که حرف های بی ربط یا الهام بخش بزنیم تا بر این نکته تاکید کنیم که افسردگی انهدام روح نیست. جان به دربردگان از بیماری – که اتفاقا بی شمارند- شاهدی هستند بر لطف نجات: شاهدی بر پیروزی
    برای آن ها که در جنگل تاریک افسردگی اقامت کرده اند و عذاب توجیه ناپذیر آن را می شناسند، بازگشتگان از مغاک بی شباهت به معراج شاعر نیست که کشان کشان از اعماق تاریک جهنم بیرون می آید و در جهانی که خود «جهان تابناک» اش مینامد، ظاهر می شود. در این جا هر کس که به سلامتی بازگشته، تقریبا همیشه توان لذت و آرامش را بازیافته و این شاید جبران زیان تحمل یاس و ناامیدی باشد.»

    و در پایان، هیچ حرف قطعی ای در حال، نشانه ادامه یافتنش در آینده نیست. مثلا مایاکوفسکی، شاعر روس چند سال قبل نسبت به خودکشی اسنین، هم عصر خودش انتقاد کرده اما خودش هم بعدن …

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      ممنونم از اینکه وقت گذاشتین و پاسخ دادین
      سر فرصت جواب خواهم داد… خودکشی حداقل برای خود من بیشتر یک حالت و وضعیت وجودیه تا مساله روانشناختی… و همانطور که کامو گفته، به نظر من فلسفه واقعی از خودکشی شروع میشه. یعنی ایستادن بر سر دوراهی مرگ و زندگی، که در اون دوراهی اگر زندگی رو انتخاب کنی، مجبوری که رنگ خودت رو بهش بزنی و از گله جماعت بیرون بزنی… فعلا همین.

      • آذین می‌گوید:

        تمنا می کنم آقا مرتضی
        کسی که این مطلب رو ترجمه کرده و اینجا گذاشته، واضحه که زندگی رو انتخاب کرده …
        زنده و پاینده باشی

  127. مهران می‌گوید:

    همه تون کیری هستین

  128. shima می‌گوید:

    سلام منم دنبال راهی برای خودکشی بودم که دیدم مثل من زیاده یه کم آروم شدم که حداقل تنها نیستم

  129. shima می‌گوید:

    ممنونم مرتضی جان که برای ما وقت میزاری بودنت برامون دلگرمیه.

  130. shima می‌گوید:

    بیایید تو این روزهای محرم برای هم دعا کنیم

  131. سامان می‌گوید:

    سلام بچه ها منم وجدانن میخوام بمیرم از دست این بی عدالتی فوق لیسانس شیمی و در اوج جوانی بیکار بدبخت وسرخورده لعنت بر بی غیرتان شرف فروش

  132. امیررضا می‌گوید:

    باسلام وتشکر از مشاهده
    چراخودکشی ؟
    هر کس خودکشی کند مستقیما به جهنم میرود بعلاوه پدر ومادرش راداغدار وغمگین میکند.
    من اتفاقی به این سایت آمدم ودارم میبینم ومی خونم که باز هم کسانی هستند که می خواهند خود کشی واز دنیا بگذرند .
    کافی است صبور باشیم وقشنگی های دنیا روببینیم .اگر این کار را بکنید . هیچوقت حاضر به خودکشی نخواهد شد .
    از من به شمانصیحت.
    خدا نگهدار

    • بهرام می‌گوید:

      نصیحتت رو بزار در کوزه آبشو بخور. ای آدم سطحی ظاهربین مغز فندقی. اینجا کسی به نصیحت های کودکستانی و سطح پایین تو هیچ احتیاجی نداره

      • بهرام می‌گوید:

        طرف حرفم این امیرضا بود

        • مرتضی کریمی می‌گوید:

          بهرام عزیز
          شاید حرفای امیر خام بود. منم حس کردم یک آدمیه که داره از دور به ماجرا نگاه می کنه.
          اما برام جالب بود که اینهمه هول هولی احساسش رو بیان کرده. مثل آدمی که می خواد برای کسی یا کسایی که دوستشون داره کاری بکنه و انقدر همه حواسش به اونهاست که هول می کنه… نیمه پر رو هم ببینید.
          بعد هم بذاریم همه آدمها حرفاشون رو بزنن، احساساتشون رو بگن. برخی میان اینجا حتی حرفهای زشت به من می زنن. عیبی نداره. بذار حداقل یه جا خالی بشیم. من نمی خوام بزرگواری به خرج بدم یا ادای آدم خوبا رو در آرم…. ولی خودمون هم خودمون رو سرکوب نکنیم. به اندازه کافی سرکوب تو جامعه هست. بذارید اینجا راحت هر چی می خوایم بگیم.
          شاید هم یکی از همین سادگی و خوشدلی امیر خوشش اومد و جونش رو همین سادگی امیر نجات داد. کسی واقعا چه می دونه؟؟؟

  133. نازنین می‌گوید:

    خیلی غمگینم زندگیمو باختم دیگه

  134. شیوا می‌گوید:

    این وبلاگ آدمو گول میزنه
    میای دنبال راهی واسه راحت شدن اما کلی حواست پرت میشه
    آقای کریمی لطفا ایمیلم رو منتشر کن
    منم دارم به خودکشی فکر میکنم
    دنبال راه بدون درد و آنی میگردم.از مرگ میترسم و از اینکه وسطش پشیمون بشم میخوام در عرض چند ثانیه تموم بشه بدون درد و جراحت و خون
    ۲۴سال آدم خوبی بودم اما هیچکی نه خوبیامو دید نه بهم محبت کرد نه حرمت محبتهامو نگهداشت
    جونمو پای مادر و پدر و برادر و دوست و عشقم گذاشتم اما یکی از یکی بدتر شدن
    هیچکدومو نمیبخشم واسه بدیهاشون
    به کسی محبت نکنید حتی عشقتون چون خیلی میسوزید وقتی بدی میکنه بهتون
    من عشقمو بخاطر پدر و مادر لعنتیم از دست دادم.خدا ازشون نمیگذره البته اگه خدایی واقعا باشه
    دیگه حتی تو خونه ی پدرم جایی برام نیست.دارم تو یه جنگل زندگی میکنم نه عاطفه نه غیرت نه محبت هیچی اینجا مفهوم نداره
    از همه خوردم
    فقط بهم راهی بگید که آنی منو بکشه ازتون نه همدردی میخوام نه نصیحت نه راه حل
    فقط راههایی که به ذهنتون خطور کرده بهم بگین اینم ایمیلم
    sunset_xx@yahoo.com

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      انتشار ایمیل شما می تواند پیامدهایی داشته باشد. من البته همیشه به انتخاب ادمها احترام می گذارم… بنابراین منتشر کردم. اما مسئولیتش با شماست. چون برخی ممکن است اذیتتان کنند. حتی شاید دلسوزی کنندو برخی همدردی. شاید مثلا اگر خود شما جای من بودید وسوسه می شدید که همدردی کنید لااقل. به هزار و یک دلیل که نمی شود اینجا گفت شاید اگر جای من بودید یک رفتار دیگر می کردید. اما من نمی کنم. چون از من خواستید که نگنم. ولی اگر دلتون خواست خودتون به من ایمیل بدید.
      mortezakarimi7@gmail.com
      فقط سابجکت ایمیلتون رو چیزی بذارید که من باز کنم. چون ایمیلتون به اسم خودتون نیست.
      فقط یک پرسش دارم. اگر عاشق زندگی نبودید چطور عاشق دیگری شدید؟ فکر می کنید دوام پیدا می کرد؟ مگر به خاطر او می خواستید زندگی کنید؟

  135. شسشم می‌گوید:

    man fagat mikham bemiram hamin

  136. هانا می‌گوید:

    ۱۷ سالمه اما دیگه خسته شدم……………………….طاقتم تموم شده
    میدونید از این دنیایی که ادما به فکر خودشونن و محبت ادمو درک نمیکنن بدم میاد
    چیکار کنم شما بگید؟؟؟؟؟بگید که شده برای یکی همه وقتتونو و احساستونو بذارید….نابودیتونو ببینه بعد بهتون بگه ازتون متنفره اما شما بازم با همه بدیاش دوسش داشته باشید……………….
    دارم نابود میشم…چیکار کنم؟؟

    • آذین می‌گوید:

      دختر جان، هانا
      ببین، اگر پسره، قبل از این که رابطه ای برقرار کنه باهات، بهت گفته برو ازت متنفرم … تو الان باید خوشحال باشی … خیلی از دخترای دیگه که دارن دست به خودکشی می زنند، پسره با هزار منت و چه و چه ازشون رابطه خواسته و بعدش گفته برو گم شو ازت متنفرم …
      وضعیت تو در مقایسه با اونا به نظر بهتره …
      ابوعلی سینا میگه، که حداکثر دوام این احساس عاشقانه، که تحت تاثیر هورمون هاست، نُه ماه بیشتر نیست. حالا این نوع آرمانیشه ها … میگذره و واقعیت ها دیده میشه …
      کمی صبور باش، کم کمک می بینی که اینقدرها هم عاشقش نبودی و نیستی …
      خیلی ببخشید، توی عشق قدری حماقت هم هست. اینو میتونم بگم چون خودمم در سن نزدیک به تو این تجربه رو کردم …

  137. mohammad_mahdi می‌گوید:

    hameye comment ha ro khundam :) baba ye rahe asoon vase khod koshi begid man sale dovome riazi am takalife amar ro naneveshtam ye moaleme torke divoone darim ghoortet mide sare class taklif nanevisi . bye , aaa na yadam raft begam bebakhshida bi adab harf mizanam alan , akhe koskhola adam bekhatere eshghesh khod koshi mikone ? ridam be sar ta paye in eshghetun ke khodetun o mikoshid barash , jam konid baw chizkhola , faghat khodetun , shaer mige chize khare o madare harchi eshgh o in kossherast , az divane kossherate khodam bud :) ) morteza karimi azize delam boro be darsaye daneshgahet beres mashroot nashi , rastii chooonetun besooze sazman sanjesh behem 50% boorsie dade vase sabtenam too classe olampyad . beram dg khodafez :d

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      محمد مهدی
      خیلی کامنتت با حال بود.
      کلی شاد شدم. بازم سر بزن بهمون.
      مرسی هم که همه کامنتها رو همت کردی و خوندی.
      بپا مشروط نشی خودت بچه جون :)

    • آذین می‌گوید:

      گاهی مسائل پیچیده و بغرنج …
      حقیقت های تلخ هستی …
      بدبختی و مشکل و هزار درد بی درمون ..
      رو فقط باید تمسخر و تحقیر کرد
      و بهش قاه قاه خندید …
      شنیده بودم این راه حل را، ولی به این درخشانی ندیده بودم، محمد مهدی …

  138. مژگـــان می‌گوید:

    یادمه جمعه شب از هق هق گریه هام مامانم بیدار شد و مجبورم کرد پیشش بخوابم ، همراه با من گریه میکرد که چرا باید من اینجور بشم!!!
    من اختلال دوقطبی دارم . زجری که امیدوارم نصیب هیچ انسانی نشه . یک آن افسرده و یک آن شیدا ، بین زمین و هوا معلق… توی خیابون ، سر کلاس ، … همه جــــــــــــــــــــــــــا اشک میریختم ، یکدفعه میخندیدم ، عین دیوونه ها
    دیگه کسی برای حرفام ارزش قائل نبود ، میگفتن دمدمی مزاجی ، حرفات یکی نیست.
    دیگه تصمیم گرفته بودم که خودمو یکشنبه بکشم .تا اینکه اتفاقی با یک روانپزشک آشنا شدم .
    واقعا فرشته نجات من بود . با چند تا قرص مغز منو آروم کرد .
    هنوزم ته دلم به خدکشی فکر میکنم اما نه به شدت اون روزا.
    یادمه میخواستم خودمو از ارتفاع زیـــــــــــــــــــــــــــاد پرت کنم که مرگم صد در صد باشه . اما الان آرامش دارم ، تلاطمم کم شده . اما هنوزم برای زندگیم هدف ندارم . منتظرم بهمن ماه لیسانسمو تموم کنم . بیچاره مادرم میترسه خونه تنهام بذاره که مبادا خودکشی کنم.
    اسم دکترم آقای [...] هستش .
    خواهش میکنم مدیر سایت این قسمتو پاک نکنه . شاید شانس دوباره ای باشه برای دوستای من.
    یکبار امتحانش کنین دوستای من . هیچکدومتون مطمئن باشین حالتون به وخامت من نبوده و نیست و نخواهد شد

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      ببخشید دوست عزیز،
      اجبارا اسم روانپزشک رو پاک کردم. به هزار و یک دلیل. احتمال زیاد شما قصدتون خیره ولی دلم نمی خواد اینجا محل تبلیغ بشه برای برخی آدمها که ممکنه قصدشون خیر هم نباشه. سپاس که کامنت گذاشتید.

  139. samira می‌گوید:

    salam agha morteza.mamnunam az 10 rahe asunetun!bekhoda kheili khub budan adamo vadar be tafakore bishtar mikone ama!!!!!!!adam bara zendegi kardan bayad dalilo omid dashte bashe;inke migan ekhtiar,bayad daste khodet bashe ta betuni ayandato besazi,bara khodet tasmim begiri ama vaghti ye ede adame khodkhahe diktator ke farghi nemikone ki,hata pedar madaret in hagho azat begiran serfan be khatere manfaato inke harf harfe onas va nabudet mikonan,vadar be zendegie nakhastat mikonan,vaghti mishini bahashun harf mizani,dardeto migi ama harf halishun nemishe nemifahman,on moghast ke ba koli dardo ranjo arezuhae mahal be akhare khat miresi,va behtarin poshtibana tu zendegit nafahmanet,rahi be joz tamumi dadan be zendegit hamun khodkoshi barat nemimune.che hali mide ba koliiii azab vojdan tanhashun bezari beri,on vaghti ke dge kari az dasteshun bar nemiad……………..

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      دوست من
      هیچ چیز مهمتر از “خود”نیست. مالکیت این “خود” حتی به دست پدرو مادر نیست. اگه بود قانون اجازه می داد که آدما بچه هاشون رو بکشن راحت.
      شما ما ل خودتونید و آدم در جنگ با دشمنش نمیاد هیچ وقت انبار خودش رو از حرص دشمن آتیش بزنه!
      اگه برا خودتون مهمید حقتون رو بگیرید از دنیا و حق دنیا رو بهش بدین. یادتون باشه که زندگی یه چیزی به ما داده که باید بهش پس بدیم؛ زندگی!
      و همه مون یه روزی اینکارو می کنیم ولی بهتره که خوب پس بدیم و حتی بیشتر پس بدیم.
      اما اینم بگم من یکی دو سال با بیمارای سرطانی که مراحل آخر عمرشون رو می گذروندن کار کردم. اونها در بدترین شرایط جسمی و اجتماعی که مثلا بچه هاشون یا همسراشون بعد از سرطان رهاشون کرده بودن هنوز تا آخرین لحظه مرگ “امید”داشتن. و من یاد گرفتم حتی وقتی خودتو از بالای ساختمون پرت می کنی تا زنده ای هنوز امید داری.
      شما هم امید دارین. نفت بریزید روی این آتش امید نه آب. زیر این خاکسترها امید هست همش بزنید و پیداش کنید حتی اگه نفت ندارید فقط فوتش کنید. نفت می رسه خودش…
      خوب باشین.

  140. هانا می‌گوید:

    خیلییییییییییی ممنون که به من کمک کردید
    فک میکردم اینجا لااقل یکی باشه کمکم کنه

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      هانا
      من حتی اسم واقعی شما رو نمی دونم
      چه برسه به مساله شما
      و اگر هم می دونستم جواب همه پرسشها و مسایل رو ندارم
      گاهی هم وقت ندارم تا پیشنهاد هام رو بگم
      شما هم خیلی خلاصه و گنگ مسالتون رو مطرح کردید
      اگه دوست دارید مساله تون رو بیشتر توضیح بدید تا شاید از دوستان خواننده کسی نظری داشته باشه
      و البته کلا خوودتون در نهایت باید به دنبال حل مساله خودتون باشید
      اینجا فقط ممکنه یک سر خطهایی در اختیار شما قرار بده

  141. Jin می‌گوید:

    خوب بچہ ھاکجاقراربزاریم؟!

  142. shima می‌گوید:

    منم دوست دارم زندگی کنم منم دوست دارم خوشحال باشم همیشه سعی کردم بر مشکلات و ناراحتیها غلبه کنم اما گاهی اوقات مشکلات به قدری زیاد میشه که از توان و تحمل انسان خارج میشه من تمامی راه ها رو برای مقابله با مشکلاتم امتحان کردم اما به نتیجه نرسیدم دیگه بیشتر از این هم قدرت تحمل و مقابله ندارم بنابراین چاره ای جز خودکشی ندارم

  143. تنها می‌گوید:

    من دنبال راهی هستم که روحم آروم شه با خودکشی . اما نوعی مرگ مغزی شه که حداقل جسم بی مصرف به درد کسی بخوره. راهی هست؟ ؟ چقدر باهوشی که راهشو نشونم بدی ؟؟؟؟؟؟؟

    • طاهره می‌گوید:

      مطمئن باش روحی خوبی نداشته باشی بدن جدید تنت رو هم پس میزنه.
      تا حالا شده یه قسمت از بدنت حسش رو از دست بده؟ مث جای یه زخم. ببین چطوری ارتباطت باهاش قطع میشه در حالی که هنوز خون توشه و به تعبیر پزشکی زنده است. به نظرم اون قسمت ارتباطش با روحت کمرنگ شده که انقدر باهاش غریبگی میکنی.
      روح و تن از هم جدا نیستن

  144. ندا می‌گوید:

    سلام . به پدر پیر و معلول یه مادر رنجیده و یه برادر ناخلف یه عشق دست نیافتنی یه بدبختی بزرگ یه ناامیدی زیاد . همه وهمه دست به دست هم دادن تا برای رفتن آماده بشم. ۵ساله یه پسره منو می خواد از جونش برام مایه می ذاره نفسم به نفسش بسته هست ولی یه قبیله مخالف . چه باید کرد ؟ خسته شدم . شما نمی تونید درک کنید . ذره ای نمی تونید حال یه دختر رنجوری که زیر دست وپای برادر له شده رو درک کنید . یه گلوی پاره وسوزان . فریاد می زنم . تیزی چاقو رو روی سرم می بینیم . احساس می کنم هرچه قدر فریاد می زنم کسی صدایم را نمی شنود شاید اگر مادرم نبود که منوبه عقب بکشه شاید الان زیر خاک بودم . کاش بودم . کاش زیر خروارها خاک دفن شده بودم . تف به این زندگی تف به این روزمرگی. نمی خوام زنده باشم . نمی خوام . دوست دارم بمیرم . واین کار را هم خواهم کرد . امشب کار رو تموم می کنم دیگه نمی تونم . قرص می خورم که توی سکوت بمیرم . من امشب خواهم مرد . ولی عشقم … پس عشقم چی میشه ؟ بعد ازمرگم چه می کنه . می دونم که میاد سر خاکم گریه میکنه و ناله سرمی ده ولی اونم دیگه مهم نیست. من میرم.من ناامیدم .هیچ کس هم نیست به من امید بده حتی خدا . خداحافظ زندگی خداحافظ

    • shima می‌گوید:

      سلام ندا جان خیلی از ماها که اینجا هستیم به خاطر یک سری آدمهای خودخواه و بیمعرفت به این روز افتادیم اگه تو هم خودکشی کنی میشی ییکی از اونها. حق نداری زندگی اون آدم رو خراب کنی اگه واقعً دوسش داری بخاطر عشقتون مقاومت کن تلاش کن
      حداقل تو امید و انگیزه برای ادامه ی زندگی داری

  145. Jin می‌گوید:

    شیماجون من مایلم…‏ من ازمشھدم

  146. Arash می‌گوید:

    salam bar hamegi,man tamame kamentaro tike tike teye chandrooz khundam,be nazare eshtebahe adam serfan be khatere 1masale ya nakami ,baraye mesal shekaste eshghi ya mavaredi chon in khodkoshi kone vali vaghti adam dar tamame arseha ya bishtar masael nakami poshte nakami ovorde bashe,masalan hamzaman ya teye chandsal shekaste shoghli,tahsili,ejtemae va masalan eshghi ,dige chareyi bara un adam joz khodkoshi nemimune va hich ravanshenas ya ravanpezeshki ham nemi2ne be un fard komak kone va ta jaye kasi ham nabashim nemi2nim un fard bekhatere in nakamiha darkesh konim.tu in nazarati ke khundam male shimajun bishtaraz hame be delam neshest va ba pishnahade sahar junam moafegham ke 1ja meeting bezarim baham ke bishtar hame baham ashna shim,man arash az tehranam,shabkhosh,movafagh bashin.

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      آرش
      ممنونم از نظرت
      قابل تامل بود
      و
      اگه دوست داشتید که من هم در قرارتون باشم
      لطفا برای دو هفته بعد قرار بگذارین
      که منم بتونم بیام
      و
      اینکه بهتره یک نفر مسئول هماهنگی باشه
      و به همه ایمیل بزنه
      بنابراین اونایی که دوست دارن بیان ایمیل های واقعی شون رو بذارن تو کامنت ها

      • shima می‌گوید:

        آقا مرتضی اگه شما هم تشریف بیارید واقعً خوشحال میشیم
        اگه امکان داره آخر هفته برنامه بزارید تا کسانی که شاغل هستند هم بتونن بیان
        راستی من هم تهران هستم

  147. لیلای مامانی می‌گوید:

    فرشته هنوز هستی ؟ یا خودتو کشتی ؟

  148. memol می‌گوید:

    سلام..من کل این مطالب رو خوندم…راستش من فقط فکر خودکشی افتادم تو گوگل زدم خودکشی و اینجارو پیدا کردم…قصد خودکشی نداشتم فقط فکرشو کردم…چون احساس تنهایی میکردم…و یک لحظه کلمه خودکشی به ذهنم رسید…نه اینکه از زندگی لذت نبرم..یا شاد نباشم…اما اینکه چرا زندگی اونجور که باید باشه نیست…و اینکه حس میکنم چیزی رو در وجودم ناخواسته از دست دادم…با نیت خوب زندگی و رفتار کردم و در مقابل با بی عدالتی خداوند مواجه شدم…مشکل من با درک خداست..و اینکه آیا آنچه ما در مورد خدا آموختیم و میدانیم..حقیقت هست یا نه..و چرا اگه خدا اونقدر که به ما میگن مهربانه پس این همه آدم خوب چرا از شدت عذاب فکر خودکشی می افتند.؟؟؟؟؟

    • shima می‌گوید:

      خدایی که میگن مهربونه و بنده هاشو دوست داره چطوری میتونه زجر کشیدن بنده هاشو ببینه و کاری نکنه
      تو دنیایی که حتی خدا هم کمکمون نمیکنه دیگه با چه امیدی زندگی کنیم ؟

      • بهمن می‌گوید:

        اگر دیدم تمام درها برویم بسته است ، باید مطمئن باشم که بیرون طوفانی است و خدا از من در اتاق در بسته ای مراقبت می کند .
        بعضی چیزا از نظر ما درده ، در حالی که عین مصلحتمونه

  149. مریم می‌گوید:

    من تقریبا نظرای همه رو خوندم، خیلی خستم،انقد خسته که حال نطردادن هم ندارم.

  150. ف می‌گوید:

    چرا همه می خوان امشب خودشونو بکشن؟ فردا که بهتره، اول صبح، سر حال
    من می خوام فردا صب خودمو بکشم
    البته خیلی وقته می خوام خودمو بکشم ولی ایندفه دیگه خیلی به اینجام رسیده
    با قرص برنج؟! یا از تراس بپرم؟

  151. مهران می‌گوید:

    کیریم تو کون همه تون برین گمشین با این فیلم بازیاتون مرتضی خان این همه چرت و پرت واز کجا سرهم میکنی بابا ول کنین این اسکل بازییارو

  152. آزاده می‌گوید:

    سلام بچه ها
    شکا اگه ام اس پیش رونده داشتین خودکشی نمی کردین؟ نه می تونی کار کنی نه می تونی ازدواج کنی و نه هیچ کار دیگه یه راه بی درد برای خودکشی به من بگین

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      اولین چیزی که به ذهنم رسید بعد از خوندن مطلبتون اینه:
      ما انگار زندگی رو خیلی جدی م گریم. اتفاقا جدی تر از آدمهای معمولی. بیشتر بها می دیم بهش. روایتمون خیلی سفت و سخت تره… زندگی رو اگه اینهمه جدی نگیریم شاید آسون تر باشه… چرا خودم رو بکشم؟ چون نمی تونم ازدواج کنم؟ چون داستانم و فصل بندی روایتم مثل بقیه نیست؟…
      من اگر این مشکل رو داشتم (شاید و فقط شاید چون فکر می کنم هیچ کس نمی تونه جای هیچ کس دیگه باشه و دیگری رو کامل بفهمه) شاید خلاص می شدم اتفاقا از بارهای اجتماعی…. تا اونجایی که می تونستم سبک و راحت زندگی می کردم…

  153. Dokhtare Darya می‌گوید:

    سلام
    تو گوگل زدم “راه های خودکشی”
    اصلا فکرشو نمی کردم جز راه هایی که به طنز نوشتن و موضوع دیگه ای پبدا کنم ، برام جالب بود…شما حتی جواب میدین و وقت میزارین…
    دلمو زدم به دریا ؛ گفتم شاید اینجا بنویسم ، کمکم کنین
    تقریبا ۳ ماه و نیمه وارد ۲۰ سال شدم ، تو زندگیم کمبودی نبوده ، تقریبا همه چیز اگه بیشتر نبوده ،حداقل در حد نیاز بوده.
    ولی بی مشکل نیستم ، هیچ کس بی مشکل نیست! مرفه بی درد نیستم که از شدت بی دردی مشکل داشته باشم !
    احساس میکنم دیگه نمیتونم تو این دنیای کثیف زندگی کنم !به هر چی که واقعا می خوام نمیرسم ، براش تلاش میکنم ، وقت میزارم ولی بازم نمیرسم !همشم تقصیر جامعه و فرهنگیه که جا افتاده !نمیگم کشورهای دیگه خیلی خوبن !
    این دنیا اون قدر کثیفه که من اگه بخوام خوب باشم ، بدی و زرنگی و نامردی نکنم ، نابودتر میشم !نمی خوامم بد باشم، گرگ باشم یا شبیه گرگای آدم نما ! (که کمم نیستن)
    ۲ سال با پسری هستم ، تا هست شادم !۱ ساله صمیمی تر شدیم !و علاقه امون بیشتر شده !ولی حالا که رسیده به بحث ازدواج ، قصه ی تکراری همه رابطه ها…. !
    میگه اگه به خانواده ام بگم مخالفت میکنن؛ خانواده ی سنتی داره !
    تو این مدتی که باهمیم ، کوه مشکلاتم که رو سرم بود ، میگفتم بیخیال…به راحتی حلش می کردم!
    اما حالا اصلا نمیشه !هیچی حل نمیشه !
    ما یه بار ۳ ماه پیش از هم جدا شدیم ولی نتونستیم و دوباره برگشتیم!کاش برنگشته بودیم به این برزخ!
    ۳ ، ۴ ماهه شادابیمو از دست دادم !
    من میدونم دارم ضعیف برخورد میکنم ولی دیگه واقعا این زندگی و دنیا رو نمی خوام !
    همش نامردیه !همش درده !همش پر گرگه !
    من نمیتونم کثیف باشم !
    این احساسو که جای من تو این دنیا نبوده از وقتی راهنمایی بودم ،داشتم!
    از اون موقع که فهمیدم مجبورم کجا زندگی کنم ، چند بار اقدام به خودکشی کردم !
    ولی الان دیگه واقعا نمی خوام زنده باشم و زندگی کنم !
    تنها دلیلیم که هنوز خودکشی نکردم ، خانواده امه !نمی خوام بیشتر داغ ببینن !ولی دیگه واقعا نمیتونم !

    • memol می‌گوید:

      اره راس میگی گرگ ها…قاتل روح آدمها…روح و احساس من مرده…کشته شده…کی میگه من زندم؟؟؟..خودکشی فقط یه در ورودیه که قبلش هیایو-جیغ-شیون-تقلا هست و وقتی ازش گذشتی فقط سکوت هست….فقط سکوت..و یه بدن بی حس…چیزی احساس نمیکنی..گریه نمی کنی..عصبانی نمی شی..شاید یک نگاه باشه و باز سکوووووووووووت…و یه بدن بی حس…و دیگه جدا شدی از دنیا..کمی آزادی ولی اون بی حسی نا خوشایند همراهته…وغم سنگینی که فقط خودت میدونی چقدر سنگینه…این مردن قبل مردنه…

      • Dokhtare Darya می‌گوید:

        این مردنهایی که ادم ظاهری زنده است ، از ۱۰۰۰۰ تا مردن واقعی بدتره !
        من با اون پسر تموم کردم ولی بدی های این دنیا و گرگ هاشو نمیدونم باید چی کار کنم !؟
        فرقی هم نداره کی رو دارن پاره میکنن !فقط هدف طمع و گشنگیشه !

    • آذین می‌گوید:

      ای دختر دریا،
      بهترین و محکم ترین دلیل برای این که جای تو، توی این دنیا بوده، همینه که “توی این دنیا هستی”

      نمیخوام بگم واسه پسره، خانواده اش بهانه است، اصلا اون دیگه تو رو نمیخواد، چون من که نمیدونم. ولی همچین پسری رو باید بی خیال شد. مثل همون سه ماه پیش دوباره بزار برو … ولی این دفعه دیگه هم برنگرد، مگر این که با خانواده اش بیاد سراغت.
      یه ذره محکم باش دختر …
      ادامه بدی، خیلی چیزای دیگه رو هم از دست میدی …

      • Dokhtare Darya می‌گوید:

        آذین جان همین امشب همه چیزو تموم کردم. ولی تو این مدت واسه خودم همه چی تموم شده بود و الان اصلا حسی ندارم دیگه !یعنی ناراحت نیستم :D
        مشکل اصلی من این دنیاست و این که فقط بدی داره !من نمی خوام بد باشم ، بخوام فقط خوب باشمم بازم یه گرگ با تموم وحشیگریش زندگی و همه کارای منو نابود میکنه تا شاید یه کم به غریضه هاش برسه !
        فقط پاره کردن طعمه واسه همه مهمه !همین !

        • آذین می‌گوید:

          میدونم دوست عزیز، دختر دریا
          بعضی ها خودشون هم گرگ اند، دیگه احساس نمی کنند گرگ بودن بده … توی دنیای گرگ ها، گرگ وار رفتار کردن کار درستیه …

          اما دنیا فقط پره گرگ نیست، گاهی شرایط بد روحی ما، حساسیت های ما باعث میشه همه رو بد ببینیم … یه وقتایی لازمه این طوری ببینیم تا از خودمون مراقبت کنیم … اما آخرش غریزه هم جزئی از آدمیزاد و جزئی از زندگی است …

          من اگه جای تو بودم، این جور وقت ها حتما با خانواده ام مشورت می کردم …
          آرزو می کنم درست انتخاب کنی … حتی اگر دوباره آقا گرگه اومد سراغت …

  154. dead می‌گوید:

    من الان ۱۷ سالمه ،حدودا ۱ ساله دارم به خودکشی فکر می کنم،چون واقعا چیزی به جز دختری که عاشقشم برام مهم نیست،ولی اون منو دوست نداره ،دخترخالمه، ۴سالم ازم بزگتره دلیل اصلیشم اینه که سنامون بهم نمیخوره،واقعا دیوونشم ،نمیدونم چیکار کنم بهشم گفتم ولی هیچ اهمیتی براش نداره،من اشاره کنم میتونم با ده تا دختره دیگه باشم چون هم پول دارم هم قیافه هم درسم خوبه سال بعدم میخوام با این وضع تو کنکور پزشکی شرکت کنم ،ولی عشق داغونم کرده،نمیدونم چیکار کنم ،اگه ازدواج کنه دیگه واقعا کارم تمومه،help me ،از این کشوره مزخرفم حالم به هم میخوره ،هر چی میکشیم از این دین اسلامه که خودش وخداش بزرگترین دروغن تو این دنیا،ریدم به جفتشون

    • آذین می‌گوید:

      خوشم آمد، پسر عاشق هم دیدیم که میخواد خودشو به خاطر عشقش بُکشه …
      آخه بدبختی اینه که تاریخ عشاق نشون داده، پسرها توی سنی مثل سن تو علاقه مند به دخترهای بزرگ تر از خودشون میشن تا بهشون تکیه کنند.
      بعد توی سن سی به بالا، عاشق دخترهای خیلی کوچکتر از خودشون میشن تا کامل و دربست قبولشون کنه و بپرستدشون.
      حالا توی جامعه ای که مرد سالاره و دین هم مردونه فهمیده میشه، اعتبار زن رو مردها تعیین می کنند و زن مطلقه داغ ننگ خورده است، و … چه انتظاری از اون دختر بیچاره داری آخه ؟!
      به جای فحش به دین و مذهب، به تفکر مردونه توی این کشور فحش بده که خیلی جای فحش داره … خودتون توش نقش دارید خودتون پروارش می کنید …

  155. مریم می‌گوید:

    اگه چشممونا خوب باز کنیم دلیل واسه موندن و تحمل پیدا میکنیم
    میدونم همتون خسته و ناامیدین اما یه بار قبل رفتنتون خوب به
    دلیل بودنت تو دنیا فکر کن،ببین هدف خالقت چیه!!!!!!!!
    اگه دیدی هدف جالبی نیست حداقل به این بیندیش که……….
    زندگی کوتاه و موقتی ما دراین دنیا ارزش این همه غصه را نداره………
    اگه همه با تو بی محبتی کردن پس خودت با خودت و بدنت و روحت مهربون و ملایم باش……..
    امیدوارم هدف از بودنتونا زود پیدا کنید.
    مرسی آقای کریمی از وبتون

  156. دنیا می‌گوید:

    سلام.آقا مرتضی من امشب تصمیم گرفته بودم با خودکشی به زندگیم خاتمه بدم.از بیماری سختی رنج می برم. درد زیادی را متحملم.خیلی سعی می کنم به روی خودم نیارم.گاهی حتی شرایط سختی برای نفس کشیدن دارم و چون نمی تونم از خودم مراقبت کنم.نیاز به کمک و توجه خانواده دارم.علاوه بر اون گاهی حس می کنم تنهایی از پس خودم بر نمی یام.خیلی به حمایت عاطفی وروانی نیاز پیدا می کنم.این جور مواقع انرژی زیادی صرف می کنم تا هر جور شده با محیط و آدمای اطرافم بیشتر در ارتباط باشم.و به خودم کمک کنم.می دونم که باید به خدا توکل داشته باشم.میدونم که نباید اینقد متوقع باشم.می دونم گاهی سنگینی نگفتن بهتر از سبکی بیان کردنه.می دونم باید شاهد باشم و نپرسم چرا؟همه رو می دونم.تو خونه نشینی خیلی چیزارو یاد گرفتم.می دونم هر کی دردش مال خودشه.همه رو می دونم.ولی عجیبه که هیچ کدام از این دونستنا گاهی به آدم کمک نمی کنه.آدمی گاهی از درون تهی میشه .یه مرگ لحظه ای.اینجاست که اگه مورد توجه خدا باشه و هنوز نوری از امید برای زندگی کردن تو وجو دش باشه.اتفاقی که باید بیفته می افته.یکی از این اتفاقای خوب این میشه که گذرش به سایت شما بیفته.اینجاست که خدا یواشکی کمکش می کنه دوباره خودشو جمع و جور کنه.مثل دفعه های قبل دوباره سعی میکنم به قابلیتایی که دارم بیشتر فکر کنم.از مطلب مفیدتون ممنونم.امیدوارم این آخرین باری باشه که این فکر به ذهنم خطور می کنه.با دل شکسته برای همه مخصوصا جوونا آرزوی سلامتی می کنم.خدا نگهدارتون.

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      سلام دوست خوبم
      گاهی خسته می شم از نوشتن این مطالب. برخی حرف های بدی بهم می زنن. اینهایی که شمل توی کامنتها می بینین فقط یک قسمتی از اون حرف هاست. هیچ سود شخصی ای نمی برم از این نوشته ها. آدم پول داری نیستم و به سختی زندگی می کنم و شدیدا نیاز به زمانم دارم… از طرفی این سایت پولیه و ممکن هم هست به خاطر نوشتن این مطلب فیلتر بشه.
      اما گاهی یک کامنتهایی از این دست که شما گذاشتید دلم رو خنک می کنه. امیدوار میشم که کار به درد به خوری انجام می دم…
      کامنتهای دیگه حتی اونهایی که بهم ناسزا می گن ناراحتم نمی کنه. درک می کنم شرایط این آدمها رو. ولی ناراحت می شم از اینکه اینقدر حالشون بده که فهش می دن به کسی که سعی می کنه کمکشون کنه. یا برخی سوالاتی می پرسن و راه حل خودکشی می خوان. من فقط می تونم راه حل زندگی بدم، اگه بتونم…
      برای شما هم این رو از خودم دارم که: با بیمارای سرطانی کار می کردم. در بین اونها دختر خانم ۱۷ ساله ای بود اهل قم. می گفت بعد از سرطان سر نمازش دیگه ذکر عربی نمی گه و واقعا با خدا حرف می زنه. می گفت همین براش بسه و هر چه درد بیشتر می شه کلماتی که خود خدا روی لبهای اون می ذاره و توی دلش جاری میکنه بیشتر و پر رنگ تر و زیبا تر می شه… من نه مذهبی (به معنای سنتی اش) هستم و نه طرفدار فلسفه درد. باید از درد پرهیز کرد. ولی وقتی هست باید پذیرفتش و باهاش زندگی کرد. حتی با اون دوست شد. من یاد گرفته ام اگر آدم به دردش احترام بذاره، گاهی درد بهترین معلم معناهای بزرگ زندگیه… و همه هم روزی خواهند مرد…
      مگو چنین تو چه دانی بلا دریست نهان
      خدای داند و بس کین بلا چه سود کند
      برو به نزد خداوند شمس تبریزی
      فقیر او شو جانا، غنا چه سود کند…

      • Jin می‌گوید:

        بہ نظرمن اینجاھیچ کس جرئت خودکشی ندارہ…

        • صبا می‌گوید:

          اره راست میگی هیچ کس جراتشو نداره هیچ کس شجاعتشو نداره هممون داریم با غم و غصه ها زندگی میکنیم با بی رحمی ها و با دردها این که داریم زندگی می کنیم فقط از باب تحمل کردن و الا شجاعتی در کار نیست اینکه بتونی بذاری و بری شجاعت می خواد کاش من داشتم

          • shima می‌گوید:

            همه ی ما تا جایی که بتونیم داریم تحمل میکنیم اما اگه مشکلاتمون کمتر نشه و انگیزه پیدا نکنیم بالاخره این کارو میکنیمهمونطور که خیلی از ماها این کارو کردند

          • مرتضی کریمی می‌گوید:

            … روح را به هیجان می آره. این قطعه از کتاب ژان کریستف (اثر رمن رولان) مثل یک قطعه موسیقی همیشه من رو شستشو می ده. چه سرفرازانه! چه هارمونیک!؛
            توئی تو ! آخر باز آمدی!
            باز آمدی! باز آمدی..ای توئی که من گم کرده بودم !..برای چه ترک من گفتی؟
            برای آنکه وظیفه ام را که تو ترکش گفته ای به انجام برسانم
            چه وظیفه ای؟
            پیکار.
            چه نیازی به پیکار داری؟مگر تو فرمان روای همه چیز نیستی؟
            من فرمان روا نیستم.
            مگر تو همه ی آنچه هست نیستی؟
            من همه ی آنچه هست نیستم.من زندگی ام که با نیستی در پیکارم. نیستی نیستم.
            آتشم که در دل شب می سوزد. شب نیستم. نبرد جاویدان هستم و هیچ سرنوشت جاویدی بر فراز نبرد در پرواز نیست.
            من اراده ی آزادم که جاویدان نبرد می کند . با من نبرد کن و بسوز!
            شکست خورده ام. دیگر به هیچ کاری نمی آیم.
            - شکست خورده ای؟همه چیز در نظرت از دست رفته می نماید؟ دیگران فیروز خواهند شد. به خود میندیش. به سپاه خود بیندیش.
            - تنها هستم. جز خود کسی ندارم. سپاهی نیز ندارم
            - تنها نیستی. از آن خود هم نیستی. تو یکی از آواهای منی . یکی از بازوان منی.
            برای من سخن بگوی و شمشیر بزن ولی اگر هم که بازو شکسته و صدا بریده باشد من بر سر پا هستم. با آواها و بازوهای دیگری جز از آن تو نبرد می کنم
            هم اگر شکست بخوری باز در شمار سپاهی هستی که هرگز شکسته نمی شود.این را به یاد بسپار که حتی در مرگ خویش پیروز خواهی بود
            - خداوندا بسی رنج می کشم
            گمان می کنی که من خود رنج نمی کشم؟
            قرن ها و قرن هاست که مرگ به دنبال من است و نیستی در کمین من. تنها به ضرب پیروزی است که راهی برای خود باز می کنم. رودخانه ی زندگی از خون من سرخ رنگ است
            - پیکار..همیشه باید پیکار کرد؟
            - همیشه پیکار باید کرد .خدا خود نیز پیکار می کند

            خدا جهان گشاست. شیری است که می درد. نیستی خدا را در چنگ می فشارد و خدا او را بر زمین می زند
            ضربات نبرد هماهنگی نهائی را به بار می آورد.این هماهنگی برای گوش های فانی تو ساخته نشده است.همین قدر کافی است که بدانی وجود دارد. وظیفه ات را در صفا و آرامش به انجام رسان ..و بگذار تا خدایان کار خود کنند
            - دیگر نیرو و توان ندارم.
            - برای آنانکه نیرومندند سرود بخوان
            -آوازم شکسته است.

            -دعا کن.
            - قلبم آلوده است.
            - قلبت را بر کن. قلب مرا برگیر

            - خدایا ، خود را فراموش کردن ، جان مرده ی خود را به دور انداختن، چیزی نیست. ولی آیا می توانم مرده های خود را دور بریزم. آیا می توانم کسانی را که دوست داشته ام از یاد ببرم؟
            - ترک آنان کن، که با روح مرده ات مرده اند و تو با روح زنده ی من آنان را زنده بازخواهی یافت
            - ای که مرا به خود رها کردی، آیا باز ترک من خواهی گفت؟
            - باز به خود رها خواهمت کرد. شک مکن. این بر تو است که دیگر دست از من باز نداری
            - ولی ، اگر که زندگیم خاموش شود!
            - زندگی های دیگری برفروز
            - اگر که مرگ در من باشد؟
            - جای دیگری زندگی هست. برو درهای خود را به روی آن باز کن. ای دیوانه که در خانه ی ویران خویش در به روی خود می بندی! از خود بیرون آ. منزل های دیگری باز هست
            -ای زندگی ، زندگی ! دانستم..من تو را در خود می جستم. جانم در هم می شکند. از روزن زخم هایم هوا به درون می دود، نفس می کشم، تو را ای زندگی باز می یابم!..
            - من هم تو را باز می یابم… چیزی نگو گوش کن

        • آذین می‌گوید:

          وقتی که واقعا “مطمئن” شدی که زندگیت ارزش ِ زندگی کردن نداره، منم معتقدم اونوقته که خودکشی شجاعته…
          اما رسیدن به این قطعیت و اطمینان ساده نیست. بدون این یقین انگاری در حق زندگی خیانت کردیم …

        • طاهره می‌گوید:

          شجاعت خودکشی نداشتن یعنی جنم زندگی کردن. “زنده”گی کردن یعنی درد کشیدن.
          اونهایی که اینجان حداقل جرعت فکر کردن بهش رو داشتن. و این یعنی اینکه بی حس نشدن هنوز. یعنی زندگیشون مال خودشونه. یعنی درد رو حس میکنن که تابش نمیارن. آن ها که به خودکشی فکر نمیکنند درد را حس نکرده اند.

  157. طاهره می‌گوید:

    زندگی چه کلمه غریبی هستی

  158. طاهره می‌گوید:

    انقدر ادمای نا امیدو دلداری دادم خودم افسردگی گرفتم !!!وای

  159. sahar می‌گوید:

    Slm,naze siteton,man kheyli be khodkoshi fek mikonam vali vaghti didam kasai mese manan tanhaim raft

  160. لیلای مامانی می‌گوید:

    من هنوز هستم آذین جان ولی با یک زندگی افقی نه عمودی من هر روز اسکل تر می شوم تو رو خدا برایم دعا کنید .

    من یه دختر شاداب و با انرژی و به دنبال هدف هایم بودم . دوست داشتم مدیر پروژه بشم . به خاطر جلب ترحم دیگران یا جلب توجه خودم را به این روز انداخته ام فکر می کنم یک سال می شود که پدر و مادر پیرم را آزار می دهم و دنبال کار نیستم و هدفی برای آینده ام ندارم . من قبلا کتاب خوان و ورزشکار بودم و دنبال هدفهای بلند مدت تور رو خدا برایم دعا کنید . مادر پیرم از دست من افسردگی گرفته .
    تو رو خدا برایم دعا کنید.

    • آذین می‌گوید:

      من برات دعا می کنم … اما
      ببینم تو وقتی “میدونی” کارت اشتباهه، چطور “میتونی” انجامش بدی؟
      مثل اذیت پدر و مادرت؟! من یه خورده نمی فهمم اینو؟!
      خب اذیت نکن دیگه …….

  161. انسیه می‌گوید:

    چقدر لذت بردم از همراهی ات مرتضی با کلی جرقه توی ذهن با حرفهای بچه ها حتی عصبانی ترین هاشون. سرشار شدن از لذت بودن. همونطور که همیشه میگم بودن را زنده نگه داشتن و فراموش نکردن خیلی چیزها حتی با یک کلمه. شکلک ندارم وگرنه میخواستم از اینا که دست میزنن برات بفرستم، اما حالا خودم به افتخار همتون بلند میشم و تشویقتون میکنم. :)  

  162. لیلای مامانی می‌گوید:

    اولا اینکه در یک مردابی افتاده ام و دیگه نمی تونم ازش بیام بیرون
    یعنی عادت کرده ام که اذیتشان کنم . صبح ها تا شب می خوابم و هیچ کاری نمی کنم برای اینکه بگم من افسرده ام .

    دیگه دیوونه شدم رفته پی کارش .

    یک هفته خوب بودم ولی حالا دیگه عادت کرده ام .

    یک زمانی عاشق کار کردن بودم ولی حالا نه

    از کار و زندگی خوشم نمی یاد

    • shima می‌گوید:

      لیلا جان برای زندگی کردن باید دلخوشی و انگیزه داشته باشیم وگرنه حتی اگر تو بهترین شرایط هم زندگی کنیم باز هم آرامش نداریم و نمیتونیم خوشحال باشیم من ۲۶ سالمه فوق لیسانس دارم سرکار هم میرم خانواده ی خیلی خوبی دارم اما………

  163. baran می‌گوید:

    سلام به برو بچ افسرده و دپ مثل خودم چقده زیاده

  164. هادی می‌گوید:

    خانوم صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود
    با خودش گفت: “هممم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! “و موهاشو بافت
    و روز خوبی داشت!

    فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود
    “هممم! امروز فرق وسط باز میکنم” ا
    این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت

    پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود
    “اوکی امروز دم اسبی میبندم” همین کار رو کرد و خیلی بهش میومد !

    روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!!
    فریاد زد
    ایول!!!! امروز درد سر مو درست کردن
    ندارم!

    یادت باشه که همه چیز به نگاه تو بر میگرده…… پس درست و زیبا نگاه کن

    ﺧﺪﺍﯾﺎ ﮐﻤﮑﻢ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺩﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﻢ ﻣﯿﮕﺸﺎﯾﯽ ﻧﺪﺍﻧﺴﺘﻪ
    ﻧﺒﻨﺪﻡ ﻭ ﺩﺭﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺭﻭﯾﻢ ﻣﯿﺒﻨﺪﯼ ﺑﻪ ﺍﺻﺮﺍﺭ
    ﻧﮕﺸﺎﯾﻢ . .

  165. بنده ی خدا می‌گوید:

    از زندگی خسته شدم ….یه چیزی داره خفم میکنه …فقط از خدا میترسم وگرنه تا حالا خودمو ازین زندگی راحت میکردم … فقط ترس از خدا دارم میترسم یه روزی…
    خدایا بی دلیل اومدنم تو این دنیا اما یه روزی با دلیل خودم میرم…

  166. لیلای مامانی می‌گوید:

    شیما خوش به حالت که در ۲۶ سالگی به همه چیزایی که می خواستی رسیدی، اون اما چی بود ؟ منم دوست داشتم حداقل تا ۳۰ سالگی به همه چیزایی که می خواستم برسم . ولی نرسیدم به هیچی نه شوهر نه کار نه شخصیت
    هر جا رفتم سر کار طوری وانمود کردم که انگار خول و چلم با وجود علاقه زیادی که به کار داشتم .
    شیما تو منو درک نمی کنی تو خیلی زرنگ بودی و از جوانی ات استفاده خوبی کردی نه مثل من هپل هپو

  167. فرشته مرگ می‌گوید:

    چرا کسی که میخواد خودکشی کنه تو وب جستوجو میکنه؟ چون …

    چون اون هنوز زندگی رو دوست داره , هنوز دنیا رو دوست داره.
    دلش به زندگیه.
    کسی که میخوا خود کشی کنه واقعا” میدونه دنیای دیگه چه خبره؟
    خداایی وجود داره یا نداره؟
    معادی (زندگی پس از مرگ) وجود داره یا نه؟
    اگه بعده مرگ نابودیه مطلق بود چی؟
    شخص خودم مرگ رو تنها راهه غلبه به مشکلاتم میدونم.
    ,من راهی رو که نامعلوم باشه رو انتخاب نمیکنم.
    فکر کنید … فکر کنید به راهی که دارد میرید؟

  168. man می‌گوید:

    khyeli ahmaghi.halam be ham mikhore az adamae alaki khoshi mese shoma…khordane ghazahaye mozer baese marg mishe??????????jedi injoori fk mikoni?maghzet ghade maghze gonjeshke pas.kheng

  169. سالار می‌گوید:

    ای کاش این همه کاش و آیا و اما و اگر ها نبود،بدبختای بیشتر از مگه میشه،اکثر جوان ها بیکار هستن .کسی هم نیست فکری به حالشون بکنه،خدا میدونه آخر و عاقبتمون چی میشه؟ما که از الان جوان مرگ شدیم،میشه بگی جنازه متحرک،آخهاین زندگی چه فایده ای داره،با حسرت و آرزو زندگی بکنی.آخرشم که هیج هیج

  170. علی می‌گوید:

    دوستان خوبم یه راه حل مناسب جلوی پای من بذارین من فقط یه قرص سیانول میخوام کمکم کنید

  171. reza می‌گوید:

    slm.
    منم موافقم همدیگه رو یه جا ببینیم.
    من از اهوازم.
    ولی اگه جای دیگه ای هم جمع بشید میام.
    فقط خیلی زود.
    چون می خوام تا یکی دو هفته دیگه خومو بکشم.
    دلیل منم اینه که دنیا چیز بیخودیه و همش زجره.
    اصلا هم غمگین نیستم.
    این روزهای آخرم خیلی از کارهای عادی رو انجام میدم.
    فقط کارهایی که نتیجشون توی آینده معلوم میشه رو انجام نمی دم.
    مثلا دیگه درس نمی خونم!
    خیلی از کلاسامم نمی رم.
    همین چند روز پیش یه شعر از فریدون مشیری خوندم که خیلی نظرمو محکم تر کرد:

    چرا از مرگ می ترسید ؟
    چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
    چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟
    - مپندارید بوم ناامیدی باز ،به بام خاطر من می کند پرواز ،
    مپندارید جام جانم از اندوه لبریز است .
    مگویید این سخن تلخ و غم انگیز است
    –مگر می این چراغ بزم جان مستی نمی آرد ؟
    مگر افیون افسون کارنهال بیخودی را در زمین جان نمی کارد ؟
    مگر این می پرستی ها و مستی هابرای یک نفس آسودگی از رنج هستی نیست ؟
    مگر دنبال آرامش نمی گردید ؟
    چرا از مرگ می ترسید ؟
    کجا آرامشی از مرگ خوش تر کس تواند دید ؟
    می و افیون فریبی تیزبال وتند پروازند اگر درمان اندوهند ، خماری جانگزا دارند .
    نمی بخشند جان خسته را آرامش جاوید
    خوش آن مستی که هشیاری نمی بیند !
    چرا از مرگ می ترسید ؟
    چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟بهشت جاودان آنجاست .
    جهان آنجا و جان آنجاست
    گران خواب ابد ، در بستر گلبوی مرگ مهربان ، آنجاست !
    سکوت جاودانی پاسدار شهر خاموشی ست .
    همه ذرات هستی ، محو در رویای بی رنگ فراموشی ست .
    نه فریادی ، نه آهنگی ، نه آوایی ،نه دیروزی ، نه امروزی ، نه فردایی ،زمان در خواب بی فرجام ،
    خوش آن خوابی که بیداری نمی بیند !
    سر از بالین اندوه گران خویش بردارید
    در این دوران که از آزادگی نام و نشانی نیست
    در این دوران که هرجا ” هرکه را زر در ترازو ،زور در بازوست “
    جهان را دست این نامردم صد رنگ بسپارید که کام از یکدگر گیرند و خون یکدگر ریزند
    درین غوغا فرو مانند و غوغاها برانگیزند .
    سر از بالین اندوه گران خویش بردارید ,همه ، بر آستان مرگ راحت ، سر فرود آرید

    چرا آغوش گرم مرگ را افسانه می دانید ؟چرا زین خواب جان آرام شیرین روی گردانید ؟
    چرا از مرگ می ترسید ؟

    مرگ=سکوت, آرامش, آزادی

    مرگ اتفاق ساده ایست, الکی شلوغش نکنید!!

    من ۲۱ سالمه. همینجوری گفتم که فکر نکنید از اینایی هستم که شکست عشقی خوردم!!!!!!

    راستی اگه کسی روش راحتی واسه مردن می دونه بگه لطفا!
    آخه یه بسته تیغ خریدم گزاشتم توی کیفم. ولی فکر می کنم تیغ یکم درد داره ولی به آرامش بعدش می ارزه!

    • آذین می‌گوید:

      سلام آقا رضا.
      اولا اون شعر درباره “خودکشی” نیست برادر جان. درباره مرگ است و مرگ هم سهم همه خواهد بود بالاخره …
      دوم این که راست میگی، زندگی پر از رنجه، … اما یه سوال، تا حالا برات پیش نیومده که در اوج رنج ها و سختی ها یکهو همه چیز عوض شده باشه؟! این اتفاق می افته…
      فقط حیفه که کمی جلوتر از اون جایی که تو الان وایسادی، شادی ای باشه و تو بهش نرسی. به بیش از دو سه هفته وقت نیازه.
      آرامش بعد از تیغ، آرامش معنا داری نیست به نظرم. اخه مرده که معنی آرامشو نمی فهمه. معنی آرامش وقتی فهمیده میشه که از سختی ها بگذری …
      راستی فیس بوکت رو هم دیدم.

    • آذین می‌گوید:

      آرامش، رنج، خوش بختی، بد بختی، و … این مفاهیم را انسان ها می فهمند، اون هم وقتی که دارند زندگی می کنند… نه مُرده گان.

  172. shima می‌گوید:

    ارزش انسانها به داشتهاشون نیست به چیزی است که آرزوی بدست آوردنش را دارند

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      سلام بچه ها
      و سلامتی هم همچون بیماری مسری است!
      من وقتم باز تر شده
      اگر دوست داشتید یکی، مثلا خود شما شیما خانم، مسئول این بشین که یک قراری ترتیب یدین
      به نظر من محلش تهران باشه بهتره
      چون یه جورایی مرکزیت داره (متاسفانه)
      اگر قبول کردین من پسوورد سایت رو بهتون می دم تا بتونید ایمیل بچه ها رو هم ببیند
      خوب باشید
      منتظر خبر از همه هستم
      هر کی هم دوست داشت می تونه شمارش رو هم به شکل خصوصی برا من بذاره.

      • shima می‌گوید:

        با تشکر از شما

      • احساس می‌گوید:

        سلام
        من بیشتر کامنتاروخوندم.من خیلی خستم ازکسی که۴سال بانگاهش نفسش زندگی کردم خیانت دیدم واقعا دلم میخواد بمیرم اما اصلا دوس ندارم خودکشی کنم حالم از این زندگیو آدمای بی وجدان بهم میخوره.الان ادعامیکنهد که پشیمونه اشتباه کرده منم خیلی دوسش دارم امانه میتونم باهاش بمونم نه بدون اون زندگی کنم احساس بدی بهش پیداکردم فکرمیکنم بازم همه ی دوست دارماش دروغه تو شرایط خیلی بدی هستم.خواهش میکنم واسه حال خرابم دعاکنیدوالبته راهنمایی

  173. فرزاد می‌گوید:

    سلام بچه ها
    من تا حلوا همه ادما رو نخورم نمیمیرم !.۹ میلیارد نفر تو این دنیا هستند و تا هزاران سال دیگه همین طور این دنیا ادامه داره.(هرگز خم نخواهم شد حتی اگر سقف اسمان کوتاهتر از قامتم باشد)کوروش بزرگ.اگه رو این عبارت تاثیر گذار تامل کنید خودکشیو این طور حرف ها براتون خنده دار میشه بازم بگم اگههههههههه!

  174. بهمن می‌گوید:

    سلام
    یعنی اگه دنیا بد بود من به خودم تلقین کنم که خوبه؟

  175. mina می‌گوید:

    من هیچ دیدگاهی ندارم .شوهرمو خیلی دوست دارم ولی اون معتاده بهم میگه نمی کشم حالا بهم ثابت شده میکشه یه راهی جلو پام بزارید

  176. mina می‌گوید:

    چرا کسی کمکم نمی کنه خواهش میکنم

  177. mina می‌گوید:

    بچه ها کجائید نمی خواین کمکم کنین

    • shima می‌گوید:

      مینا جان تا همسرت خودش برای ترک اراده نکنه شما نمیتونی مجبور به ترکش کنی
      تا جایی که میتونی کمکش کن اما خودت رو نابود نکن و به هیچ وجه فعلً بچه دار نشید

  178. سالار می‌گوید:

    ای کاش همه ما بتونیم تو هر بن بستی برا خودمون راهی پیدا کنیم ، کسی که تو بن بست قرار میگیره ، بی دلیل دنبال راه آسانی می گرده و تو این شرایط دوستان ناباب یا شیطان که تو جلد آدم نفوذ کنه ، با یه تفکر غلط آدم رو به نابودی می کشونه

  179. سالار می‌گوید:

    ای کاش به قول شیما خانوم تو این شرایط مردم فکرشون دنبال این نباشه که فلانی مشکلش روانی هستش ، بگن بیایم مشکلاتشو ببینیم که چیه و راه حلی براش پیدا کنیم ، به جای از دست گرفتن از پاهاش رو نکشن.

  180. Jin می‌گوید:

    شیما جان شماخوبی؟؟! واقعا…! خوشی زیادبشہ ھمینہ دیگہ

  181. Jin می‌گوید:

    salam leyla khanom… Man daghighan darketon mikonam ,chon man ham in moshkele shoma ro dashtam…, shoma az aval dast be in kara zadid ke begid man afsorde am halam bade va niyaz be dark o tavjoh daram, va baad modati in va3e shoma kam kam adat shod va hala tosh gir kardin… bayad begam ba’azi ha vaghean nemifahman darkeshon payene ya gahi mifahman va sokot mikonan.., shayad ye jomle ya yek kalame az pedar ya madaret ke mafhomesh in bashe ke darket mikonim zendegit ro avaz kone… Ama ghahi dg tavan ya vaghte sabr kardan ro nadari., on moghe behtarin rah ine ke dg az hich chiz ya hich kas ,hich tavagho ay nadashte bashi..dg na az pedaro madar na az dost na shans ke kare khaob giret biyad va… .bayad bejaye tavogho dashtan bejangi va3e khastehat ta akhrin nafas… Agar ham piroz nashodi hade aghal be khodet javabi dari ke bedi (are man ta akharin tavan talash kardam) …vali hatman piroz mishi.,vasat doa mikonam

  182. Jin می‌گوید:

    zendegi ye dastane ke nevisandash khode monim…) piroz ya shekast khorde , shoja ya torso , ghavi ya zayif , majnon ya … .ß

  183. aryamehr می‌گوید:

    ازخدا پرسید چه کنم تادر زندگی لذت داشته باشم گفت زندگی رابرایت افریدم تازندگی کنی ولذت ببری اتفاقی بود ک اومدم تواین سایت دنبال راههای افزایش سرعت اینترنت بودم دیدم راه های خودکشی خیلی تو گوگل ورودیش بالاست نظرات دوستانو که خوندم دیدم ازمن بدتر هم هست من هم یه دوره ای خیلی افسرده وناامید بودم به خودکشی هم فکر کردم ولی دیدم درسته هرچی بود شکست بود توزندگیم ولی از خدا غافل نشدم شاید کسایی ک این مطلبو میخونن بگن باز نصیحت ولی یک لحظه فکر کنید والبته امتحان شما میشینی تو ۲۴ ساعت به خودکشی فکر کنید یک ربعشو باخلوص نیت نماز بخون از ته قلب همینو امتحان کن روزی یک بارم سوره یاسینو بخونید اولش سخته زیاد بعد کم کم میشه جزیی از زندگیتون ببینید چطور خدا کمکتون میکنه خیلی از گرفتاریهای انسان واسه دوری از خداست همیشه بعد نماز هرچی میخوایدو از خدابخواید یکی تند تند نمازشو خوند رفت ک ب مشکلاتش برسه خدا گفت کلید تمام مشکلات دست منه کجا با این عجله تورو خدا امتحان کنید سوره یاسینن فراموش نشه نگید برو بابا دلت خوشه تو حالتی بودم که مرگ واسم عروسی بود ولی با خوکشی مگه چیزی حل میشه با تشکر از مدیر سایت واسه مطالب خوبشون

  184. لیلای مامانی می‌گوید:

    من الان ۳۲ یا ۳۳ ساله هستم و آدمی هستم که دست به سیاه سفید در خانه نزده و ۵ سال تمامه که پدر و مادرش را داره زجر کش می کنه . دچار بیماری روانیه و آمادگی ازدواج و کار بیرون را نداره . هر جا کار کرده به خاطر رفتار بچه گانه اش بیرونش کردند .
    نزدیک یک ساله که از عمد خودم را به این حال و روز انداختم و مثل یک خانم مهندس سنگین و با وقار نبوده ام برعکس از اردیبهشت به اینور بیشتر نقش یک آدم خل و چل را بازی کردم . و پیش همه اطرافیان خودم را یک آدم خول و چل جا زدم و هر روز کاری کردم که به جای آرامش بهم فشار روانی وارد بشه . ده ها کتاب خواندم ولی از هیچکدام برای رو به راه شدن خودم استفاده نکردم . من عمدا شاید برای جلب محبت بیشتر و زجردادن مادرم خودم را به این روز انداختم .
    من پارسال این موقع سرشار از اعتماد به نفس بودم . ولی حالا با خودم کاری کردم که نه اعتماد به نفس دارم . نه خوبی نه هیچی . من پارسال این موقع خودم را انسان پاک و مطهری می دانستم ولی حالا کاری کردم که گناه از سرتا پام می ریزه . من پارسال این موقع خودم را یک انسان تحصیلکرده با شعور فرض می کردم ولی حالا همه چی برعکس شده . برادر هایم من را یک آدم شل و ول می دانند . خواهدرم هم همین . من دستی دستی زندگی ام را نابود کردم . من دستی دستی خودم را روانی کردم . ای روزگار ……

  185. mohsen می‌گوید:

    مطمئن باش کسی که قصد خودکشی داره اگر تمام این راهها را نرفته باشه تو مسیر همشون قرار می گیره که یا اقدام نهایی را انجام میده یا دنبال فرصتی مناسب و متناسب ( توجیح پذیر) با عقاید خود می گرده تا خودکشی کنه. من خودم قصد و انگیزه صددرصدش را دارم دنبال فرصتی می گردم که کمترین آسیب به نزدیکانم برسه. مفهموم آخر خط خارج از درک غیر اهلش ، اهل آخر خط اگر دنیا و بهشت به طور کامل همراه با همه متعلقاتش در اختیارشان قرار بدی بازم میگن خودم را میکشم.
    با تشکر

    • آذین می‌گوید:

      چه محکمی روی حرفت، آقا محسن …
      درسته … درباره اونهایی که مطمئن اند و تصمیم قطعی دارند، منم خوانده ام که این ها، توی همون دو دقیقه ای که پرستار از اتاق رفته بیرون، این کارو کردند. فقط به دو دقیقه زمان نیاز داشتند.

      مسلماً خیلی از اینهایی که این جا هستند هنوز در این درجه نیستند …

      (وآن جوانک پانزده ساله آواز خدای خود را شنید: برو برو هرگز از رفتن میاسا … ای شما که باید بمیرید: بمیرید. ای شما که باید رنج بکشید: رنج بکشید. کسی برای خوشبخت بودن، زندگی نمی کند. برای آن زندگی می کند که قانون مرا به انجام برساند: رنج بکش، بمیر، ولی آن باش که باید باشی. «انسان».) ژان کریستف

      و این جمله ات چه بوی انسان می دهد:
      «دنبال فرصتی می گردم که کمترین آسیب به نزدیکانم برسه.»

  186. صبا می‌گوید:

    بعضی روزها هست که دیگه حس میکنم تمام نیرو و انرژیم و از دست دادم بعضی وقتها دیگه توانی واسه ادامه دادن ندارم حالا که نگاه می کنم می بینم این بعضی روزها اینقدر داره زیاد میشه که فرصتی برای سرپا بودن بهم نداده کاش تموم می شد.

  187. نسیم می‌گوید:

    سلام به نظره من نمیشه هیچوقت بگی مشکله تو کوچیکتره و مشکله یکی دیگه بزرگتره پس زندگی کن. خدا به همه یه اندازه صبرو توان نداده. منم خیلی خسته ام اما همیشه اخره کارم این بوده که ۳ تا لورازپام خوردم و دو روز از گذشت زندگیونفهمیدم.تلخه تلخه زندگی خصوصا وقتی به چیزی برسی و ببینی وسط باتلاقه اون عشقه رویایی افتادی. کسی بیخود از عشق دم نزنه یروز بهش میرسیدوتازه میفهمید چقدر اشتباه کردید.اره منم اینجورم خسته شدم کاش جراتی داشتم ک کاری کنم چرا اینجور میشه اخه گناه من کجاس اخه

    • آذین می‌گوید:

      نسیم جان، چقدر غم انگیز بود تعبیر باتلاق …
      اما عشق ورزیدن هنری است که باید مثل هنرهای دیگه یادش گرفت. هنر آموختن زحمت داره، و تمرین میخواد. اینو که میگم به این معنی نیست که من خودم بلدمش. نه!
      متاسفانه به ماها، هیچ جا، اینها رو یاد نمیدن. نه در خانواده، نه در مدرسه، نه دانشگاه و…
      مشکل پایان عشق ها، معشوق نیست، مشکل ماییم که هنرش را نداریم. روان ما و ذهن ما این تمرین رو نداشته و این مهارت رو نداره!
      انسان با طبیعت عاشق می شه، ولی با فرهنگ عاشق می مونه.

  188. PoRia می‌گوید:

    وقتی از همه خسته ام ، اون وقت کی هستش !؟ …. جواب : همیشــ ـه
    تحملم از خودم تموم شده ، گاهی اوقات فکر میکنم کاش یه اروپایی بودم در ۱۸ سالگی مستقل میشدم از خانواده ، اینقدر به خانواده وابسته نبودم ، همونطور اونها به من… تا میشد خودم رو راحت کنم … اما هروقت میخوام کارخودمو بسازم چهره معصوم پدر و مادرم یادم میاد…میبینم که چقدر بهشون بدهکارم ، چقدر مدیون این دوتام … این دو فرشته ی زندگیم … تسلیم میشم و سعی میکنم بیخیال شم…
    چطوری میشه ؟
    خدایی هم وجود داره !؟ من خسته ام خدا اگر هستی تمومش کن .. تمومش کن …

  189. فاطمه می‌گوید:

    به نظر من به جای اینکه به خودکشی فکر کنیدو جا بزنید به فکر انتقام از کسایی باشید که باعث ناراحتیتون شدن کاری کنید اونا خودکشی کنن نه شما

  190. s می‌گوید:

    درکل به نظر من هرکس که خودکشی کنه حتی ارزش گریه کردن هم نداره چون خیلی چیزاتوزندگی پیش میاد دلیل نمیشه که سرهرچیزی از زندگی نا امید شد اتفاقا همین چیزاست که زندگی رو شیرین کرده ماکه تواین دنیابه اندازه کافی عذاب میبینیم حالاباخودکشی زندگیمون که هیچ آخرتمونم خراب میشه

  191. سارا می‌گوید:

    man na moshgele mali daram na kambod mohabat daram na tanha va bikasam na az nazare ghiyafe moshgel daram na hich kodom man shekaste eshghi khordam eshgham mano tanha gozasht

  192. محمد امین می‌گوید:

    سلام.شاید ابن آخرین نوشته زندگی من باشد .اینو نوشتم تا علت خودکوشیمو بدونید.من عاشق دختری شدم در حد مرگ دوسش داشتم ولی عشقون یک طرفه بود واز من خوشش نمیاد حالاهم میخواد لره با پسر دایش ازدواج کنه دارم دغ میکنم زندگی برام بی معنا شده وفکر کشتن ود هستم اونم به وسیله مرگ موش امروز۲۱آذر ۱۳۹۱ سه شنبست تا ۱۲ روز دیگر میخوام خودمه بکشم قطعی شده اگه نظری کمکی حرفی دارید برام ایمیلش کنید ممنون میشم shiremohamad@yahoo.com

    • آذین می‌گوید:

      مردن با مرگ موش، محمد امین؟
      تو مگه موشی که اینطوری میخوای بمیری؟ خود موش ها هم این کارو نمی کنند. یعنی وقتی مرگ موش میخورند، نمیدونند که قراره بمیرن!
      چقدر حرصم دراومد از دست تو …
      وقتی به دیگران حق نمیدیم ما رو نخواد … در نتیجه حقوق دیگه ای رو از خودمون یا اون طرف گرفتیم.
      مثل تو که حق زندگی رو میخوای از خودت بگیری …
      امیدوارم در این دوازده روز، بهترین اتفاق ها برات بیافته و خیلی چیزا بنویسی …

  193. آذین می‌گوید:

    چی شد؟ قرار مدار گذاشتید برای دیدن همدیگه؟! بجنبید …… ! عمل، خون ِ زندگی است …
    چقدر دوست دارم، شماها همدیگرو ببنید، و پر انرژی برگردید و اینجا بنویسید … لابد حرفهای بهتر و دقیق تری دارید با هم بزنید …
    من فعلاً خیلی درکتون نمی کنم، و فکر می کنم که اصلا دلایلتون برای مردن موجه و خوب نیست …

    • mohsen می‌گوید:

      سلام
      از شما ممنونم به خاطر حسن تعبیرتون از نوشته ام…
      ولی من کجا انسانیت کجا… خیلی با وب گردی و ایمیل و این قبیل کارها موافق نیستم، اینجا هم خیلی اتفاقی پیدا کردم، اینجا بیشترین کمک یا همدردی شما و مدیر سایت دارین، پس انسانیت مختص آدمهای از جنس شماست.
      اما، می دونید چرا نمی تونید حرفهای این گروه را درک کنید؟
      انگیزه و فکر خودکشی وقتی بروز پیدا می کنه که باورها، حقایق و عقاید یک نفر (حالا به هر چیزی) از دست بره؛ هر آدمی حتی با ایمان و اعتماد به نفس کامل روزی ممکن تو این وضعیت قرار بگیره…….. .
      عوض کردن این باورها بعد از از دست دادنشون خیلی سخت و گاهی غیر ممکن و بدون کمک خدا امکان نداره اینجا باید از هر لحظه دیگر بیشتر به خدا نزدیک شد.
      عوض کردن این باور در یک فرد مثل تغییر فرهنگ می مونه، جایگزین مناسب ، صبر و زمان زیادی می خاد.
      اینهم بگم افکار غلط تبدیل به عقیده و باور نمیشن.
      وقتی ۲۲ سال از ۳۲ سال زندگیت را علیرغم داشتن یک خانواده خوب و در حال حاضر کار و موقعیت اجتماعی مناسب با فکر خودکشی زندگی کنی و روزگار هم مثل همیشه هیچوقت طاقت خوشبختیت را نداشته باشه، و شکست های سنگین تر برات رقم بزنه. جای امید برات نمی مونه.
      سخت جایی مجبور به ماندن باشی بمونی ولی ندونی برای چی هستی…..
      دعا می کنم خدا اول به همه اونهایی که تواین صفحه هستند بعد به بقیه آدمهای زمین و در آخر به من معرفت زندگی کردن اعطا کنه تا باور کنیم برای چی آمدیم.

      • آذین می‌گوید:

        سلام آقا محسن، من که خوشحال شدم دوباره اومدی این جا … با همه این که بدت میاد از وب و وب گردی و … از مدیر این سایت هم تشکر می کنم که هم این فضا رو فراهم کرده.
        اما منم توی زندگیم خیلی چیزها رو از دست دادم. خیلی از چیزهایی که تو داری رو هم ندارم. علی رغم همه لیاقت هایی که در خودم سراغ دارم و میدونم که دیگران هم خبر دارند ولی چیزی به اسم موقعیت اجتماعی، درآمد آنچنانی، و … نه ندارم.
        حتی همون خدایی که تو میگی باید بهش نزدیک شد را هم از دست دادم … اونی که این جور وقتا به کمک خیلی ها میاد رو من ندارم. بی تکیه گاهِ بی تکیه گاهم. معلق میان زمین و آسمان. ولی با همه اینها، و سختی این جور زیستن، گاهی انگار دارم تاب بازی می کنم … احساس کسی مثل من رو میتونی درک کنی؟! بعید میدونم کسی بتونه بفهمه چی میگم. پس من خیلی تنها تر از شماهام.
        من هم زیاد شکسته ام، زیاد شده که درک نشدم و همیشه من مجبور شدم دیگران رو درک کنم … ولی سرخوشم که روز به روز احساس غنای روحی خودم رو افزایش میدم و بی نیازیم از دیگران را بیشتر می کنم.
        هر کسی مشکلات خودش رو داره و زندگی کسی رو بی مسئله و معضل رها نمیکنه
        اما تفاوت آدم ها در برخورد با مشکلاته …
        آخه بعضی ها این جا به خاطر وجود سردرد، میخوان سر رو از تن جدا کنند؛ در حالی که باید سردرد را درمان کنند … من این چیزا رو درک نمی کنم و این راه رو تنبلی می بینم.
        خلاصه به نظر من، این دلایل برای مردن قانع کننده نیست. اتفاقاً دلیلی برای بودن و جنگیدن و چشیدن لذت پیروزیه …

        • mohsen می‌گوید:

          راستش را بگم احساس کردم تو روانشناس یا از اون دسته انسانهایی هستید که دوست دارن به دیگران کمک کنند که این خیلی خوبه….
          اما فکر نمی کردم شما هم از چیز خاصی رنج ببرید…. به هر حال با شما موافقم بعضی سردرد را با جدیی سر تن مداوا می کنند…..
          وقتی میگن خودکشی کار آدمهای تنبل و ضعیف نفس، شامل همین افرادی که سر درد دارن…
          از طرفی هستن کسایی که هر چی درد با هم دارن درد جسم و درد دل و درد روح، این افراد ضعیف نسیتند زتدگی عادیشون هم دارند، اما پایی برای ادامه و جایی برای ماندن ندارند، همه چیز خوبی و بدی، زیبایی و زشتی هم براشون غیر قابل تحمل….نمی تونم از خودم بگم.
          بگذریم شاید کاملاً نه، ولی تا حدودی درکتون می کنم چون تنهایی را تا نهایتش و شکست را هم تجریه کردم. تنهایی آدم شکست بخوره یکجور پیروزی.
          من همه مطالب نوشته شده این آدمها را نخواندم ولی نود درصدشون قدمهای اول این فکر را دارند بر می دارند که اگر ضرفیت و تواناییش را نداشته باشند کار دست خوشون می دهند. دوست دارم به همشون کمک کنم ولی حالم خوب نیست.
          اینکه میگم آخر خطم راست میگم، اینکه دیگه به راه و روش داشتن و تواناییش فکر نمی کنم راست میگم ، فقط دنبال همون فرصتی ام که گفتم. اونم هیچ نفعی برای خودم نداره. یعنی اصلاً به دنیا و زندگی فکر نمی کنم از دانشگاه انصراف دادم هیچ کاری برای فردا و آینده ام نمی کنم و…پشت سر خراب، روبروم سراب.
          دست من و همه اونهایی که را که اینجا هستند خدا گرفته الان مرتکب بزرگترین گناه نشدند. و اگر روزی اتفاقی بیافته این ماییم که دست خدا ول کردیم و تو عالم خودمون گم شدیم ( مثل بچه گیها که گاهی تو خیابان دستمون از دست مادرامون جدا میشد)
          خانم / آقای آذین : من هم درآمد و موقعیت اجتماعی آنچنانی ندارم کارمند هستم بنابراین از زیادی رفاه و آسایش خسته نشدم.
          شما هم قدر خودتون را لطفی که خدا بهتون کرده بدونید. بدون اینکه متوجه باشید تکیه گاه دارید منتها چون پشت کردید نمی بینید «خدا». و مطمئن باشید کنارتون هست، چون همه لیاقتهایی که گفتید دارید و اینکه در یک همچین فضای کوچکی به این تعداد آدم کمک می کنید که طبعاً بیرون فعالیت بیشتری تو این زمینه دارید همه نشان دهنده اینکه خدا با شماست.
          خدا یکسری از بنده هاشو انتخاب میکنه که گره یکسری دیگه را باز کنه.

          • آذین می‌گوید:

            از نظر لطف شما درباره خودم تشکر می کنم. من خانم هستم.
            آقا محسن، به نظر نمیاد برای کسی چون شما، خوبی و زیبایی قابل تحمل نباشه!
            مگر این که در تعریف خوبی و بدی، زشتی و زیبایی اختلاف داشته باشیم.
            منم توی دنیا کم زیبایی و خوبی دیدم، ولی همین اندکی که دیدم و می بینم، نشون میده، که باید باز هم باشه که من هنوز ندیدم. دیدن خوبی ها و زیبایی ها و تشخیصشون از بدی ها و زشتی ها، ورزیدگی میخواد. باید تمرین کنیم و یاد بگیریم.
            منم میگم خودکشی گناهه، ولی با تعریف خودم. اما با توجه به تعریف شما که خیلی مشخص تره و راحت تر فهمیده میشه، چطور میتونید چنین گناهی کنید و اصلا بهش فکر کنید؟! نمیتونم بفهممش.
            اعتقاد به خدایی که خودکشی و ناامیدی رو بزرگترین گناه میدونه، چرا نمیتونه کسی رو از فکر و اقدام به اون منصرف کنه؟!
            این جاها احساس می کنم یه تناقضی در باورهای خیلی ها وجود داره و اون این که، راه و روش زندگی اونها اصلا برخاسته از خداباوریشون نیست.
            در همین چند نوشته ای که این جا از شما خواندم، معتقدم شما خیلی چیزها رو تشخیص میدید. شما دارید منو توجه میدهید به یک تکیه گاه که خودم نمی بینم و شما دارید حسش می کنید …

            من در حال حاضر، ظاهراً احساس آخر خط در شما رو نمی فهمم، ولی اگر شما حس دیگرانی مثل خودتون رو می فهمید، کاش صخره باشید برای همدیگه.
            آرزو می کنم حالتون خوب باشه و حوصله کنید بخونید حرفهای بچه ها رو. و اون طور که میگید کمک کنید به دیگران.
            منم نمیدونم چرا میام اینجا، و نمیدونم اصلا به درد کسی خوردم، فقط میدونم نمیتونم بی اعتنا باشم.
            از حرفهای شما احساس اندوه و سنگینی ای بهم دست داده، ولی بازم فکر نمی کنم خودکشی راه درستی باشه. به جای فکر کردن به چگونگی خودکشی، به این فکر کنیم که چطور معنادارتر زندگی کنیم و چطور از دردهای دیگران بکاهیم و خودمون رنجی برای دیگران نیاشیم …

  194. مرضیه می‌گوید:

    من از دست خودم نه از دست خانواده ام ناراحتم.بعضی وقتا که مامانم اذیتم می کنه دوست دارم بمیرم.اما این جریان چند ساله ادامه داره و من موقع مردن دلم نمیا این کارو بکنم.اما زندگی واقعا عذابم میده

  195. مرتضی کریمی می‌گوید:

    سلام دوستان
    یک مدتی سایت مشکلی پیدا کرده بود
    که بعد از زحمات زیادی که یکی از دوستانم کشید دوباره تونستم برگردم
    امیدوارم همه خوب باشن

    • shima می‌گوید:

      قسم!
      ———————————–

      نه تو می مانی و نه اندوه و نه هیچیک از مردم این آبادی ،

      به حباب نگران لب یک رود قسم

      وبه کوتاهی آن لحظه شادی

      که گذشت ،غصه هم می گذرد ،

      آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند

      لحظه ها عریانند .

      به تن لحظه خود ،جامه اندوه مپوشان هرگز .

      سهراب سپهری

  196. sahare naomid می‌گوید:

    Man kheyli naomidam,nemifahmam chekar konam. Kheuli moshkelat daram,,ye. Baba darm ke kolan kheyli gire to zendane babm bozorg shodam,hamishe harf harfe khodeshe, bachegiya kheyli kotak khordm azash,alanam ke 22 salame mitarsm hanoz azash,,dandonpezeshki. Mikhonam,ywki az hamdaneshgahiyam bara ezd omad,manam benzaram pesare khoobi omad,ba babam inghad sohbat kardamo inghad mamanam harf zad ke razi shod bian,avala migoft na in hichi nadare,kam kam majboran razi shod,,alan eyd gharare neshon biaran. Kheyliyam midonan,vali mano oon darim mifahmimi baham nemisazim ,nemidonam chekar konam,baab am mikoshatanam,majboram ba sakhtane bahame,man adam nistam

  197. pegah می‌گوید:

    vaghti adam b jai mirese k mibine to0 zendegish hich ro0zi k dele khosh o aramesh nadashte vaghti mido0ne ayandeye sakhti to0 entezareshe vaghi vaghan ehsase tanhai mikone hata madariam k esme madar ro0she madari balad nisto 1kalame nemito0ne bash harf bezane kasio nadare darkesh kone hich delkhoshi i to0 zendegish nadare …. vaghan engar k zendas zajr bekeshe zendas ta dorovariasho azab bede chra bashe ?!!! bazi sharayetaye zendegio hichkas nemito0ne dark kone hame faghat shoar midan …bjai beresi k biai to0 net y rahio peyda koni k bedo0ne inke kasi befahme y rahio entekhab koni k sari az in 2nyaye kasif beri taze o0n moghas k hame mifahman hamchin kasiam bo0d … to0 bo0danet adam hesabet nemikardan vali mian sare khaket migan heyf rafti ya kheyliaham migan khoshbhalet rahat shodi …

  198. pegah می‌گوید:

    hame talashamo kardam k b ayandam beresam b hadafam b chizai k alaghe daram vali badtarin dard ine k hichkas darket nakone jelo rahetam bebandan bkhatere ko0tak fekrisho0n b khatere inke to0 50sal pish hano0z zendegi mikonan , vaghan dg az zendegi khaste shodam dg kam ovordam

  199. پسرخدا می‌گوید:

    همه شما احمق هایی هستین مثل من که فقط بلدین حرف خودکشی بزنین و جراتشو ندارین.کسی که میخواد خودکشی کنه اینقد کس شعر نمیگه .راه بازه.هرغلطی میخواین بکنین فقط حرف مفت نزنین

  200. علی می‌گوید:

    امروزه جوانهای ایرانی در حال خودکشی هستند…

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      علی عزیز ببخش که کامنتت رو تغییر دادم… من با تو موافقم … اما اگه این جور کامنتها رو اجازه انتشار بدم سایت مثل آب خوردن بسته میشه و اونوقت نمی تونیم همین یک حداقل کار رو هم بکنیم…. اجازه بده این حرف ها رو در جاهای دیگه بزنیم… خوب باشی رفیق. این کامنت رو اجازه چاپ دادم تا بدین وسیله بهت بگم بی تفاوت نیستم و همراهتم.

  201. فرشاد می‌گوید:

    به نظر من هیچی مثله هدفی که مدت بلندی براش تلاش کردی و به نتیجه نرسیدی آدم رو به این فکر فرو نمی بره….
    این روزها همش به ۲ سال پیش فکر می کنم که زندگی راحتی داشتم آرامش رو از خودم گرفتم تلاش کردم خیلی بیشتر از قبل اما الان دیگه بریدم.
    اگه اعتقاد به جهنمی دوباره نبود و فکر پدری پیر دیگه من رو هم نبود.
    خدا کمکم کنه سریع از این حالت خارج شم.

  202. خودکشی ممنوع می‌گوید:

    سلام و درود به همه دوستانی که به قول سعدی همچین نظری دارن
    بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند
    چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار
    تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
    راستش یه چیزی هست که می خواستم به اونایی که فکر همچین کاری(خودکشی) از ذهنشون میگذره بگم.
    جسم من و شما مال ما نیست و این روحه که مال ماست و من و شما حق نداریم جسم رو از زندگی کردن محروم کنیم حتی اگه در بدترین شرایط روحی و روانیم قرار داشته باشیم.
    در مورد اون دسته از افرادی که میخوان تصمیمشون رو عملی کنن میگم که به این موضوع یه لحظه فکر کنن: از کجا معلوم که دقیقاً ۱ ثانیه پس از مرگتون، تو شرایطی قرار نمیگیرن که زندگی کردن تو شرایطی بدتر از حال فعلیتون، آرزوتون نمیشه!!!!
    دوماً هیچ چیزی بدتر از این نیست که ما یه جسمی رو که هیچ راه و اراده ای برای مقابله با تصمیممون برای از بین بردنش نداره، از بین ببریم و صد در صد عکس العمل خالق اون جسم در برابر ما مثبت نخواهد بود.
    و اون وقت در اون دنیا در شرایطی که تنها هستیم، راه فراری برامون نیست و تنها آرزوی همه بنده هاش ( از بهترینشون گرفته تا بدترینش) نزدیک تر شدن به خداونده (خداوندی که آفریدگار همه زیبایی ها، خوبیها، آرامش ها، پاکترین احساس هاو…است)، ما با بی محلی از طرف خالقمون روبرو بشیم.
    حالا چه جوریه که، مایی که بی محلی، نامردی و خیانت کسی رو که تو این دنیا خیلی دوسش داریم نمیتونیم تحمل کنیم و میخوایم از این حس رها شیم، چطور میخوایم اون دنیا بی محلی خالق همون کس رو تحمل کنیم اون هم برای مدت طولانی …
    اینم بگم هر وقت احساس کردین در مقابله با مشکلات خسته شدین یاد این ۲ گروه بیافتین:
    ۱- کسایی که منتظرند ما شکست بخوریم و به ما بخندن.
    ۲- کسایی که منتظرند ما پیروز بشیم و با ما بخندن.

  203. حسین دلشکسته می‌گوید:

    ایت چرت برت ها چیه نوشتن من میخوام دارو بخورم بمیرم شب بخوام صبح بیدار نشم راهی هست به ایمیل نامه بدید منظرتون هستم

  204. رضوان می‌گوید:

    امشب از همه،خصوصا از خودم خسته م…با یه تصمیم واقعا جدی،اس ام اس خداحافظی به همسرم دادم.برگشت از نیمه ی راه محل کار که شهر دیگه ست…صحبت کردیم…امیدواری بهم داد و روزهای گذشته رو بهم یاداوری کرد و ترسیمی نامعلوم و گنگ از آینده…راهی محل کار شد…اما خستگی من تمومی نداره…هر کدوم از ما آدما قصه ی عجیب غریبی داره زندگیمون…توی تنهاییم نشستم و فکر میکنم…به خودم،همه ی کسایی که کامنت گذاشتن اینجا و مدیر سایت…همه مون فراز و نشیب داریم توی زندگیمون و باز هم خواهیم داشت…هم فراز هم نشیب…و هممون کسایی رو داریم که رفتنمون عزادارشون میکنه و وجدانمون آزارمون میده از این بابت و هممون یه کم یا بیشتر میترسیم از مرگ…ماهیت مرگ..تنهایی اونور خط…و یا گناه بودن خودکشی…و کلا عواقبش…پس باید خیلی فکر کنم بهش و این یه تصمیم یهویی نباید باشه…نمیدونم، شایدم فعلا فراموشش کردم…تا یه وقت دیگه و زمان دیگه…

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      دوست من

      همه سوار کشتی زندگی ایم…
      این دریا ارام ندارد
      باید آرامش رو در کشتی یا در خودمون پیدا کنیم
      این چیزی بوده که من فهمیدم
      اما هنوز هم نمی تونم کاملا بهش عمل کنم
      و این رو هم بد نمی دونم
      چون اگر هم خیلی آروم بشم
      دریا رو از یاد می برم

      • رضوان می‌گوید:

        دریا هیچوقت فراموش نمیشه دوست عزیز..چون پر از خاطرات خوب و بد گذشته ست…همه بدنبال همین آرامشیم…واسه همینه که حتی بعضیامون حاضریم زندگیمون رو هم با دستای خودمون تمومش کنیم تا بلکه به آرامش برسیم…که باز هم میدونیم نمیرسیم(بخاطر همون عواقبی که بعضا بهش معتقدیم)…و من هم بیشتر توی زندگی باید جستجوش کنم تا مرگ…چون مرگ امروز و فردا خودش با پای خودش میاد..و همیشه تا بوده،فکر درست زندگی کردن توی سرم بوده تا این تصمیم مرگی که امشب گرفتم و شاید بعدها هم دوباره بهش فکر کنم…

  205. خسته می‌گوید:

    سلام
    من هم به اخرخط رسیدم میخوام خومو بکشم

  206. خسته می‌گوید:

    حتی به اونکسی که بهم علاقه داره؟
    وبهش علاقه دارم
    هم میخوام
    بگذرم؟
    ازهمه دنیا
    خسته شدم

  207. خسته می‌گوید:

    خسته ام….
    دلم تنگ است
    دلم پرواز میخواهد
    تاکجارا نمی دانم…
    فقط از زمین بیزارم
    ….

  208. shima می‌گوید:

    چرا این زندگی تموم نمیشه تا کی باید عذاب بکشم من دارم تقاص کدامین گناه رو پس میدم
    هر راهی رو که میرم به در بسته میرسم چرا خدا با من لج کرده من که همیشه دوستش داشتم همیشه بندگیشو کردم ولی اون از شنیدن صدای ناله های من از عذاب دادن من لذت میبره
    خدایا کم آوردم دیگه بسه

  209. arash می‌گوید:

    chi begam?vasam bi nahayat gham angize ke in hame adam jai hastan ke man 3 sal pish bad az barhao bar ha khodkoshi besh residamm…
    dshab nemidoonam chera oonghadr delam gereft ke baz khastam rajebe khodkoshi fekr konam.ama sobh ke shod iman asngize va hese mofid boodan oon heso azam gereft…maan alan azado rahao shadam
    ama roozaio yadam miad ke joz kaboose rahai chize dgei too zehnam nemikashtam.faghat haminghadr midoonam kheyli masael bar migarde be entekhabaye khodemoon too gozashte,inke chi kashtim ke chi bardasht konnim?va yek seri masael ham hast ke joze taabiaate zendegie ,mesle
    marge azizamon ke bayad bash kenar oomad.ama yek masale ham haast…ma hame kashteye pedar va madaramoon hastim.manteghi ham ine ke harchi oona kashtan bardasht mikonan.age khoob ke shokr…ama agar bad bod injast ke mobarezeye adam mafhoom peyda mikone vase taghire sarnevesht…adama khodahaye koochiki hastan ke ghodrate
    khalghe harchiz va dar kenaresh naboodie harchuzio daran.
    ba arezooye movafaghiateton

  210. edi می‌گوید:

    متاسفانه نظر دوستان رو فرصت نکردم بخونم>اما واقعا تصمیم این کارو گرفتم تاکی رنج تا کی بدبختی تاکی..؟ب خدا از همه بریدم

  211. بدبخت می‌گوید:

    مسخره است؛ اینایی که اینقدر اسلام اسلام می کنین؛لعنت به اون خدا و پیغمبرتون؛نفرین به شما و هر کی از نسل شما میاد؛لعنت به خانواده من که بدتر از این کشور لعنتی بودن
    سی سالم شد دیگه؛نه کار درست حسابی داریم نه زندگی
    این همه آواره بودیم که داریم مدرک می گیریم؛فقط عمرمون رو هدر دادیم؛
    بدبختی اون زمان و اون شهرای وحشی که رفتیم؛ نمیشد حتی با یه دختر حرف بزنی؛ الان سی سالمون شد؛کچل شدیم؛هنوز مجرد؛نه پولشو داریم نه کسی رو میشناسیم که باهاش ازدواج کنیم؛ تو اینترنت هم دنبال دوست دختر می گردم کلی پسر صف هستن؛کلی هم راجع به حرام بودنش می گن؛پس چه غلطی کنم؛ می گردم کسی پیدا میشه راحت بی دردسر ازدواج کنه؛ می گن تو که عرضه نداری خرج خودتو درآری غلط اضافی نکن؛ اونا که ازدواج کردن همه ناراضی هستن؛کوری مگه
    لعنت به اون خدایی که همچین نیازی در من گذاشت؛ اون آشغال با چه رویی اون دنیا می خواد منو بازخواست کنه؛ نمی بینه مگه؛خودش گفته صبر کنین؛بیا اینم صبر؛کیف می کنه

  212. سال سوم راهنمایی برای اولین بار اقدام به خودکشی کردم می‌گوید:

    شیما جون تو هم درد منوداری .آخه من نمیدونم نصیحت به چه درد من میخوره . من که الان ۳۱سالمه در حالیکه سال سوم راهنمایی برای اولین بار اقدام به خودکشی کردم .به خدا دیگه خسته شدم .چه قدر به خودم امید واهی بدم .یا زنگی زنگی یا رومی رومی .مردم از این بلا تکلیفی .خدایا دارم تقاص کدوم گناهم رومیدم ، درس وزندگی عمر و جوونی وهمه چیزم از بین رفته . شدم آیینه عبرت واسه مردم آیینه دق واسه پدر مادرم . هم سن وسالای من همه زن و بچه وزندگی دارن ، همه بهم میگن بی عرضه ولی نمیدونن من بدبخت چی به سرم اومده .دیگه حوصله اشو ندارم بگم خدا بزرگه چون میدونم از ته دل به این حرف ایمان ندارم .زندگی برام بی معنیه . دوست دارم از همه دور باشم . میخوام برم یه جای دور وتنها بمیرم . دوست دارم مردنم یه جوری باشه حداقل اعضای بدنم سالم بمونه تا بتونم اهداش کنم به اون کسایی که حداقل یه دل خوشی تو این دنیا دارن . دیگه بسه خدایا بسه …!!

  213. ashkan می‌گوید:

    salam
    man 21 salame
    taghriban 1 sala hast zir zamine khonamon tanabe daram ro avizon kardam
    in shaba daram khabesh ro mibinam ke bayad kar ro tamom konam
    dos dashtam ba ye dokhtare 24 saale hamishe harf bezanam ama nashod
    vase in dige omid nadaram
    ashkan2745@yahoo.com

  214. محمد مهدی می‌گوید:

    خیلی خستم-۲۱ سالمه -کمک مربی بدنسازیم -قهرمانی باشگاهی دارم-از۱۸ سالگی امید به زندگیم رو از دست دادم-خودم نمیدونم مشکلم چیه-شاید ضربه عشقی بوده که خوردم-شایدم …- نه از نظر قیافه و هیکل مشکلی دارم نه مالی-مشکل من اینه که خستم و حوصله زندگی ندارم-۴بار خودکشی کردم و تجربه های وحشتناک و ناموفقی دارم بهتون توصیه میکنم با قرص خودتو نکشین چون اگه زنده بمونید درد وحشتناکی رو باید تحمل کنید تا معده رو شستشو بدن-
    مدت ۳ماه که از فکرش اومده بودم بیرون ولی باز ۱هفته س که دوباره تصمیم قطعی رو گرفتم و دنبال موقعیتم اوایل دلم برای پدر و مادرم میسوخت ولی چون ذهنم شدیدا بیمار شده قطعا خودمو میکشم-و اینبار راهی پیدا کردم قطعی-میخواستم بگم به همه شما که خودکشی فقط حرف نیست جرات و عمل میخواد ندارن -دنیا بدون من هم دنیاست -دنیا میمونه خدانگهدار به دنیا

  215. amir می‌گوید:

    دوستان خدافظ

  216. مهران خافظی می‌گوید:

    سینوهه می گه سرهای زیادی را برای شفا شکافتم.دریافتم شیرین تر از مرگ هیچ چیز نیست.کاهنان مرگ را در نظر مردم ترسناک جلوه می دهند تا از آنان سو استفاده کنند.من مرگ را یک بار تجربه کردم سبکی و راحتی و بی وزنی آن غیر قابل توصیف است.

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      مهران عزیز
      تمام عدم به اندازه یک لحظه وجود ارزش نداره. چرا چون در عدم هیچ حقی نداریم، حتی حق نبودن، اما در وجود حداقل یک حق داریم، حق بودن و یا حتی دیگر نبودن… همیشه می شود مرد، اما همیشه نمی شود بود…

  217. عسل می‌گوید:

    enghad zendegi bem bad karde enghad keshidam k az inaie kneveshti ham kheily vakhte boridam..
    b sabrane montazere mogheyati bara mordanaaaaaam

  218. marziye می‌گوید:

    دلم زندگی ام را میخواهد.دلم هنوز زیبایی ام ،اتاقم و مرضیه ی درونم راا میخواهد ولی برای انتقام ازمادرم و برادرم میرم.میرم تا بدونند چقدر بی صدا و توی خلوت ام رنج کشیدم.میرم تا بفهمند دیگه نتونستم.میرم تا بفهمند نباید با من اینکارو میکردند………………….

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      مرضیه
      برای خودت بجنگ. از خودت انتقام بگیر.
      آنها هرگز نخواهند فهمید که چه رنجی به تو داده اند اگر خودکشی کنی. تو با این کار فقط فرضیات غلط آنها را درباره خودت اثبات می کنی… با برگرداندن زیبایی ات، مرضیه درونت به آنها نشان بده چقدر بد کرده اند به خودشان و به تو… و چقدر بد می کنند آدمهایی از این دست به مرضیه هایی مثل تو…

  219. بهار می‌گوید:

    از راهنماییتان ممنونم . شماها قرلره دسته جمعی کجا برین؟//؟؟

  220. بهار می‌گوید:

    من هم ارزووهای زیادی دارم و داشتم اما به خیلی از ارزووهای خوبم نرسیدم . لطفا پیام هایی که به شما و دوستان توهین میکنن را قرار ندهید. اقا مرتضی ندیده دوستتون دارم …حرفاتوون زیباست و جای بحث داره.

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      بهار عزیز
      شما لطف دارید. من کار کوچکی کردم. این فقط یک ترجمه از یک متن اینگلیسی است. شاید دو سه ساعت در کل با انتشار و تایپ فارسیش از من وقت گرفته است. بیایید فکر کنیم چه کار های دیگری، چه کارهای بهتری می توانیم برای هم بکنیم. سپاس.

  221. پونیو می‌گوید:

    وای دیگه دیونه شدم فقط موندم چرا زندم کاش لااقل بهم جرات بده خودمو خلاص کنم ۵ساله که اینجوریم نتونستم دانشگامو تموم کنم امسال که ترم ٧بودم رفتم انصراف دادم ازهمه بخصوص خواهراشغالم بدم میاداینومیدونم ادم هر بلایی سرش میاد تقصیر خودشه هیچ وقت فکر نمیکردم کارم به اینجا بکشه دریغ که گیر یه سری ادم بیشعور افتادم منظورم خانوادمه همش مسخرم کردن لهم کردن من بابام فوت کرده اما هنوز نتونستم حرفهایی که بهم زد وفراموش کنم هیچ وقت قد رموندونستن به خاطر این میگم که واقعآ پاک زندگی کردم هیچ وقت نمیبخشمشون انشاالله خدا بهم قدرت خودکشیو بده

  222. M می‌گوید:

    ye zendegie por az khashm daram bekhosoos az pedaro madaram tanha dalili ke daram in zendegie nahs ro edame midam faghat bekhatere ine ke az khoda mitarsam

  223. آرش ناجی می‌گوید:

    سلام به همه عذرمیخام فکرمیکنم شماهمگی آدمای قدر نشناسی هستین آدمایی هستن که اندازه شمایاشایدبیشتربدبختی وفلاکت نصیبشون شده ودرکنارش ازیه بیماری صعب العلاج رنج میبرن ودرجلوی چشم عزیزان ذره ذره آب میشن طوریکه اطرافیان هم به تنگ اومدن درظاهربروشون نمیارن ولی درباطن ارزوی مرگشودارن این حکایت منه اگه داستان زندگیموکاملا واستون بگم اونموقع معنی”به ته خط رسیدن”وباتمام وجوددرک میکنین من همه کامنتهارو خوندم روی سخنم بااوناییکه مرتبامیگن به ته خط رسیدن یابادوستشون بهم زدن ویا مثلاشکست عشقی خوردنومیخان خودکشی کنن ..بریددنبال زندگیتون وخداروشکرکنین که حداقل ازسلامتی برخوردارین اینودوستانه بهتون میگم وماروهم دعاکنین.عزت زیاد

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      سلام و سپاس
      همه ما به نوعی بیمار صعب العلاجیم… مهم اینه که از زندگی، از زمانی که داریم چه استفاده ای بکنیم… یادالیزابت کوبلر راس (بانوی مرگ- روانشناس معروف امریکایی که پنجاه سال با بیماران محتضر کار کرد)افتادم که میگه که برخی تا اخر زندگیشون نمی تونن حتی یک روز زندگی کنن، در حالی که برخی چون از مرگ قریب الوقوع خودشون آگاه می شن، می تونن چند سال، یا چند ماه واقعا زندگی کنند…
      خوب باشید دوست من

  224. بهار می‌گوید:

    تورو خدا انقدر حرف مردن نزنید

  225. پگاه می‌گوید:

    سلام.چقد جالب من امروز صبح وصیتم رو نوشته بودم که تا ظهر قرص بخورم و تمام.مطلبی که خوندم جالب بود.نمیگم کاملا منو از تصمیمم برگردوند اما باعث شد بیشتر فکر کنم که این کارو میکنم

  226. آرش ناجی می‌گوید:

    باسلام مجدد داش مرتضی دلم خیلی گرفته توسینه ام دردی دارم که وجودمو مثل خوره داره میخوره من وضع مالیم بدنیست شغل دارم ماشین دارم زمین دارم پول دارم امادرکناراینا’اعتیاد’هم دارم آره داش مرتضی درد من اینه خدابهم همه چی داده امامن لیاقتشوندارم مامانم میگه ازدواج کن درست میشی زن جمعت میکنه زیربارش نمیرم بدجوری داغونم داداش .اهل خونه ازنظرعاطفی خیلی کمکم کردن منوبردن کلینیک الان تحت درمانم اماراستش خودم امیدی ندارم برام مثل روزروشنه که بعدازمدتی دوباره لغزش میکنم خلاصه خونوادموبدجوری سرافکنده کردم شایداین حرفارونبایداینجامیزدم ولی خیلی دلم گرفته مرگ واسه امثال من بزرگترین موهبته چکنم که خدادریغ میکنه خواهرم بهم تیکه میندازه میگه معتاداگه نتونه پاک بمونه خودکشی کنه بهتره.این آخرین فرصتیه که بخودم میدم ازمرگ نمیترسم ولی ازخودکشی بدم میادامااگه نتونستم ایندفعه دیگه بافجیعترین وضع ممکن خودمو راحت میکنم شرمندم اگه وقتتونوگرفتم.”نمیدانم رسیدن چیست اما بیگمان مقصدیست که تمام وجودم بسویش جاری میشود..ایکاش میمردم ودوباره زنده میشدمومیدیدم که دنیا شکل دیگریست..”یاحق

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      داداش آرش
      مساله این نیست که چه کسی چه دردی دارد. مساله این است که چگونه به آن درد نگاه می کند. تو می گویی اعتیاد؟… چه کسی در ایران امروز معتاد نیست؟ از آنکه معتاد قدرت شده بگیر تا آنکه معتاد فیس بوک شده… و همه که معتاد دروغ و ریا شده اند… گاهی یک مشکل ما را از داشتن مشکلات دیگر معاف می کند، مثل کسی که ناراحتی قلبی دارد و بالاجبار نمی تواند سیگار بکشد. بیا و این اعتیاد لعنتی را ترک کن، می دانم چقدر سخت است، حتی یک مطلبی توی سایتم درباره اعتیاد نوشته ام اگر دیده باشی، اعتتیاد را ترک کن و از ترکش الگو برداری کن برای ترک اعتیاد های دیگری که هر یک از ما داریم… راهش که خودکشی نیست. ببینید چقدر می توانیم به هم کمک کنیم. همین چند صد نفری که اینجاییم. ببینید هر کداممان چقدر چیز بلدیم و چقدر چیز داریم و می توانیم به هم بدهیم. حیف نیست؟ چه کسی تو را معتاد کرده است؟ چه کسی روابط عاطفی را به گند کشیده است؟ چه کسی اقتصاد را به این روز انداخته؟ چه کسی باعث شده یک معلول نتواند از در خانه اش بیرون برود و به خودکشی فکر کند؟ … حتی اگر قرار است خودمان را به دیوار بکوبیم و بمیرم آیا نباید به دیواری بکوبیم که باعث بدبختی ما شده است؟

  227. طاهره می‌گوید:

    من یه دانشجوی رشته ی پزشکی ام. اول و آخرین دلیلی هم که اومدم تو این رشته واسه اینه که به آدم ها کمک کنم خوب زندگی کنن یا حتی اگه قراره بمیرن خوب بمیرن. اومدم نشون بدم آدم ها “حق” دارن و اونی که میتونم از حقشون بهشون بدم.
    دلم میخواد به اون هایی که به قول خودشون به آخر خط رسیدن و به دردی از این دنیا نمیخورن بگم واسه آدم هایی مثل من که کل جون و زندگیشونو گذاشتن واسه زنده نگه داشتن و بهتر کردن شما, خودکشی و مردنتون یعنی شکست من. یعنی کل اونی که واسش جون میکنم با رفتن هرکدومتون از هم میپاچه. اگه حس میکنید به دردی نمیخورید و باید از این دنیا برید بدونید حداقل به این درد میخورید و امید به ادامه ی زندگی بعضی ها مثل منید.
    واسه رفتن و موندنتون که تصمیم میگیرید فقط خودتون و خانواده اتون جلو چشمتون نیان. تو زندگی خیلی ها تاثیر گذارید. مثل زندگی من.

  228. samira می‌گوید:

    سلام من سمیرام ۲۳ساله فوق لیسانس مدیریت.اولین بار میام اینجا،راستش فکر خودکشی توسرم بود اما مطالب رو که خوندم یکم منصرف شدم یکم بیشتر به شرایطم فکر کردم وامیدوار شدم.برام خیلی دعاکنید لطفا….

  229. سایه می‌گوید:

    با سلام به همه دوستان و آقای کریمی
    قبول دارم که توزندگی دردها و مشکلات خیلی زیادی وجود داره که گاهی باعث میشه به اخرخط برسیم. اما فقط خواستم بگم اگر یه بار با مرگ عزیزانتون روبرو می شدید میدید که هر مشکلی ممکنه راه حلی داشته باشه یا با گذشت زمان بهبود پیدا کنه اما مرگ عزیزان هیچ راه حلی نداره و هیچ وقت کهنه نمیشه.من همسر عزیزم رو توی تصادف از دست دادم.خیلی ناگهانی و دور از انتظار.همه برنامه هاو زندگیم از هم پاشیده. بدون اینکه حتی درست بفهمم چی شده یکدفعه … و هیچ راهی ندارم. حتی می بینم واژه “مرگ” هم برام نامفهومه. نمی تونم بفهمم چطور ممکنه عشقم دیگه زنده نباشه. میدونم که این درد هیچ وقت تموم نمیشه و اگر عمری باقی باشه تا آخرش باید با این درد بسوزم.اما خوشحالم که این چندسال رو واقعا زندگی کردم و اونقدر خاطرات خوب ازش دارم که همه زندگیم رو پر کنه .
    روزهام رو می گذرونم به امید روزی که من هم به اون بپیوندم

  230. ashkan می‌گوید:

    hamishe be in fekr mikonam ke cheghadr sakhte ke khodam khodam ro bokosham vali khob rahe dige e be zehnam nemirese
    be tanabe dari ke az bande kanaf vase khodam baftam bishtare vaghte negah mikonam ke cheghadr ye ensan bayad behesh sakht gozashte bashe ke bekhad in karo ba khodesh kone
    chan rozi bod ba ye dost ashena shodam ke be jaye fekr kardan be tanabe dar be on fekr mikardam ama raft va dobare khodam mondam va tanabe dare bafte shode be dast khodam
    va alan fahmidam moshkelam in salha nadashtane shakhsi dakhele zendegim bod
    hameye del khoshim ine biam payamaye shomaha ro bekhonam va fekr konam ke faghat man tanha nistam

  231. ashkan می‌گوید:

    alan be tore shadid az hame gorizonam
    chand vaghre meil be chiz haye ajib daram
    mesle didane filme halgh aviz kardan edamiha!!
    kasi nist dark kone sharayety ke daresh gharar gereftam
    be komak ehtiaj daram
    ashkan2745@yahoo.com

  232. علیرصا می‌گوید:

    سلام اشکان جان من هم چند سال پیش همین احساس تورو داشتم. به دار آویخته شدن رو ازش لزت میبردم چون یه جور حس آزادی از سختی های مختلف زندگی میدونستم. اما کم کم این حس فراموشم شد.
    اشکان جان ماباید حالت گیری مونو در برابر سختی ها دقت کنیم. به جای اینکه در مقابله با اونها پژمرده بشیم باید به عنوان دست گرمی با اونا مبارزه کنیم. مثل کماندو ها که از شرایط مختلف وسخت استفاده میکنن و خودشونو تو اون شرایط قرار میدن تا در واقع قویتر وقویتر بشن. درسته که سخته ولی اصل کاریش هم اون سختیشه دیگه.
    ممکنه این مشکلات از خونوادش باشه یا از اینکه چرا قدرت مالی آنچنانی ندارم تا به اون چیزایی که میخوام برسم یا عاشق شده و غیرممکنه به عشقش برسه و………
    آمما مهم تراز همه اینه که ما باید اولا سعی کنیم اطرافیان و محیط زندگیمونو درک کنیم البته با جانبداری از اطرافیان. نه اینکه حق رو به خودمون بدیم. مثلا باید بگیم خب با این تلاشی که من کردم تازه این وضعیت هم از سرم زیاده. و….
    به نظرم اگه میخوای به خودت کمک کنی مثل یه پرستار مراقب حس و حال خودت باش شاید خسته ای یا اتفاقات امروزیا یا چند روز و … پیش اثر بدی روت گذاشته سعی کن خود درمانی کنی به خودت برس تو خودت رو داری. خیلی ها وابسته تو اند و بهت واقعا احتیاج دارن وتو براشون آدم خیلی مهمی تو زندگیشون هستی.در حالی که اصلا باور نمیکنی چون نتونستی اینو ببینی. دوست دارم اولین حرکتت یه حرکت نمادین باشه مثلا همون طنابی رو که بادستای خودت بافتی رو بسوزون…. به خودت کمک کن

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      دوست من
      تلاشتون قابل تقدیره برای امید دادن. اما برای آنکه کوزه گر خوبی بشید باید کمی بیایید توی گود، کمی هم گلی بشید. کمی هم کثیف بشید. اینجا سخن از مرگ و احتضار و خونه دوست من. زخمها بسیار عمیقه. و این آدمهای زخمی، چون خون خودشون رو هر روز جلوی چشم خودشون می بینن از نظر “حسی” و “عقلی” دچار تحول خارق العاده ای شدن. اونها می فهمن که امید واقعی چیه و زندگی واقعی و نفس کشیدن واقعی و … سعی نکنید به اینها یاد بدید، این ها زندگی رو بلدن. فقط خسته شدن و یا شاید کسی در کنارشون نیست و تنها هستن… سعی کنید در کنارشون باشید و ازشون یاد بگیرید.
      زنده باشید
      و باز هم سپاس از حضورتان

    • n می‌گوید:

      من الان تو شرایط اشکانم من علاقه به خوردن قرص دارم که بخوابم و دیگه بیدار نشم. و دقیقا میدونم مشکلاتم چیه سالهاست، پدری که سالهاست منو رها کرده و رفته دنبال زندگیش سالهاست نمیگه تو مردی زنده ای؟ خسته شدم از کار کردن، هر کسی هم کار کوچیکی کرده انقدر منت گذاشته که بیزارم، با زحمت و پس انداز درسمو خوندم تحصیلات دارم، تا یه موفقیتی به دست میارم باورتون نمیشه همه باهام بدتر از قبل رفتار میکنن عادت کردن همیشه تو سرم بزنن، زبون تلخی دارن، من آدمیم که با زبون نرم زود خر میشم اما انقدر زبون تلخی میکنن با بدترین الفاظ زشت ترین کلمه ها همیشه محکومم میکنن تو شعور نداری ادب نداری شخصیت نداری مغروری و … .
      رنجیدم
      دیگه تنهای تنهام فقط خدا رو دارم
      کسایی هم که ازم خوششون میاد مردای متاهل میلیاردن که زندگی دارن و به دردم نمیخورن
      خسته شدم
      مامانم وقتی ۸ سالم بود مرد تنها حامیم بود از وقتی رفت یه دختر آروم شدم
      یادم نمیره خواهرام همیشه تحقیرم میکردن همیشه با لحن …. کزت بودم در واقع همه کاری انجام دادم
      اما از نظر اونا من لای پنبه بودم
      تا این
      آخرین بار که بدترین ضربه رو بهم زدن دیگه هیچ دلبستگی هیچ انگیزه ای ندارم برای زندگی، قبلا یه امیدی داشتم اما حالا از همه بیزارم. دوستان نظر بدید، شما هم احساس منو داشتید، درکم میکنید؟

      • n می‌گوید:

        ولی اوضاع مالی ارتباط مستقیم داره وقتی خیالت از اوضاع مالیت راحته یه خوشی هایی داری که به این چیزا فکر نکنی

      • samira می‌گوید:

        حرفاتوکه خوندم یکم شکل زندگی من بود واحساست خیلی نزدیک به من .من هم گاهی ازهمه چی دل میکنم یعنی میدونی برام ارزششونو از دست میدن وحاضرم همرو بذارمو برم . به منم میگن مغروری واخلاقت بده اما از نظرخودم واقعا اینطورنیس .من حس میکنم توام مثل من مجبوری برا بقیه زندگی کنی.وقتی احساسم مثل تویه وتاحالا براش راه حلی پیدا نکردم واقعا نمیدونم بهت چی بگم.فقط برای خودم وخودت دعا میکنم .

        • n می‌گوید:

          خوشحالم کسی هست که درکم کنه،
          من تا حدی میتونم مطابق میل دیگران رفتار کنم نمیتونم ۱۰۰ درصد مطابق میل اونا باشم پس خودم چی؟
          تصمیم گرفتم رو پای خودم وایستم و برای خودم زندگی کنم.
          دارم زندگیمو میسازم سخته خیلی سخته اما دارم تلاش میکنم و یه روزنه هایی هر چند کوچک گه گاهی باز میشه
          میدونم توکل به خدا وقتی که کسی رو نداری و حرف زدن با خدا کمک میکنه، ۲ روز بود خیلی ترس و استرس داشتم همش میگفتم خدایا میترسم چرا هیچی نمیگی چرا ساکتی
          جوابی بده بدونم حداقل تو رو دارم، و واقعا هر چند هیچ اثری نبینیم واقعا پشتمونه حمایتمون میکنه. ممنونم که برای منم دعا میکنی دوست عزیزم سمیرا

        • n می‌گوید:

          چند سال تلاش کردم که راضی شن اما جالبه همیشه تو آدم بدی هستی و هیچ وقت راضی نمیشن چه خودتو بکشی براشون چه بی تفاوت باشی در هر دو حال تو هیچ کاری نکردی از دید اونا.
          دیدم کم کم اعتماد به نفسم رو دارم از دست میدم، روحم جسمم داره از بین میره
          تصمیم گرفتم اون طوری رفتار کنم که فکر میکنم درسته نه مطابق میل کسی، و رو پای خود وایستم.
          الان آرامش بیشتری دارم نگرانی دارم سخته راحت نیست اما میدونم اعصابم آرومه

    • ashkan می‌گوید:

      salam ALIREZA jan
      khili az neveshtehat mamnonam va ghabele ghadr dani hast
      fekr nemikardam kasi rozi peyda she va in ghadr be khatere man benvise
      dar har sorat be on harkate namadin fekr mikonam
      ba tashakor az hame

  233. sina می‌گوید:

    به نظرمن ربطی به جهان سوم نداره ودر جوامعه پیشرفته وافراد بزرگ ازلهاظ مالی شغلی درسطح بالا از بازیگر ونقاشو شاعر وافراد چنین طیپی ببیشتر است چون رفاحیات زیاد سواد زیادباعث میشود اینچنین افرادی زود به پوچی میرسند یا معتاد مشوند یا دیوانه وروانی یا جنایتکار سرانجامشان مرگ وخودکشیی یک مثال معروف است که مگوید طناب از کلفتی زیاد میبرد

  234. sh می‌گوید:

    تنها موجودی که خودش را میکشد انسان است چون اشرف مخلوقات است ……….

    • n می‌گوید:

      بررسی شده نهنگ ها هم خیلی عاطفی هستند وقتی از نظر عاطفی ترک میخورن قلبشون میشکنه خودکشی میکنن بارها و بارها دیدیم.
      نظر من اینه هستن کسایی که زندگی در انتظارشونه، خونواده گرمی دارن، عشقی دارن، فرزندی دارن یا هر چیز دیگه ای اما احتیاج به پیوند قلب دارن یا کلیه، ای کاش من که هیچی ندارم تو این دنیا و محکومم به صبر و زندگی میتونستم اعضامو اهدا کنم و هم خودم خلاص شم و هم چند نفر دیگه به دنیاشون برگردن.
      ای کاش همچین قانونی داشتیم

      • سال سوم راهنمایی برای اولین بار اقدام به خودکشی کردم. می‌گوید:

        سلام n
        من هم با نظر تو موافقم ، و از همین جا اعلام میکنم که حاضرم تمامی اعضای بدنم رو به طور رایگان اهدا کنم به کسانی که نیاز دارند .!!!

      • علیرضا می‌گوید:

        N عزیز نوشته هاتو خوندم با توجه به تجربیاتی که تو سنین کودکی و نوجوانی داشتم میتونم حدس بزنم که چقدر سختی کشیدی البته این بیشتر از اون حدیه که امثال من بخوان حدثش بزنن.
        آره بهت حق میدم این مشکلاتی که داشتی توجامعه به سختی میشه کسی رو پیدا کرد که اینقدر سختی کشیده باشه. ولی من چند نفر رو میشناسم که شرایطشون مثل تو بوده حتی خیلی بدتر از تو. یکیشونم تو یه روستای مرزی بود که واقعا دیدن شرایط زندگیش هم برام سخت بود.
        منم سعی کردم با جور کردت یه سری امکانات کمکش کنم تا بتونه توی بی کسیش رو پای خودش وایسه وخودشو سر پا نگه داره.
        دوست عزیزم به نظرم تو نباید اینقدر به این و اون ونظراشون اهمیت بدی که تا باهات کمی نرم صحبت میشه تو هم نرم بشی یا اگه بهت طئنه زدن اینقدر ناراحت بشی. مهم اینه که تو کاری رو کردی که دلت خواسته.
        این مهمه. تو هم به عنوان یه موجود زنده کاری رو انجام میدی که به نظرت درسته.
        Nعزیز (خوب بابا اسمتو بزار تا منم اینقدر سختم نشه إ… ) بنظرم حالا وقتشه کمی هم خودتو ببینی. آره زیبایی ها واستعداد هاتو ببین اینو هم بگم اگه ظاهر وباطنت زیبا نبودن اطرافیانت در مقابل خوبیات و عملکرد عالی تو احساس حقارت نمیکردن تا مجبور بشن سرکوفتت بزنن.
        باتکیه به توانایی هات وارد جامعه شو وسعی کن با شناختی دقیق از توانایی هات مسیری رو انتخاب کنی که بتونی از لحاظ مالی هم رو پای خودت وایسی .
        دوست گلم سعی کن رو شادیت تعصب داشته باشی. من اینو ازت انتظار دارم…

        • n می‌گوید:

          mersi alireza, doost aziz.esmam ensi hast, mamnoonam ke neveshteham o khoondi va ,mamnoonam az pishnahadet.
          behtar shodam ye moshkele khili bozorg dashtam ke dasht man o mikosht, negaranie khoone va ja.. ke movaghatan 6 mah miram pishe doostam ke khoone ejare kardan va man ejare midam oona poole pish o dadan. manam ta 6 mahe dige vam mikham begiram va emtehane nezaratam ghabool shodam be nazaram daghdagham kam she. ama nemidooni atrafian mesle khale che raftaraei baham kardan, biroonam kardan. khaharam menat, sarzanesh, vaghean hafte gozashte mikhastam rahat sham, ke ye rozanei baz shod alan behtaram.
          ama azashoon del shekastam, fek nemikonan betoonam mostaghel sham, khabar nadaran hanoozam tahdid mikonan, midoonam ozam ke behtar she pashimoon mishan az raftareshoon, dara m talash mikonam, 2 rooze daram dars mikhoonam mikham arshadam emtehan bedam sale dige. bavar kon hich kas too biroon fekresham nemikone hamchin moshkelati daram, daram talash mikonam kar motefareghe begiram.
          nemidoonam chera nazdikanam nemitoonan asayesh o shadim o bebinan, movafaghiatam aslan khoshhaleshoon nemikone, har bar ye chizi be dast avordam ke hala chize bozorgiam naboode ba sarkooft o tahghir halam o gereftan be jay tabrik. dige daram kolan mostaghel misham ta be ye arameshe nesbi beresam ta betoonam behtar pish beram dige jedan tahamole taneshi ke behem vared mikardan o nadashtam.
          6 mah bayad tahamol konam va kenar biam be omide inke khodam ye khoone monaseb rahn konam.
          az neveshtehat khoshhal shodam, mersi

          • علیرضا می‌گوید:

            انسی عزیز من به داشتن دوستی مثل تو افتخار میکنم. واقعا اگه قرار باشه طبیعت غیر از چند نفر محدود همه رو به کام مرگ بکشه من معتقدم این آدمای سخت کوش حق حیات دارن. در ضمن موفقیت های بزرگتو تبریک میگم راستی رشتت چیه الان به چه کاری مشغولی واگه بدونم تو کدوم شهر زندگی میکنی شاید بتونم کمکت کنم یا اگه آشنایی داشتم که تو شهرتون باشه ازش کمک بگیرم. اگه هم خدای نکرده مشکلی برات پیش اومد اینجا رو فراموش نکنیا! واینکه ببین انسی جانم خوشبختی متعلق به خود تو هستش دیگران سهمشون اینه که خوشحال باشن یا بترکن. که البته به تو ربطی نخواهد داشت توفقط حالشو میبری. ما یه فامیل داشتیم برا تحصیل رفته بود آمریکا البته میخواس بعدا اونجا زندگی کنه. اما بخاطر یه سری مشکلات اداری با اینکه باباش پولدار بود دیگه نتونست براش پول بفرسته اونم با اینکه نازپرورده بود ولی خیلی سخت کوش بود بخاطر عدم پرداخت شهریه از دانشگاه اخراج شدجایی هم نداش بمونه
            ولی گفتم همین سخت کوشیش نجاتش داد اولش با چه فلاکتی که نمیدونم خوراکش وجا ومکانش چی بود رفت شاگرد تاکسی شد بهدش باپس اندازش ماشین خرید اونو فروخت و بایه نمایشگاهی شریک شد بعدش خودش نمایشگاه ماشین زد حالا هم تو آتلانتا کلی ملک و املاک داره ویه موسسه بین راهی زده که همه چی توش هس پمپ بنزین متل مکانیکی وغیره البته درسشم ادامه داد وحالا مهندس مکانیکه.میتونس همون موغع که تو اوج بدبختی بود خریب و تنها که حتی نمیتونس برگرده وطنش همونجا غودشو بکشه ولی اراده کرد تلاش بکنع وباسخت کوشی و البنه به کار انداختن کله اقتصادی بالاخره وضعش توپ شه وحالا هم از کله گنده های آتلانتاس وکلی هم خال میکنه. حالا که کمی بیشتر از خودت گفتی دستگیرم شد که چقدر لایق پیشرفتی بهت افتخار میکنم وبه خودم میبالم که با چنین آدم مهمی دوستم. باجوابت از شدت خوشحالی اشک شوقمو در آوردی.آرمانم بالاترین موفقیتها برای رفیق گرامی ام هست.

  235. بهار می‌گوید:

    ashkan jan chera dostet az pishet raft??? motmaeni khodet behesh nagofti ke bere??? akhe tanabe dar age khob bod ke hame in karo mikardan,pas on tanabe maskhararo bendaz to satle zobale.

  236. بهار می‌گوید:

    بیشتر انسانها، زمانی نا امید میشوند که چیزی به موفقیت آنها باقی نمانده …

  237. آرش ناجی می‌گوید:

    ازنظرمن شماخیلی واسه خودتون سخت میگیرین یکی ازوظایف ماانسانهانسبت بخودمون اینه که اززندگی نهایت لذت روببریم زندگی اونقدرهاهم سخت نیست همونطورکه میدونیدمن خودم بزرگترین انگیزه واسه خودکشی دارم امابااینحال دارم مبارزه میکنم وسعی میکنم که به زندگی عادی برگردم ضمناداش مرتضی راهنمایی های شمادرموردمن خیلی موثربودالآن مدتیه پاک هستم وچیزی مصرف نمیکنم وازاینروخیلی مخلصتونم درضمن یه اس جالبی واسم اومده بود که به شماوبچه های باحال اینجاتقدیم میکنم؛”‘شادبودن’ بزرگترین انتقامی ست که میشوداززندگی گرفت”

  238. آرش ناجی می‌گوید:

    ازنظرمن شماخیلی واسه خودتون سخت میگیرین یکی ازوظایف ماانسانهانسبت بخودمون اینه که اززندگی نهایت لذت روببریم زندگی اونقدرهاهم سخت نیست همونطورکه میدونیدمن خودم بزرگترین انگیزه واسه خودکشی دارم امابااینحال دارم مبارزه میکنم وسعی میکنم که به زندگی عادی برگردم ضمناداش مرتضی راهنمایی های شمادرموردمن خیلی موثربودالآن مدتیه پاک هستم وچیزی مصرف نمیکنم وازاینروخیلی مخلصتونم درضمن یه اس جالبی واسم اومده بود که به شماوبچه های باحال اینجاتقدیم میکنم؛’شادبودن’ بزرگترین انتقامی ست که میشوداززندگی گرفت.

  239. shima می‌گوید:

    آقا آرش شما مشکلی نداشتید خودتون دوست نداشتید خوب زندگی کنید اگه بخواهید و اراده کنید میتونید همیشه پاک زندگی کنید

  240. طاهره می‌گوید:

    مشکل؟ درد؟ چرا دارم اتفاقا. ولی نه از جنس مال شما. نه قصد خودکشی دارم نه از این این دنیا راضی ام.
    همه ی کامنت ها رو خوندم و بهم یاد داد ما آدم ها به مبارزه با درد و یا فرار کردن ازش شرطی شدیم. یعنی فکر میکنیم کلا عکس العملی که در مقابل درد باید انجام داد پیدا کردن راهی برای خاموش کردن و از بین بردنشه حالا یا مسکن میخوریم یا درمانش میکنیم یا اگه هیچ کدوم نشد عضو رو قطع میکنیم که دیگه درد نکشیم.
    کامنت هاتون بهم یاد داد که همه اینگونه ایم. و میشه نباشیم
    درد میشه جزئی و تجربه ای از زندگی باشه. درد میشه کیفیتی از زندگی باشه. بِکِشش ببین چی بهت یاد میده. ببین به کجاها باهاش میتونی برسی. تا وقتی رویکرد مقابله باهاش داری درد داره. وقتی باهاش عشق بازی کنی نور میشه…

    • mohsen می‌گوید:

      سلام
      فقط خواستم از لینکی که گذاشته بودید تشکر کنم. شاید بیش از ۵۰ بار در کمتر سه روز گوش کرده باشم و هنوز دارم گوش می کنم. شاید چون آهنگ زندگی خودم باهاش ارتباط گرفتم.
      خدا بیامرزه «تورج نگهبان» شاعر، اون شعر را….

  241. samira می‌گوید:

    رفتم مشاوره تویک مرکز مشاوره هرچی تودلم بود رو راجب احساس ومشکل وحال وهوام گفتم خلاصه یکساعتی گوش داد ویادداشت کرد وسوال پرسید دست آخر در اومد گفت سمیرا توشکننده شدی اگه همینطوری پیش بری اختلال روانی میگیری دیگه تاآخروقت مشاوره فقط به همون یک کلمه اختلال روانی فکرمیکردم واصلا حواسم به حرفای دیگش نبود .بهشم گفتم که چقد حالم از حرفش بد شده وبهم ریختم اما اون که مشاوره کارش زیاد براش توفیقی نداره . خلاصه چند روز که حالم بدتر شده بجای که بهتر شم یجورایی بخودم شک کردم همه کارامو با آدمای مریض روانی میسنجم . شما جای من بودید بازم میرفتید مشاوره که طرف همون جلسه اول بریزتتون بهم؟

    • طاهره می‌گوید:

      سمیرا
      این نوشته رو دوست دارم بخونی. یه مدتی هست دلم میخواد نوعی از آنچه دیگران اسمش رو میذارن “بیمار” روانی رو تجربه کنم. به نظرم آدم رو به دنیاهای جدید ارتباط میده. نذار دیگران آنچه هستی رو تعریف کنن برات.
      http://kollan-t.blogspot.com/2013/02/blog-post_8897.html

      • samira می‌گوید:

        سلام طاهره جان مرسی خیلی جالب بود.راستش خودم هم توی همین فکربودم که چراباید بخاطرحرف یک نفر که چیز زیادی از زندگی من نمیدونه بیام وبجای بهتر شدن وبیشتر سعی کردن برای بهتر شدن حال وروحیم بجاش مدام فکرکنم که مریضم یانه.

  242. آرش ناجی می‌گوید:

    نه شیماخانم اینطوری نیس مشگل داشتم خوبشم داشتم من افسردگی شدیددارم فکرنکنم که نیازبه توضیح باشه شایدواستون جالب باشه اولین باریه دخترخانم بهم موادتعارف کردو..عاقبتمون شداین امابقول شمادیگه میخام اراده کنم وباقی عمرمو پاک زندگی کنم شایداین اراده ازخودکشی کردن هم سخت باشه ولی بامیدخدادیگه نمیخام ایام تلخ گذشته رودوباره تجربه کنم

  243. سال سوم راهنمایی برای اولین بار اقدام به خودکشی کردم می‌گوید:

    از اینکه حرفم رو سانسور کردید کمال تشکر رو دارم……..!!میشه بگین شما از چه حرفهایی خوشتون میاد تا ما همهمونها روبنویسیم…..!!

  244. ashkan می‌گوید:

    be ghorobe aftab chizi namonde bod
    kenare reil rah ahan neshastam va be nim koreye khorshid ke dar koh foro mirikht negah mikardam
    hamin ke asmon ghermez gonish ro be siahi midad man beine tariki gom bodam ta in ke tasvir didam ke dar zendegim tekrar napazir bod
    2zoje javan zire lan zemzeme konam be tarafe man meomadan bedone in ke az vojode man dar on lahze pey bebaran
    ta in ke dokhtare javan be mashogheye khodesh goft hamin ja khobe dige kasi nemibine
    hamin ke lab haye hamo bose baron kardan be tarfe manzel sarazir shodan va raftan
    emroz be chize ajibi pey bordam ke khili baram ajib bod
    ke hish amali penhan nakhahad mand
    khili ajibee
    va nemidonam chera in vase man pish omad
    va raftam manzel dar hali ke zir zamin va tanabe daram hamchenan dar yadam bod

  245. ashkan می‌گوید:

    ba ye farde chini ashna shodam ke formole sakhte ye sam ro dade be man ke bishtar baraye estefade dar sanate seramik sazi estefade mishe
    ke khili jaleb amal mikone
    in sam bad az khordan divareye mede ro kam kam zarfe chand daghighe az bein mibare va be noghate dakhili rosob mikne va mesle sianor yek bare az pa dar miare ye ensan ro
    ba tavajoh be asoon bodan in ravish vali man nemitonam az tanabe dare khodam begzaram
    chon hese ghalbi behesh daram
    shayad felan vaghte halgh aviz kardane khodam ro nadonam vali fekr kardan behesh aram konande hast
    va jaleb tar az hame in ke
    vaght on ro dore gardanam mindazam va testesh mikonam ke khob amal kone bi ekhtiar ta sat ha ashk mirizam
    rozi kasi hast ke in harfam ro bavar kone

  246. ashkan می‌گوید:

    ye dastaen kotah neveshtam dar morde nahveye baftane tanabe daram va esme in dastan ro gozashtam

    5عصر

    • memol می‌گوید:

      SALAM ASHKAN KHEYLI KHOOB MINEVISI MANAM MIKHAM KHODAMO BOKOSHAM NA BA TANAB DAR MIKHAM
      VALI TANAB DAR VAHSHATNAKE..MIKHAM BERAM TOO JAADE SAARI KHODAMO BENDAZAM JELO YE MASHIN CHOON KHATERATE BEDI AZOONJA DARAM VA HAME OONJA BAYAD MARGE MANO BEBINAN GHABLESHAM BESH ZANG MIZANAM BIAD HATMAN BAYAD BEBINE KE MAN DARAM MIMIRAM VA OON MANO KOSHT.

      • ناشناس می‌گوید:

        کسی که به خاطر دختر خودشو بکشه همون بهتر که بمیره……!رفیق من بخاطر دختر خودشو کشت به قول خودش خیلی هم عاشقانه مرد …بعدش چی ….دختره ازدواج کرد و بدبختی موند واسه پدر ومادر بیچارش ….!

        • n می‌گوید:

          از کجا معلوم م مول دختر نباشه، لطفا جنسیت مشخص نکنید.
          یا اگه میکنید اینم بگید که کسی که به خاطر پسر خودشو بکشه بهتره بمیره.

          نظرم اینه که اون آدم لیاقتتو نداشته، مطمئن باش بهتر از اون برات پیش میاد، اگه ذهن و قلبتو از اون خالی کنی و زندگی کنی میبینی بعد از مدتی یه آدم بهتر از اون برات پیش میاد و کلی میخندی که چقدر بد سلیقه بودی.

          باور کن جدی میگم.

          • n می‌گوید:

            همیشه بخشش آرامشی به آدم میده که نمیشه با چیزی عوضش کرد.
            و همینطور باعث میشه برات اتفاقات خوبی بیفته، تو دلی که نفرت نیست اما شکسته، مجروح شده و نیاز به ناز و نوازش داره.
            خودت با خودت مهربون باش، با عزیزترین فرد زندگیت چطور رفتار میکنی با خودت اونطور رفتار کن بعد میبینی که چقدر همه چیز قشنگه و بهترین ها برات اتفاق میفته.

      • طاهره می‌گوید:

        یه نصیحت دوستانه
        حتی اگر واقعا خواستی خودت رو بکشی فقط از اونهایی انتقام بگیر که مقصر میدونی با انداختن خودت جلو ماشین راننده و خانواده ی بی تقصیرش هم یه عمر اسیر میکنی
        و حالا میرسیم به اینکه با گرفتن زندگی از خودت از هیچکس انتقام نمیگیری جز اینکه آنچه برات مونده و داری هم از خودت دریغ کنی. یعنی زندگی.
        تو تایین کن زندگیت چطوری باشه
        این تنهاچیزیه که میتونم بهت بگم

      • ashkan2745@yahoo.com می‌گوید:

        salam memol jan khoshhalmam ke eteghadatet be eshghet ghavi hast
        behet tabrik migam

  247. علیرصا می‌گوید:

    سلام اشکان جان
    ممنون نظر لطفته. خوشحالم که به حرفام فکر میکنی. باور کن آدما خیلی راحت میتونن عصبانی بشن تا اون حد که عزیزشونو بکشن یا خیلی راحت میتونن شاد بشن ویا افسرده. باید دقت کنیم که به چی داریم چجوری فکر میکنیم. اشکان جان لحضات زیادی هستن که منتظرن ما چوری اونا رو صرف میکنیم. باید سعی کنیم لحضاتمونو مدیریت کنیم اگه یه کاری رو موفق نشدیم تواون وضعیت باید موضع گیری جدیدی بکنیم.
    من علیرضا روشنی ۲۵ساله از تبریز خوشحالم که دوستای گلی رو اینجا پیدا کردم. از مرتضی عزیز هم خیلی ممنونم.

    • ashkan2745@yahoo.com می‌گوید:

      mamnonam ALI jan
      behem enerzhi dadi
      man zendegi sakhti daram
      dar hadeseye zelzele kerman hame ro az dast dadam
      alan tanha hastam ba khateratam
      sharayete atefi badi daram kasi ro nadaram
      daghonam
      va khilli chizaye dige ke goftanesh sakht tar az fekr kardan behesh hast
      dar har sorat mammon az to

      • مرتضی کریمی می‌گوید:

        من بعد از زلزله در بم بودم
        حدود چهار ده روز
        سخت بود
        کمی می فهممت

      • علیرضا می‌گوید:

        عوضش کلی دوست اینجا داری که میفهمنت و واقا در کنارتن وبهت احتیاج دارن همونطور که تو به حضور اونا احتیاج داری. راستی نمیدونستم افتخار صحبت با یه نویسنده معاصر نصیبم شده. داستانت بی نظیر بود مثل این فیلمایی که کارگردانای مشهور دارن شروعش کردی خیلی چسبید. هممون منتظر ادامشیم. راستی تایپ فارسیتم بهتر میشه…

        • ashkan2745@yahoo.com می‌گوید:

          سلام علی جان
          ممنونم که وقتت رو میزاری و میخونی مطالبم رو این باعث میشه به رفتارم بیشتر فکر کنم.
          ممنونم که بهم میگی نویسنده
          افتخار نصیب من شده که با امسال شما و مرتضی هم صحبتم
          ممنونم

  248. sawhar می‌گوید:

    من تصمیمِ خودمُ گرفتم, فقط خیلی میترسم…..

    • طاهره می‌گوید:

      همین که میترسی یعنی هنوز به زندگی امید داری. خاموشش نکن. بهش بها بده. بذار ترست بیشتر شه و از آنچه نباید فاصله بگیری

      • سال سوم راهنمایی برای اولین بار اقدام به خودکشی کردم می‌گوید:

        احسنت طاهره خانوم :
        حقیقتش من هم زیاد به فکر خودکشیم ولی نمیدونم چرا بعضی وقتا شدیدا میل به مردن دارم و بعضی وقتا نه !خیلی وقتا همش کفر میگم ولی بعدش پشیمون میشم .همین دودل بودن اعصابم رو بیشتر داغون میکنه !

  249. علیرضا می‌گوید:

    هیچ چیز زیباتر از آن نیست که کسی را داشته باشید

    که شما را در سخت ترین لحظات بپذیرد،

    شما را به خاطر آنچه هستی دوست بدارد

    و در تمام اوقات یاری دهد…

    با آرزوی دلی خوش برای شما.
    ´´´´´´´´´´´´´,;****,
    ´´´´´´´´´´´´,*¨¨,“¨¨*,
    ´´´´´´´´´´´,**¨¨¨@“;“;;-…
    ´´´´´´´´´-,¨**¨¨¨¨“)““-““““
    ´´´´´´´´//,***¨¨¨¨*
    ´´´´´´´(,(**/*“¨““¨¨*
    ´´´´´´((,*/*;);*)¨¨¨¨*
    ´´´´´((,**)*/**/¨¨¨”¨*
    ´´´´,(,****.:)*¨¨¨¨¨¨*
    ´´´((,*****)¨¨¨¨¨¨¨*
    ´´,(,***/*)¨*¨¨¨¨,¨*
    ´´,***/*)¨*¨¨,¨*
    ´)*/*)*)*¨¨*
    /**)**¨¨“\\)\\)
    */*¨¨¨¨,…)!))!)
    “,¨¨¨¨_)–“–“
    اینم تقدیم به دوستای گلم دوستون دارم.

  250. زمانی الهه بودم می‌گوید:

    واقعافکرمیکنی اینااهمیت دارن؟؟لااقل برای من نداره…مگه روانشناسی که فکرمیکنی این حرفاتاثیری هم داره؟اگه بخوادتاثیری بوجودبیادبایدبدبختی هایی که دیگران برات درست کردن ازبین برن.به هرحال بابت زحمتت ممنون.

  251. مریم می‌گوید:

    من امشب یه روش آسون بدون درد سریع و مطمئن برای خود کشی پیدا کردم.اونم تو یه وبلاگ.ولی هنوز یه ترسی تو وجودمه که باید بهش غالب بشم. خوشبختانه به بهشت و جهنم اعتقادی ندارم و به این خاطر خیالم راحته. من می دونم بعد از مرگ چیزی نیست و فقط نیستیه. من آدم ضعیفی هستم و دیگه تحمل سختی و نکبت رو ندارم.اگه خواستین اون روش رو به شما هم یاد میدم.

    • طاهره می‌گوید:

      به چیزهایی که به زندگیت معنی میبخشن اعتقاد پیدا کن.
      خوشحال نباش از اینکه به چیزی که پا بندت ممکنه بکنه اعتقاد نداری. بگر ببین چیه ارزشش رو داره به همون پا بند شو که بمونی

  252. م..... می‌گوید:

    سلام به دوستان .

    اینجا من نظراتو خوندم و مطالبه پست رو . اینجا خیلی ها عنوان کردن بیشتر مواقع خوده عمل خودکشی باعث میشه که طرف پشیمون بشه ولی اینطوری هم نیست. من به شخصه خیلی وقته میخوام خودکشی کنم ولی تنها عاملی که منو وسوسه میکنه برای زنده موندن پسرم هست که نمیدونم بعده من میخواد چیکار کنه فکر آینده پسرم از فکر کردن به خوده خودکشی بدتره برای من البته. من ضعیف نیستم وضع مالیم هم خوبه ولی احساسی برای زندگی کردن ندارم هدف ندارم محیط زندگیم این اجازه رو بهم نمیده که تغییر کنم من تغییر رو دوست دارم ولی نمیتونم . کسی ندارم که حرفهام رو بهش بگم تو این مدت روی اوردم به نت اینجا راحتر میتونم حرفامو بزنم .

  253. علیرضا می‌گوید:

    نه الهه جان من روان شناس نیستم. اگه این حرفارو میزنم دلیلش فشارهایی هستش که منم تحملشون کردم اگه سختیهامو اینجا بخوام بنویسم (که اصلا نمیخوام بهشون فکر هم بکنم چون حتی طاقت تحمل اینو هم ندارم)مطمئنا طبیعی نیس که این همه سر یکی بیاد. ولی خوب اومده وهی داره مشکلات جدید هم بصورت فاجعه وار سرم میاد. من با بسیاری از اونایی که درد ورنج داشتن از نزدیک ارتباط داشتم مرتب مخاطب درد دلاشون بودم ولی موردی نشده که اینطوری همه رقمه بکشه. البته شاید خیلیها بدتر از خودم باشن ولی خب تا حالا به پستم نخورده حتی از اونایی که تو بهزیستین هم کسی اینطوری نبوده . درضمن من سعی میکنم نوشته هام از ته دلم باشه باصداقت تمام. نه اینکه الکی بخوام امید بدم. آره هرچی مینویسم نوشته های آدم بسیار رنج کشیده ایه که دوس داره خودش و هم درداشو سر پا نگه داره.
    خب کافیه دیگه. اگه لحن نوشتم تلخ بود منو ببخش امروز بخاطر اتفاقایی که برام افتاد حالم خوب نیس.شایدم این گریه کمی سبکم بکنه.

  254. آرش ناجی می‌گوید:

    مریم جون میشه ایمیل کنی … منتظرم

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      آرش عزیز
      ببخشید
      برای اینکه این سایت فیلتر نشه
      مجبور شدم ایمیلتو رو بردارم.
      از خانم مریم خانم هم می خوام
      برای کمک به برقراری سایت
      از این کار خود داری کنن
      این رو از طرف همه دوستانی می گم که به اینجا مراجعه می کنن
      و شاید امیدی بگیرن
      تشکر

  255. آرش ناجی می‌گوید:

    خیطمون کردی آقامرتضی منم اگه میدونستم میلمونمیذاشتم هم واسه کنجکاوی بودوالامن فعلادارم بامشگل اعتیادم میجنگم به اون نقطه که رسیدم راهش وخوب بلدم

  256. امین می‌گوید:

    ba salam khedmate hame
    dash morteza age khodet b fekre margi jeddan donbale in harfa migardi??
    kasi k b fekre khodkoshie dg nemiad in chizaru bekhone , age biad on khodkoshie allllllllllllllie , mani k margeo b zendegi tarjih midam pas dg chizi baram mohem nist k in shode tasmimam
    ba tashakkor

  257. n می‌گوید:

    چند پیشنهاد قبل از خودکشی:
    ۱- قبلش حمام برید، به خودتون برسید و زیباترین لباستون را بپوشید و بعد دست به خودکشی بزنید تا زیباتر به نظر برسید.
    ۲- راهی رو برای خودکشی انتخاب کنید که بعد از مردن کسی شما رو دید چندشش نشه و ظاهر معصوم و زیباتونو حفظ کنید.
    ۳- خون و خونریزی رو انتخاب نکنید به نظر من البته هیجان داره اما فکر اون بدبختی رو بکنید که بعدش مجبوره همه جا رو تمیز کنه و زجر بکشه و فحش بده، غیر از این کلی زمان میبره تا خون از بدن خارج شه و خیلی زجر آوره چون آب زیادی از بدن خارج میشه و عطش شدیدی میاد سراغ آدم و انقدر طولانیه که معمولا پشیمون میشن ولی دیگه دیره .
    ۴- اینطور که بررسی کردم خفگی با گاز راه خوبی نیست چهره وحشتناک میشه، کبود یه چیز تو این مایه ها.
    ۵-قبل از خودکشی بررسی کنید ببینید اگه کار کسی پیش شما گیره قبلش انجام بدید که تو دردسر نیفته، و سرگردون نشه.
    ۶- راستی یه موضوع مهم فکر میکردم قرص کلونازپام مثلا ۵۰ تا مرگ راحته اما اگر یه درصد با موفقیت انجام نشه مقداری که جذب بدن میشه کافیه تا رو حافظه اثر بذاره دچار فراموشی گیجی و … بشید، یا اگه موفقیت آمیز نباشه گاهی آدم میزنه خودشو ناقص میکنه.
    ۷- در نهایت راه ساده خودکشی وجود نداره همش سخته، از مشکلی که دارید سخت تره، اونو تحمل کنید بهتره تا از چاله دربیاید بیفتید تو چاه.

  258. سال سوم راهنمایی برای اولین بار اقدام به خودکشی کردم می‌گوید:

    کلیه ، قلب ، کبد ، قرنیه ،اعضای بدن ، فروشی کسی نمیخره ، بدو حراجش کردم ، آتیش زدم به مالم ……!

  259. نسترن می‌گوید:

    من دنبال یه راهی ام که فراموشی بگیرم,میخوام تمام گذشته و الانم از ذهنم پاک بشه,آیا کسی راهی سراغ داره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
    جرات خودکشی ندارم

  260. ashkan2745@yahoo.com می‌گوید:

    داستان زندگیمو واستون نوشتم:
    صدای پارس سگ هاو هاو هاو هاو هاو هاو هاو هاو …
    بیاین یه نفر اینجا زنده هست ظاهرا داره نفس میکشه .کمک کنید آوار رو رو سرش برداریم…….
    چشمام رو باز کردم….
    سرم گیج میرفت حس میکردم فقط سر دارم یه مشت آدم دوروبروم بود…
    اسمت چیه ؟
    این عدد چنده؟
    زود باش یه چیزی بگو؟!
    ۲میلی…بهش تزریق کنید……
    نمی‌دانستم باید چکار کنم؟ هیچی یادم نبود.در ذهنم دنبال حرف‌هایی می‌گشتم که آماده کرده بودم. انگار حالا حرف‌ها، خیلی دور بودن؛ دورتر از آنچه به خاطر بیان. میون این جستجو و آن دودلی، یک نفر از اتاق روبه‌رو اومد یه نفر رو صدا کرد.
    سلامی نه چندان گرم بین‌شون رد و بدل شد.
    آهسته‌آهسته اشک می‌ریختم
    سلام عزیزم من مریمم اسمت چیه؟میخوام بریم با هم حیاط بیمارستان رو نشونت بدم…
    صبر کن یه لحظه الان میام
    دکتر موسوی ایشون تنها بودن؟
    بله گزارش شده همه توی زلزله مردن خودش هم چیزیش نمونده……
    دچار فراموشی شده
    یه خانواده خییر مسولیت درمانیشو قبول کردن
    ۲۴روز هست کما بوده دیشب سر حال امد…
    هیچی ازش نمیدونیم
    آخی بیجاره…..
    ببخشید دیر اومدم عزیزم
    میخوام آروم بشونمت رو ویلچر فقط گردنت تکون نده مرسی عزیم
    خوبه بریم….
    از همون جلوی در می‌شد فهمید جمعیت زیادی در ساختمون بیمارستان هست…
    راهروها این رو بیشتر نشون می‌داد. آسانسور فقط ۸شاید۱۰ نفر ظرفیت داشت و بیشتر آدم‌ها مجبور بودند از پله‌ها بالا و پایین بروند.
    به طبقه اول که رسیدیم !نفسم به شماره افتاده بود. آنقدر این حال برام عجیب بود که یکی دو دقیقه‌ای مردم اما کسی نمیفهمید چه مرگمه
    شماره‌های روی دیوار رو نگاه میکردم؛
    نگاهی به راهرو انداختم. دو طرف صندلی‌هایی گذاشته بودن و زن‌ها و مردهایی روی آنها نشسته بودن؛ عده دیگه ای هم کنار دیوارها ایستاده بودن. به آنها که نگاه کردم، متوجه شد بیشترشون مثل خودم هستن؛ ناآرام و سردرگم و بی‌قرار.
    مریم ،شروع به صحبت کرد .از چیز‌هایی که دوست نداشتم، از چیزهایی که آنقدر ساده و دم‌دستی بودن که اسم بردن از آونا هم شاید خنده‌دار به نظر برسه. از این‌که آونچه رو دوست داشته بگخ یا بشنوه از نگاهش فقط نوعی لوس‌بازی بود.
    حق داشت نمی‌دونست باید چکار کنه؟ !!!
    مریم اینها را می‌گفت و آهسته‌آهسته اشک می‌ریخت پشت سرم بود ولی من میفهمیدم…
    bebakhshid bacheha fasi nevashtan baram khili sakhte hamin ham 3 sa@ zamn bord mikhabam baghiyasho shab minvisam
    mamnonam az hamaton ke vaght mizarid va harfamo mikhonid

  261. مریم می‌گوید:

    به همه هنوز زنده ها سلام می کنم
    اگه اجازه داشتم اون روش رو اینجا می نوشتم آقای آرش. ولی خب نمی شه. اگه تنها مشکلت اعتیاده که دیگه خودکشی نمی خواد میتونی ترک کنی. خودکشی برای کسیه که همه درها به روش بسته شدن مثل من. در جواب به خانم طاهره هم باید بگم که هیچ دلخوشی برام نمونده که بخوام پا بندش شم. خیلی هم سعی کردم ولی چیزی نیست زندگی من پوچه.حالم هم از دین و این حرفا هم بهم می خوره دلیل بیشتر بدبختی بشر همین دین لعنتیه، نمیخوام به خاطر اعتقاد دینی که واسه من یه مشت خرافاته بیشتر زنده بمونم و عذاب بکشم.

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      مریم
      نگو اگر مشکلت فقط اعتیاده ترکش کن!… هیچ مشکلی با مشکلات دیگه قابل مقایسه نیست. درد یک مقوله بسیار کیفیه. ضمن اینکه آدمها هم با هم فرق می کنن. به خاطر اعتقادات لعنتی هم زندگی نکن. اما به کسی هم توهین نکن. برای اینکه همه اعتقادات لعنتی اند. نگاه کن به خودت! اعتقاد به بچه می تونست زندگی تو رو پر کنه. و تو حتی داری یکی اما از تو دوره. برای اونکه نداره اما ، نمیشه گفت اعتقاد به بچه داشته باش و زندگیتو بکن! برای اون اعتقاد به بچه لعنتیه!

    • طاهره می‌گوید:

      سلام مریم
      مرسی که خوندی حرفم رو و جواب دادی ولی ازت خواهش میکنم یه بار دیگه بخونی با دقت تر. چون من هیچ جاش به دین داری تشویقت نکردم. گفتم بگرد چیزهایی هست که هر کس رو نگه داره. اون ها رو پیدا کن. دین برا بعضی ها اون چیزه. برای تو میتونه چیز دیگه ای باشه. ولی اینکه چیزی نباشه که نگهت داره در حالی که میدونی کسانی که دارنش نگه داشته شدن و خوشحال باشی که پا بندش نبودی برای من به شخصه نشونه ی اینه که اتفاقا تو هم دنبال چیزی هستی که این حس رو بهت بده. بگرد اگه پیدا نشد بعد بگو نیست.

  262. مریم می‌گوید:

    آقا/خانم م…. همین که یه پسر داری خودش یه دنیاس. بچه می تونه بزرگترین دلیل زندگی هر آدمی باشه. یکی از دلایلی که من می خوام بمیرم دقیقا همینه که پسرم پیشم نیست ۲ ساله ندیدمش و نمیذارن ببینمش.دارم دق می کنم. اون ۲ سال و نیم اول زندگیش که پیش خودم بود پر از زندگی بودم هیچ غمی نداشتم ولی الان دارم از دوریش هر روز میمیرم….

  263. بهار می‌گوید:

    agha morteza vaghean khaste nabashid.khyli dosetooooo000000000setooo000n daram.

  264. sh می‌گوید:

    البته خودکشی هم یک نوع مرگ است فرق ان بامرگهای دیگر این است انتخاب ان دست خود ادم است اگرتو به استقبال مرگ نری اون صدرصد به سراغت خواهد امداین قانون طبیعت است به شکهای مختلف بیماری تصادف حادثه وهزارشکل دیگر به نظرمن عمر مفید حداکثر چهل سال مباشد مرگ تنهاترین راه ازادیانسان است مرگخیلی بهتر اززندگی احمقانه است درارزویت هستم ای مرگ اگرنبودی انسان چگونه ازاد و رها میشد از اهمه چیز پس اقایان هی نگوید انسان باید یه صد سال زندگی کنه بعد بمیره چون ابروه مندانه است شاید یکی بخواد زود بخواد به این سفر بر ادمهای مادیگرا هوسباز قدرت طلب ازمرگ وهشت دارند وهمیشه فکرمیکننددیگران میمیرند وانها ابدیند

  265. سال سوم راهنمایی برای اولین بار اقدام به خودکشی کردم می‌گوید:

    دیگه این قوزک پام یاری رفتن نداره !
    لبای خشکیدم حرفی واسه گفتن نداره !
    کسی اعضای بدن لازم نداره !
    می خوام اعضای بدنم رو اهدا کنم ! خیلی ها هستن که شب و روز به امید اینکه از بیمارستان بهشون زنگ بزنن که یه قلب ، کلیه و….براتون پیدا شده دارن با بدبختی زندگی میکنن ، آخه چرا نباید راهی وجود داشته باشه ، این کار به نفع هر دوطرفه !

    • طاهره می‌گوید:

      سلام علیرضا
      من دانشجوی پزشکی هستم
      افراد زنده میتونن یک کلیه ی کامل, یه قسمتی از ریه, یه قسمتی از روده, یک قسمتی از کبد, فسمت از پانکراس (لوزالمعده), پوست, سلول بنیادی (مغز استخوان), مو و خون اهدا کنن.
      به جای اینکه زندگیمونو بگیریم میتونیم ذره ذره حیات ببخشیم. به نظرم اینکه تو نه تنها یک بار بلکه حدودا سه ماه یک بار میتونی خون بدی و بارها و بارها حیات ببخشی خودش بزرگترین انگیزه برا زنده بودنه. اگه اعتقاد داریم آدم ها بد شدن و دنیا هم برا اطرافیان دارن مثل خودشون میکنن تو که خوبی و داری از این تفاوت رنج میکشی روح خوبی رو با اعضای بدنت تو جامعه در جریان بنداز… من به این اعتقاد راسخ دارم که میگم.
      البته اینم بگم که در کشورهای مختلف دنیا قوانین متفاوتی برای اهدای عضو وجود داره و من چون ایران نیستم هنوز فرصت نکردم از قوانین ایران مطلع بشم ولی اگر دوست داشتی جست و جو کن. حتما به خیلی چیز ها انگیزه میده. منم قول میدم در اولین فرصت این اطلاعات رو برات کامل کنم :)

      • n می‌گوید:

        من نیتم کمک به دیگران و کمک به خودمه ذره ذره فایده نداره به نظرم، چون اون به حال من تاثیر نداره.
        مگه وقتی من ذره ای مشکل دارم دیگران ذره ای سعی میکنن از خودخواهیشون کم کنن بگذرن؟
        با نظرت موافق نیستم، یعنی این گذشت به نظرم بی معنیه.

  266. مریم می‌گوید:

    بدروووووووووووووووووود……………….

  267. ashkan2745@yahoo.com می‌گوید:

    …..
    آهسته از درب شیشه ای بزرگ ورود خارج شدیم….
    بوی عجیبی میومد هوا عطر آگین بود
    از دور صدایی میومد…
    ” سیکو کاکو می ما همو سال جرمون نشد همسادمون اومد سوامون کد…..ها می یادم میره….”
    آره اینجا شیراز بود!
    بوی گل نرگس و بهار نارنج به جان هوا ریخته بود …مست بودم انگار کل وجودم شده بود حس بویایی..
    مریم کنار یه سرو بلند شیرازی نگهم داشت..
    رفت ….یه نگاهی به پشت سرش کرد گفت الان میام….
    هم همه ای بین اهالی بود انگار از یه چیزی باخبرن…
    تنها چیزی که شاید حیات رو در پیکر بی جونم به جریان می انداخت انتظار بود….
    دختری که از قبل با چند بسه آدامس تو دسش روبه روم نشسه بود به طرفم امد و چند قدمیم وایساد. هیچ حسی بین ما نبود. اما یهو فاصله میون ما محو شد و چیزی در جلو چشمام دیدم که هرگز تا الاد ندیده بودم؛ دریچه ای رو به دنیایی دیگه! دنیایی از درد و رنج، ذلت و بیچارگی، دنیایی از گشنگی؛ دنیایی پر از مردمی که شاید هرگز با شکم سیر نخوابیدن.
    ناخودآگاه نزدیکتر شد. در حالی که هنوز با نگاه پر التماسش به چشمام نگاه میکرد دستش رو به طرفم دراز کرد. نمی دانم چرا ترسیدم؟!
    احساس کردم او هم تو چشمام دنیای درون منو میبینه….
    اگه از من آدامس بخری خوب میشی!!!!!
    دلم میخواست همشو یخرم…
    اما رفت…فقط میتونستم پلک بزنم از خودمخجالت کشیدم آنقد قدرت تو خودم حس نمیکردم که کلمه ای به زبون بیارم. از خودم شرمنده بودم. چطور می توستم کمکش کنم؟
    تو همین افکار بودم که زن بلند قد و درشت اندام، با چهره ای روشن و چشمایی مهربون، به طرفم اومد ….
    آهان مریم بود…
    ببخششید دیر شد عزیزم …امروز ناهار دیر دادن
    میخوام بهت بگم فرفری حالا که اسمتو بهم نمیگی….!!
    ////////////////////////
    ببخشید بچه ها بقیشو امشب مینویسم
    ممنونم ازتون

  268. علیرضا می‌گوید:

    عالیه مثل این سریالها شده هرشب به قسمت. ممنون که وقت میزاری.

    • ashkan2745@yahoo.com می‌گوید:

      ممنون علی جان
      اگه میتونستم همشو مینوشتم
      ممنونم ازت که میخونی

    • n می‌گوید:

      dooste khoobam az neveshtehat khoshhal shodam, daaghighan hale oon familetoon daram ke tosif kardi. joz khoda panahi nadaram
      alan enghad tanesh va tars o ezterab daram ke nemitoonam nafas bekesham che berese be inke lezat bebaram az zendegi. be zoor khodam o sare pa negah dashtam.
      too in haftemoshakhas mishe doostam ba sabkhoonash sohbat mikone, age beshe khob ye daghdagham kam mishe va ta ye mah dige ke adat konam behtaram misham.
      too in hafte gharare ba ye peymankare dige ham sohbat konam baray kar yani 2 ja kar konam, adamay movafagh o miliarderian, az sefr shoro kardan, midoonam baram manfeat dare chizi azashon yad migiram.
      felan daram talash mikonam va montazere natijam,
      harja iram harki be zehnam mirese behesh migam man in ghabeliat o daram age mayelid komaketoon mikonam,
      alanam daram talash mikonam rah peyda konam daftare ye doktore memar, bayad ozve daftar sham baray estefade az nezarat. onja koli tajrobe peyda mikonam, chon ostade daneshgahe, va hame sazmana nofoz dare man az tarighe yeki az kasaei ke barash kar mikone mikham vared sham age khoda bekhad va beshe behtar az ine ke beram ozve ye sherkate nashenas o kochik besham.
      ama dar morede vaziate roohim, khili tarsidam, vaghti adam jaei nadare va poshtesh khalie khili tarsnake, mitarsam vaghean mitarsam, too in chand rooz nafasam bala nemiomad.
      harfa o nish o kenaye ha hanooz azaram mide, ba chanta jomle o kalame mohabat amiz mishe manzoor o resond, nemidoonam chera nazdikane man migardan zeshtarin o badtarin kalame haro entekhab mikonan, az inke familam intorian narahatam,
      del shekastam, ranjidam, delam mikhad begam che harfaei shenidam, che raftari shode baham va majboor boodam sookoot konam be khatere inke oona zaye nashan.
      az inke majboor boodam be khatere hefze mogheiate oona sookoot konam va oona bimolaheze har kar khastan kardan, ye harfaei too delam hast ke nemitoonam be kasi begam
      pishe harkodoome dostam miram ta be inja mirese nemitoonam harfi bezanam
      hame fek mikonan nasazgaram
      khili sakhte natooni harf bezani yani be khatere inke sere oona fash nashe majboori sookoot koni.
      dishab ye khabe ajibi didam, nemidoonam tabiresh chie, khili ajib bood, nemidoonam ekhtelafat mikhad ziad she ya oozae man mikhad behtar she, nemidoonam.
      nemidoonam khoda baram chi mikhad, chera intori mikone? be koja bayad beresam? che sarneveshti daram?

  269. f می‌گوید:

    خودتو مسخره کردی یا مردم ؟ میدونی شاعر چی میگه ؟
    میگه : ریده بودی بهتر بود !!!!!!!!!!!!!

  270. شیرین می‌گوید:

    من دوبار خود کشی کردم.ولی نجاتم دادن. موفق به مردن نشدم. دنبال یه راهم که آروم و بی سر و صدا بمیرم. دیگه هــــــــــــــــــیچ نقطه ی امیدی برام نمونده. باید بمیرم تا راحت بشم……. این حرفا خیلی قشنگن. ولی برا من کارساز نیست. میخوام برم کنار بابام.

    • علیرضا می‌گوید:

      سلام شیرین جان
      یکمی هم دلت به حال اونایی بسوزه که دارن برای حیاتت تلاش میکنن ومیخوان تو کنارشون باشی.
      واقعا فکر میکنی این طوری میشه بری کنار بابات؟ هر پدری آرزوی خوشبختی دخترشوداره سعی کن زندگی و موقعیت خودتو بهتر از قبل کنی تا تقی به توقی میخوره جا نزنی.
      درسته من پیزی از مشکلاتت نمی دونم ولی دوس دارم مشکلاتتو بیای اینجا بگی اینجا همش هم دردهای تو جمع شدن حتی مدیر سایت.
      بیا اینجا درد دل کن اینکه درد دلتو به کسایی بگی که خیلی بیشتر میفهمنت باعث میشه از رنج وعزاب پاک بشی. ما هممون به حرفات گوش میدیم و دوس داریم کمکت کنیم. بیا اینجا وبه درد دلای بچه های دیگه هم گوش بده وسعی کن راهنماییشون کنی.
      ما منتطرت هستیما…

  271. آرش می‌گوید:

    سلام مطالبی که خوندم خیلی عالی وتخصصی بود که عین واقعیت متشکرم

  272. علیرضا می‌گوید:

    سلام انسی جان
    امیدوارم صاحب خونه راضی بشه امیدوارم بتونی تو دفتر اون دکتر معمار کار پیدا کنی وبتونی دوکار رو انجام بدی.
    یه توصیه ای هم دارم اونم اینکه نتیجه کار هاتو خدا ندون اینطوری درست نیست باعث میشه اعصابت بیشتر خورد بشه. راستی نگفتی کدوم شهری ؟ الان دقیقا چیکار میکنی حقوقت چجوریه چند ساعت کار میکنی وسختی کارت چطوره؟
    انسی بعد از مادرت کجا زندگی میکردی از والدینت خونه ای یا اموال دیگه ای نمونده؟ میتونی پدرتو پیدا کنی؟
    راستی منم لیسانس عمرانم ولی دوسال دیگه باید امتحان نطارت بدم اینطوری که گفتی باید معماری خونده باشی.
    انسی جانم گفتی تنش و اضطراب اذیتت میکنه من تواین مواقع یه روشی دارم که خودم کشفش کردم اونم اینه که چشاتو ببندی ویکم سرتو بلند کنی دستتو بذار روقلبت وچند تا نفس عمیق بکش و تو این حالت فقط به هستی و وجود خودت فکر کن واینکه جزئی از هستی هستی. میتونی به چیزای خوب دیگه ای هم فکر کنی اگه دوست داشتی این روش منو هم امتحان کن و البته احوالتم باید به دکتر علیرضا بگی.

  273. علیرضا می‌گوید:

    انسی ببخشید کلی سوال رو دستت گذاشتم
    ایندفه تکلیفت برا نوشتن زیاد شد.

    • n می‌گوید:

      سلام دوست عزیز
      دوست ندارم همه اصرار زندگیم و تو صفحه بذارم خصوصیه تا الانم زیاده روی کردم. فقط خودمم و خودم.
      و حالم خوب نیست، دلم گرفته واقعا خسته شدم.

      ببین من پدر تو زندگیم ندیدم از وقتی یادم میاد همه چیزم به عهده خودم بوده، چرا چون آقا سالها پیش شکست عشقی خورده بوده و مسئولیتی به بچه هاش نداشته.
      زنش بهش خیانت میکنه یه دختر پشت کوهی رو میاره تهران تو بهترین زندگی و آزادی بهش خیانت میکنه دو رو وریاشم نمیذارن آشتی کنن و زندگی کنن تحریکش میکنن که با وجود ۳ تا بچه طلاق بگیره و بعد با مامان من ازدواج میکنه که مجرد بوده و میخواسته با یه جوان ازدواج میکنه که میمیره و نمیشه ازدواج کنن مامانم یه خواهر کوچکتر از خودش داشته که دوست پسر داشته و از ترس یه مسائلی زود میخواستن شوهرش بدن به اجبار با بابای من ازدواج میکنه.
      بعد از اون بابای من دیگه خودشو راحت میکنه سطح زندگیش روز به روز تنزل میکنه
      اون زن گرگم بگم کیه میشناسیش بدم نمیاد آبروشو ببرم
      باعث میشه کلا بابا خودشو راحت کنه به بهانه افسرده و انگیزه نداشتن و ضربه خوردن نسبت به ما هم تنفر داشت، بعد مرگ مامانم یه زن گرفت که روزگارمو سیاه کرده بود چند بارم مسمومم کرد تا اینکه سر کار رفتم و پس انداز کردم و تونستم زیر بار زور نرم به زور میخواست منو شوهر بده.
      منم تا الان جنگیدم مبارزه کردم
      خانه و همه زندگیشم به نام پسرش و زنش کرده
      ۱۰ ساله نمیگه تو مردی زنده ای پول لازم نداری، مخارجت چطور میگذره.
      خیلی سخت گذشته بهم
      شهر زندگیم و نپرس دوست ندارم بیشتر از این کسی راجع به من بدونه
      راستش این چند سال گذشته خیلی خیلی اذیت شدم و این ۱ ماه پیش که این موضوع پیش اومد کمرم خم شد.
      تنها شانسی که آوردم قیافم خوبه و ۵و۶ سال کوچکتر از سنم به نظر میرسم کسی باورش نمیشه ۲۹ سالمه
      همه میگن داری پیر میشی چرا ازدواج نمیکنی، اینم یکی دیگه از حرفایی که ناراحتم میکنه
      هر کی ازم خوشش اومده یا نامزد داشته قایم کرده یا زن داشته
      بقیه هم خیلی خیلی سطح پایین بودن که ترجیح دادم خودم و بدبخت نکنم
      ولی واقعا ترس دارم همه چیز به عهده خودمه چون نخواستم بدبخت شم پدرم میخواست بدبختی ما رو ببینه همه چیزشو به نام زن و پسرش کرد اونم چه زنی.
      ترس و نگرانی دارم خیلی زیاد، و اینکه فامیلم دلم و شکستن باهاشون رفت و آمد نمیکنم خیلی تنهام، نمیدونم این چه سرنوشتیه که دارم.
      خالم ۶۰ سالشه اما باورت نمیشه یه زن ۶۰ ساله وقتی منو میدید چطور شروع میکرد به نیش و کنایه زدن، خاله ای که دوسش داشتم از ته دل تا لیسانس کرفتم همشون لج شدن، فکر کن رفته بودم خونش جالبه نصف روز بعد از سالی رفته بودم خونش وقتی فارغ التحصیل شدم شروع کردم به خونه تمیز کردن دختر خودش نشسته بود مثل مهمون، لیسانس ریخته همه بیکاران اون موقع نمیفهمیدم یعنی چی ولی ناراحت شدم.
      بعد از اونم هر جا فرصت گیر میاوردن میچزوندنم
      منم دیگه نرفتم دیدم آرامشم به هم میریزه انتظار ندارم از کسایی که دوسشون دارم این رفتارو ببینم
      تو محیط کارم همینه
      به طور ناخواسته همیشه اول بودم با اینکه اعتماد به نفسم کمتر از دوستام بود همیشه تو محیط کار برد با من بود.
      میدونم آگاهم به اینکه موفقم به اینکه جذابم به اینکه با این همه مشکلات خوب ارتباط برقرار میکنم و محبوبم، اما اینا چیزای آنچنان بزرگی نبود که نزدیکانم اینطوری حسادت کنن با اینکه اونا زندگی مرفه و راحت دارن و من به اونا حسادت نمیکنم.
      اینم میدونم اگه این روزا رو بتونم پشت سر بذارم و اوضاع کار و مالیم خوب بشه همینا سر و کلشون پیدا میشه،
      قبلا تجربه کردم
      الان خیلی مضطربم، خیلی تنهایی اذیتم میکنه (البته برم پیش دوستم شاد و خوبه روحیم بهتر میشه) و اینکه دو رو وریام که میلیاردرن و هر روز یه ماشین، یه کارخونه، یه ملک و … میخرن خیلی جلوم پز میدن، لوستر ایتالیایی خریدیم فلان قدر، فقط هزینه لوستری که اونا خریدن زندگی منو زیر و رو میکنه. خیلی پز میدن با اینکه اوضاع زندگیمو میدونن به عمد،
      چند هفته پیش که واقعا مستاصل شده بودم یه پسر پولدار ازم خواستگاری کرد میخواستم مبارزو بذارم کنار و برم تو یه زندگی راحت با کسی که آدم درستیه اما اصلا دوسش ندارم دیدم نمیتونم دارم خفه میشم حاضرم خودم زندگیمو بسازم و سختی ها رو تحمل کنم اما وارد زندگی که دوست ندارم نشم.
      حرفهای زیادی دارم
      ممنون که بهم گوش میدی، خیلی حالم بهتر میشه وقتی حرف میزنم

      • علیرضا roshanims@gmail می‌گوید:

        سلام انسی جان
        اینکه حالت نسبتا بهتر میشه رو تو آخرای نوشتت حسش میکنم.
        ولی دوس دارم اینو اعتراف کنم که حس میکنم ایمان تو و رابطت باخدا داره رو منم اثر میزاره البته اثر مثبت. انسی شهرتو پرسیدم برای اینکه اگه بتونم کمکت کنم. منم با این انگیزه زنده میمونم که ببینم که میتونم به اوناییکه تقریبا مثل خودم هستن کمکی از دستم بر بیاد. اگه خواستی برام میلش کن. منم میترسم این قضیه صابخونه درس نشه.
        roshanims@gmail.com
        راستی یه چیز دیگه من فقط نوشته هاتو نمی خونم بلکه دارم توشون زندگی میکنم.
        نوشته هات طوری اند که بدون اینکه عمدا بخوام تصورشون کنم انگار شخصیت خودم به دنیای تو سفر میکنه و اتفاقایی رو که افتاده رو از نزدیک میبینه. اشکان هم یه جورایی اینطوری مینویسه.
        یه چیز دیگه تو خودم وخودم نیستی اینجا کلی دوس داری که معنی درد رو میدونن یعنی حرفای همو تا حد زیادی میفهمیم ومثل یه تیم پشت به پشت هم تلاش میکنیم.
        بهترینها رو برا دوست پاکم آرزو دارم.
        دوست خوبت علیرضا روشنی

        • علیرضا roshanims@gmail می‌گوید:

          راستی یه سری از حرفام موند اونم اینکه اون لوستر ایتالیایی بخوره تو سرشون اونا خودشون با همه اموالشون و اعتبار فامیلی و شغلیشون ارزش یه تار موی کسی مثل تو رو که داری فقط خودت برا ساختن زندگیت تلاش میکنی ندارن. تو توی تنهایی خودت داری زندگیتو معماری میکنی اونطوری که دوس داری رفتار میکنی تو رابطه هات هر کی رو سر جای خودش میشونی و دیگه اجازه نمیدی کسی پاشو از گلیمش درازتر کنه در مورد مرد زندگیت خودت انتخاب میکنی و… . اونا واقعا اون زندگی براشون زیادیه چون ظرفیتشو ندارن اگه داشتن بخاطر اموالشون منفعل نمیشدن و ژست پز دادن نمیگرفتن اونا اگه اینکارو میکنن بدون در مقابلت احساس حقارت میکنن.آره اینا واسه تو چیزی نیس ولی برا اونا خیلی چیزه. پس اون لوستره غلط بکنه زندگیتو زیرو رو کنه. راستی یادته تو اولین نوشته هام گفتم که علت رفتار اطرافیانت عدم تحمل زیبایی ظاهری وباطنی و همچنین عملکرد عالی توئه؟ درسته که اون موقع چیزی از زیباییت و موفقیتت تو عملکردت ننوشته بودی ولی تابلو بود که اینطوریه.
          درمورد پدرت هم خودتو ناراحت نکن اگه اون بهت توجهی نداره خدایی که هم قدرت تام داره هم حکمت تام داره وهم مارو دوس داره و مهرش از همه محبت های دنیوی بیشتره بالا سرته اگه سختی هم بکشی شکست هم بخوری فقط تلاش و صبر فراموشت نشه اون موقع حتما موفق میشی وبه جای پدرت خدا خودش مسائل مالیتو جبران میکنه. البته خانومی ما اینارو از شما یاد گرفتیم و داریم درس پس میدیم. اینم تاثیر جنابعالی رومن. قبل از این عمرا اگه کسی ازم اینجور حرفارو میشنید.
          در ضمن هرکی درمورد سنت هر غلطی کرده دیگه فکرشم نکن یه آدم نفهم بی فرهنگ یه چیزی پرونده شما توجه نکن ارزششو نداره.واینکه یه سری مسائل تو ژن آدمه اونایی که کمتر از سنشون نشون میدن علتش اینه که فرسایش بدنشون خیلی کنده و بدون احتیاج به دارو میتونن با سلامتی کامل زندگی کنن وعمرشون هم زیاده (توفامیلمون خیلیاشون بودن که مثلا یکیشون ۹۶سال عمر کرد الانم بچه هاش کمتر از سنشون نشون میدن.خودشم تو چهل سالگی بادختری که بیس سال ازش کوچیکتر بوده ازدواج کرده بوده زنش توسن هفتاد سالگیش مرد.) اینجور آدما هم جسمشون قویه هم اعصابشون. ممکنه حساس باشن ولی قدرت مقاومتشون بیشتره. یه شاعر عرب که صدو چند سال عمر کرده بود یه شعری داشت که من ترجمشو برات میگم : (جوان که رسید به دویست سالگیش یواش یواش شور جوانی ازش میره((اونم یواش یواش)). ) تو هم نباید نشاط جوانیتو با این مزخرفات پژمرده کنی. سعی کن رو شادیت تعصب داشته باشی هر جوری که میشه خودتو شاد کن حتی با دعوت دوستت به بستنی. برو بیرون بگرد با اون دوستایی که در کنارشون احساس خوبی بهت دس میده برو تفریح کن.
          دوست خیلی خوبت علیرضا روشنی.
          ۱:۴۰بامداد

          • n می‌گوید:

            سلام دوست واقعا خوبم،
            ممنون، خیلی منو مورد لطف قرار دادی.
            خیلی از نوشته هات انرژی گرفتم، حالم خیلی بهتر شد، چون حرف های منفی اطرافیان رو مخم بود و نوشته هات اثر اونا رو از بین برد، امیدوار شدم.
            مرسی امیدوارم تو زندگیت همیشه شاد باشی و موفق.

  274. سال سوم راهنمایی برای اولین بار اقدام به خودکشی کردم می‌گوید:

    می خواستم از مدیر سایت خواهش کنم این امکان رو بذارن که بشه به کامنتها نظر منفی یا مثبت داد ، من خیلی دلم میخواد به جای خودکشی اعضای بدنم رو اهدا کنم میدونم امکانش نیست ، ولی میخواستم نظر بقیه دوستان رو هم بدونم .

  275. n می‌گوید:

    آقای کریمی شاید یک هفته باشه که سایت شما رو دیدم خوندم نظر دادم نظر شنیدم، خیلی چیزا یاد گرفتم از جواب شما و از بقیه دوستان، تشکر میکنم ازتون سایت جالبی دارید. با یه نیت و تصور دیگه اومدم اما یه جور دیگه شد.دنبال راه برای خودکشی بودم اما انقدر درگیر نوشته ها شدم که فراموش کردم برای چی اومدم.

    • مرتضی کریمی می‌گوید:

      خیلی خوشحالم که اینو می شنوم
      اما دوست من
      این سایت من نیست. همانطور که یم بینید من فقط بهانهای بوده ام. و دوستان زیادی اینجا پیدا کرده ام که از من بهتر می دانند و بهتر کمک می کنند. من هم از شما و از همه دوستان ممنونم و امیدوارم که شما هم حضورتون رو قط نکنید و در حد توان خودتون کمک کنید. چون فقط کسانی که این راه رو تجربه کردن حرف هاشون اثر بخش خواهد بود. یا دست کم بیشتر اثر بخش خواهید بود. سپاس و درود.

  276. n می‌گوید:

    اینو تو یه کتاب خوندم،
    هر رزم آور نور، پیش از این از ورود به نبرد ترسیده.
    هر رزم آور نور، پیش از این خیانت و دروغ دیده.
    هر رزم آور نور، پیش از این ایمانش ر